فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 143

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 143 غول خون‌آشام

اخیراً به نظر می‌رسید که سیستم بیش از آنکه خبرهای خوب را به دنبال داشته باشد، حامل اخبار بد بوده است. کوئین قبلاً حس کرد که کلمه غول خوب بنظر نمی‌رسد، اما در حال حاضر پیتر خوب به نظر می‌رسد و کوئین تصمیم گرفت نگرانی‌های خود را پشت سر بگذارد.

پیتر با نگرانی گفت: «این قیافه چیه به خودت گرفتی؟»

کوئین پاسخ داد: «اوه، چیزی نیست، فقط فکر می‌کنم شاید ما باید اینو روی یک کاغذ یا چیز دیگه‌ای یادداشت کنیم تا حرفامو یادت بمونه.»

سپس به سمت میز خود رفت و یک تکه کاغذ از کشو بیرون آورد. وردن و پیتر بر او آویزان شده بودند تا ببینند که او چی می‌نویسد. ابتدا کوئین نام خود را در بالا قرار داد و در کنار آن، این کلمه را نوشت: خون‌آشام.

وی سپس تمام نقاط قوت و ضعف خود را نوشت؛ قدرت فوق‌العاده، درمان عجیبا سریع و توانایی دیدن در تاریکی. او همچنین قدرت‌هایی را که همراه با آن داشت ذکر کرد.

سپس در زیر آن خطی کشید، نام پیتر را نوشت و کلمه غول را نوشت.

پیتر با نگاه به کلمه گفت: «من یه غولم؟ یعنی چی؟»

«اولاً، حس میکنی فرقی کردی، یا چیزای عجیب می‌بینی یا می‌شنوی؟»

کوئین سعی می‌کرد ببیند آیا پیتر نیز دارای سیستم است یا نه، اما او می‌بایست اول لقمه را دور سر پیتر می‌چرخاند.

«به غیر از این‌که بدنم احساس بهتری داشت، هیچ تغییر دیگه‌ای حس نمی‌کنم.»

وردن پرسید: «توانایی چطور؟ یادمه وقتی کوئین از من پرسید که آیا می‌خوام تبدیل به یک خون‌آشام شم، من توانایی خودم رو از دست می‌دم.»

سپس پیتر به سرعت به میز خود رفت. در آنجا همیشه یک توپ کوچک برای تمرین داشت، آن را روی دستانش گرفت و سعی کرد آنچه را که معمولا انجام می‌دهد انجام دهد، اما هیچ اتفاقی نیفتاد. پیتر وحشت زده گفت: «هیچ اتفاقی نیفتاد! من واقعاً هیچ توانایی ندارم!»

کوئین حرفش را قطع کرد: «آروم باش. زیاد نگران نباش، اگرچه توانایی تو از بین رفته، اما می‌تونی توانایی جدید یاد بگیری. ما فقط باید یکی را که مانند کتاب سایه من بود پیدا کنیم که با تو سازگار باشه.»

پیتر پرسید: «منظورت اینه که منم می‌تونم توانایی تو رو داشته باشم؟». کوئین کمی‌عصبی شروع به خندیدن کرد.

وردن به سرعت حرفش را قطع کرد: «متأسفانه پس از یادگیری این توانایی، کتاب اون توسط یک جانور نابود شد.»

کوئین در حالی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی