سیستم خوناشامی من
قسمت: 156
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 156 در حال آغاز است
بعد از تست کردن لباس جدیدش، کوئین امتحان کرد که از مهارتهای سایهای و خونی خود استفاده کند تا چک کند که آیا تا حد ممکن معمولی هستند یا نه. همه چیز به نظر به خوبی و قویای حالت معمولش بود. علاوه بر آن، اینطور به نظر نمیآمد که لباس حرکاتش را آهسته کند، چون مواد آن خیلی انعطافپذیر بودند.
او خیلی با لباس و نتیجه پایانی خوشحال بود، نمیتوانست به اندازه کافی از لوگان برای ساختنش تشکّر کند. آن را به فضای سایهای خود برگرداند و تصمیم گرفت به سمت بیمارستان به راه بیافتد.
از شانس خوب او، توانست بدون هیچ مشکلی به بیمارستان وارد شود. میتوانست اطرافش قدم بزند طوری که انگار یک شهروند معمولی بود که داشت به اتاق مشخصی میرفت. ولی وقتی به راه رفتن ادامه داد کوئین توجّه کرد که بیمارستان چیزی را داشت که مدرسه نداشت.
تقریباً در گوشهی هر اتاق، یک شیء گرد با نور چشمکزن قرمزی بود. آنها دوربین بودند. مدارس مجاز به نصب دوربین نبودند به خاطر اصیلهایی که میترسیدند مهارتشان کپی یا تکنیکهایشان دزدیده شود.
با این حال، اطراف شهر این شکلی نبود. دانشآموزی در بیمارستان مهارتهایش را تمرین نمیکرد پس دلیلی نبود که دوربینی آنجا نصب نشود. این یک مشکل بزرگ بود. اگر کوئین یا بقیّه میخواستند چیزی بگیرند، در دوربین مشخص میشدند.
و نمیتوانست از لباس استفاده کند، چون در این شرایط خودش را برملا میکند، همه خواهند فهمید که کار او است. گزینهای بود که در آن از ردای سایهای استفاده کند. هرچند این او را نامرئی میکرد، برای اشیا این اتفّاق نمیافتاد، چه خود یا افراد دیگری که لمس کرده بود.
دوربین میتوانست یک پیکر معلّق را ببیند و آن را گزارش دهد، که در آخر باعث یک دور دیگر تحقیقات میشد. هنوز هم، یک گزینه بود ولی در حال حاضر انگار نقشهی وردن بهترین راه حل به نظر میآمد.
بدون چیز دیگری برای دیدن، کوئین تصمیم گ...
کتابهای تصادفی

