فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 198

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 198: از راه رسیدن ترودریم

صبح یکشنبه بود و هشت گروهبان همگی داخل سالن پورتال جمع شده بودند. چهار گروهبان سال دوم در یک طرف و چهار گروهبان سال اول در طرف مقابل ایستاده و دو صف در مقابل ورودی تشکیل دادند.

مشخصاً آنها خودشان را از قبل آماده کرده بودند و در نظمی مثال‌زدنی با چهره‌هایی راسخ قرار گرفته بودند. پورتال ورودی نیز از قبل در وسط سالن قرار گرفته بود. پورتالی که نه به رنگ قرمز بود و نه نارنجی، بلکه سفیدی خالص و منزه از هرگونه آلودگی بود.

درست مانند ایستگاه های مسافرتی، رنگ سفید پورتال‌ها نیز خبر از متصل بودن آن به زمین می‌داد.

درهای سالن آموزشی کمی بعد باز شد و هر یک از گروهبان ها بلافاصله به چهار مردی که وارد اتاق شده بودند سلام کردند.

دوک: سرپرست دانش‌آموزان سال دوم، نیتن: سرپرست دانش‌آموزان سال اول به همراه مایک در مرکز ایستادند. از میان همه افراد آنجا، مایک مسن‌ترین فرد بوده و به خوبی جایگاهش مشخص بود. اگرچه او بالاترین رتبه را نداشت، اما همچنان مسئول ارتباطاتی بود که در بین پایگاه های نظامی رخ می داد.

پشت آن سه، مردی با کت و شلوار سیاه و سفید ایستاده بود. دیگران هرگز ندیده بودند که او چیزی غیر لباس را بپوشد. او ژنرال پل بود.

پل رو به دوک گفت: ‌«دوک، امیدوارم از قبل همه چیز رو آماده کرده باشی.»

دوک پاسخ داد: «بله، همه چیز خوب پیش میره و باید طبق معمول باید به برنامه برسیم. امروز بعد از ظهر همه دانش‌آموزها در سالن اجتماعات جمع میشن و بلافاصله بعد از اون باقی مسائل رو پیش می‌بریم.»

«خوبه.» سپس پل به فرد دیگری نگاه کرد. «مایک، آماده‌سازی‌های رویداد پیش‌رو چطوری پیش میره؟»

مایک در حالی که بلند می خندید گفت: «نگران نباشید، ما هنوز یک ماه تا این رویداد فرصت داریم. دانش‌آموزهامون به‌زودی می‌تونن انتخاب کنن که در کدوم یکی از رویدادها علاقه به شرکت کردن دارن. مطمئن هستم که امسال حسابی موفق و قوی ظاهر میشیم، به این امر باور دارم.»

«نیتن، می ترسم که خبر بدی برات داشته باشم.» پل ادامه داد: «متاسفانه طبق چیزی که برنامه‌ریزی کرده بودیم، دانش‌آموزهای سال اولیمون قرار نیست که وارد پورتال سبز بشن و در عوض با یک پورتال نارنجی جایگذین شده.»

با شنیدن این حرف، چشمان نیتن گرد شد:‌ «قربان، این دیوونگیه. اونا فقط سال اولی هستن، چه نیازی هست که تا این اندازه بهشون فشار بیاریم؟»

«طبق گزارش‌هایی وجود داره، دالکی‌ها دارن با سرعت خیلی بیش...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی