سیستم خوناشامی من
قسمت: 199
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 199: قانون واحد
در حال حاضر جک و هیلی هر دو داخل مطب پزشک بودند. هیلی در حالی که جک درست بالای شانه اش ایستاده بود، پشت کامپیوترش نشسته و به صفحه نمایش نگاه میکرد.
هیلی در حالی که پرونده را باز میکرد پرسید: «این گزارشیه که نیاز داشتی؟»
جک آن را سریع خواند و همان گزارشی بود که قبلاً از او دریافت کرده بود. جک پرسید: «وقتی بدنش رو بازیابی میکردی، به غیر از اون دو پسری که باهاش در محل بودن، شخص دیگه یا چیزی داخلش بود؟»
هیلی گفت: «چیزی که یادم بیاد نه. هر چند حالا که اشاره کردی، کمی عجیب به نظر میرسه؟»
«منظورت چیه؟»
«خب، اگرچه ظاهراً همه چیز نابود شده بود، اما به دلیل اینکه تمام محوطهی تمرینی از گلاتریوم ساخته شده بود، کاملا دست نخورده باقی مونده. از طرفی هم به نظر میرسید که حتی یه جانور هم نتوانسته وارد اون مکان بشه. با این حال وقتی که ما وارد اونجا شدیم. به نظر میرسید که تمام اونجا تخریب و نابود شده. مثل اینکه یه درگیری وحشیانه رخ داده باشه.»
«جزئیات دیگهای رو یادت هست؟»
هیلی سپس به جزئیات پرداخت و توصیف کرد که صحنه چگونه به نظر میرسیده، چگونه چندین درب خراب شده بود و چگونه صندلیهای در سراسر سالن پخش شده بودند. سپس وارد جزئیات جسد خانواده ترودریم شد. نیمه پایینی هنوز دست نخورده بود در حالی که نیمه بالایی همان دو اثر گاز گرفتی را داشت. او همچنین یک ارزیابی سریع در محل انجام داد و متوجه شد که مدت زیادی از مرگ آن فرد نمیگذرد.
«به نظر میرسه وقتی که اینجا بوده داشته با یه چیزی مبارزه میکرده.» جک ادامه داد:« توانایی ایان مغناطیس بود، با توجه به صحنه ای که توصیف کردین، هر چیزی که اون موقع داشته باهاش مبارزه میکرده مطمئنا تونسته شکستش بده و جونش رو بگیره. شما اسم این دو پسر رو دارین؟ اگه اونا هم اونجا بودن مطمئنا باید یه چیزی دیده باشن. «
اگرچه هیلی هم همین احساس را داشت، اما پسرها قبلاً چندین بار در مورد این رویداد بازجویی شده بودند. در حال حاضر، هیلی احساس میکرد که ممکنترین چیز، حضور یک جانور است. ممکن است چیزی خود را به یکی از دانشآموزان چسبانده و از طریق بو هدفش را پیدا کرده باشد. آن موجود میتوانسته برای جلب توجه کمتر با ایجاد س...
کتابهای تصادفی


