فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 208

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 208: تغییر پیتر

در داخل اتاق سه پروفایل مختلف از کامپیوتر لوگان نمایش داده می‌شد. اطلاعات درون پروفایل مربوط به سه دانش آموز مفقود شده در حمله دالکی را نشان می‌داد. از آنجایی که مهارت تبدیل پیتر سطح پنج بود، او تنها قادر به تقلید ساختار صورت افراد بود.

او هیچ کاری نمی‌توانست در مورد قد یا حالت بدنی خودش انجام دهد. این همچنین به این معنی بود که او قادر نیست تظاهر به دختر بودن کند، مگر اینکه فیزیک بدنی آنها یکسان باشد. سطوح بالاتر این توانایی، به او این امکان چنین کاری را می‌داد ولی در حال حاضر از توانش خارج بود.

لوگان تصمیم گرفت به جزئیات سه شخصیت نگاه کند و سعی داشت بهترین مورد را که مناسب پیتر است انتخاب کند.

از بین آن سه نفر، دو مورد بودند که نزدیکترین مطابقت با پیتر را داشتند. حالا زمان تصمیم‌گیری لوگان بود و بو گزینه‌ای را انتخاب کرد که اطلاعات کمتری داشت و تواناییش خاص و مشکل زیادی برایشان ایجاد نمی‌کرد. گزینه‌های یکی قابلیت باد داشت و دیگری قابلیت کپی کردن اشیاء. از این دو نفر بهترین گزینه نفر دوم بود.

این بهترین گزینه برای آنها بود، چرا که پیتر دیگر مجبور نبود به کلاس عنصری برود و سعی کند وانمود کند که می‌تواند از نوع خاصی از عنصرها استفاده کند. این کار وردن را نیز بسیار ساده‌تر می‌کرد. از طرف دیگر این قابلیت به او اجازه می‌داد تا در کلاس سلاح‌های جانوری کوئین نیز شرکت داشته و بهتر او را کنترل کنند.

با شنیدن این انتخاب، کوئین ابتدا می‌خواست اعتراض کند. از بین سه فرد گروه بن که آن روز در صحرا به او حمله کرده بودند، او دو نفر را کشته و یکی را زنده گذاشته بود و این فرد دقیقا همان فرد نجات‌یافته بود.

کوئین پس از پاک کردن حافظه‌اش، او را در بیابان رها کرده بود، اما او هرگز به مقر برنگشت و گروه جستجو هم او را پیدا نکرد. شاید زمانی که او در صحرا رها شده بود، واقعاً هیولایی کارش را ساخته بود.

ولی بعد از فکر کردن به ماجرا، اگر او تاکنون برنگشته بود، احتمال بازگشت دوباره‌ش رقم بالایی نداشت. او به احتمال زیاد قبلاً جانش را از دست داده بود.

پیتر به صفحه نمایش نگاهی انداخت و با احتیاط فرایند تغییر چهره‌اش را آغاز کرد. این دانش آموز موهای قهوه‌ای متوسط ​​داشت و یکی از جزئیات ظریف در مورد او این بود که اغلب دستمال سر استفاده می‌کرد.

سرانجام، پیتر زمانی که در مدرسه بود دیگر با نام خودش صحبت نمی‌کرد و اکنون با نام پیو بلنک شناخته می‌شد.

کوئین نگاهی به پیتر انداخت و متوجه شد که این ممکن است در واقع گزینه بهتری برایش باشد. اگر قرار بود او هر روز به پیتری...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی