سیستم خوناشامی من
قسمت: 210
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 210: کمکمون میکنه؟
کلماتی که از دهان کوئین بیرون آمده بود برای همه آنها تعجب آور بود. این حتی شامل وردن هم میشد که احساس میکرد نزدیکترین فرد به اوست.
وردن گفت: «چرا داری همچین پیشنهادی میکنی؟ لئو که از گروهبانهاست و اگرچه زیر نظر دوک کار نمیکنه، اما مستقیماً زیر نظر نیتن کار میکنه که اونم در نهایت تحت نظر پل، ژنرال ارشد اینجاست. واضحه که لئو برای اونا کار می کنه یا حداقل دستوراتش رو مستقیم خود اونا میگیره.»
این استنباط ساده ای از طرف وردن بود و چنین فرضی تقریبا از دید بقیه نیز درست بود. اما کوئین چنین باور نداشت.
کوئین گفت: «خب شاید من بتونم یهمقدار این باور رو تغییر بدم. اول از همه اون میدونه که من یه خوناشامم. یا بهتره بگم اون میدونه که من، پیتر و فکس "انسان" نیستیم.»
ارین فوراً گفت: «یه لحظه صبر کن ببینم، پس برای همین بود که همیشه سر کلاس با تو متفاوت از بقیه رفتار میکرد؟»
کوئین در حالی که قهقهه میزد گفت: «خب در مورد این یکی زیاد مطمئن نیستم اما فکر میکنم این قضیه یه ارتباطی به تواناییش داشته باشه. اون از همون اول میدونست که من متفاوتم و تا به امروز راز من رو پیش خودش نگه داشته. لئو با بقیهي معلمها فرق میکنه. حتی یهبار من رو متوقف کرد و ازم پرسید که من درواقع طرف کی هستم و همینم باعث شد تا یهمقدار دربارهی اون مشکوک بشم. درواقع خود لئو هم طرفدار ارتش نیست و یهجورایی خودش رو طرفدار انسانیت میدونه و تا وقتی که مسیر ما هم عوض نشه مطمئنم که ازمون محافظت میکنه.»
لوگان سپس به سرعت سراغ رایانهاش رفت و شروع به بررسی کرد تا ببیند که آیا اطلاعاتی در مورد لئو وجود دارد یا خیر.
وردن پرسید. «پس اینا رو فقط از روی حس میگی؟ بهنظرت یکم خطرناک نیست که بخوام بعد از این همه دردسر از روی حسی که داریم کاری رو انجام بدم؟»
ارین افزود: «منم طرفدار صحبت کردن با لئوام، فکر می کنم این ایده خوبیه. اون واقعا با معلمای دیگر متفاوته. یادتون میاد که اون چطوری یهبار ما رو از حمله یه دالکی نجات داد؟ تازه همیشه موقع درس دادنم به من دربارهی سبک شمشیرزنیم راهنماییهای خوبی میده. مهم نیست که کجا باشیم، همیشه معلمها فقط به افراد خوب کلاسهاشون کمک میکنن تا بتونن جلوی رتبهبالا پز بدن ولی لئو اصلا اینطوری نیست و با همه خوب و برابر رفتار میکنه. من واقعا به عنوان یه معلم بهش احترام میذارم و اگر رفتن من از اینجا مشروط به این باشه که با لئو مشورت کنیم، من حاضرم تا این ریسک رو به جون بخرم.»
فکس گفت. «اگه درست خاطرم باشه مگه لئو همون یارویی نیست که من ب...
کتابهای تصادفی


