سیستم خوناشامی من
قسمت: 267
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۲۶۷: بر بالای برج
لوگان که سرش را به عقب برگرداند و از جایی که از آنجا آمده بودند به پایین تونل نگاه کرد، میتوانست ببیند که بقیه ترجیح دادهاند او را دنبال نکنند. طرحی او که با تفکر سریعش ایجاد کرده بود، مشخصاً جواب داده بود.
حتی وقتی پیتر روی شانهاش بود، هرگز سرعتش را کم نکرد. او به دویدن در تونل ادامه داد تا اینکه در نهایت به فضایی باز رسیدند که مسیرها و تونلهای زیادی برای انتخاب آنها داشت. شبیه یکی از مناطقی بود که تازه از آنجا آمده بودند.
تنها تفاوتی که با این فضای باز داشت این بود که هیچ دانش آموز مردهای در آنجا وجود نداشت.
پیتر در حالی که چشمانش کاملا قرمز بود و در تاریکی میدرخشید فریاد زد: «منو ول کن!» دهانش باز شد و دندان هایش تیزتر و بزرگتر شدند.
لوگان احساس میکرد وزن قرار گرفته بر روی شانهاش در حال تغییر کردن بود. لوگان میتوانست بفهمد که چیزی رخ داده و بلافاصله پیتر را از روی شانهاش پرت کرد و بعد او را به زمین کوبید. ضربه سخت بود زیرا لوگان نتوانست قدرت خود را نگه دارد.
کنترل نکردن قدرتش به این دلیل بود که او میتوانست افزایش قدرت پیتر را احساس کند و میدانست که نمیتواند جلویش را بگیرد. اگر قرار بود این دو بر سر قدرت با هم درگیر شوند، لوگان مطمئن بود که برنده نخواهد شد.
پیتر در حالی که سرش را از روی زمین بلند میکرد، توانست نگاهی اجمالی به لوگان بیاندازد که اسلحهش را به سمت او گرفته بود. در پاسخ او فقط خرخری محکم و عصبانی کرد.
لوگان گفت: «هنوز توی حالت عادی خودت هستی پیتر؟»
به نظر میرسید که شنیدن نام خودش از دهان لوگان کمی او را آرام کرده باشد. اما پیتر ناگهان شروع به مبارزه با خودش کرد، بدنش به شدت میلرزید و از روی زمین تاب میخورد. در حین انجام این کار، به نظر میرسید که درخشش چشمان او به طور قابل توجهی کمرنگ شده باشد.
دیدن پیتر که بدین شکل به خودش صدمه میزد. لوگان را ناراحت کرد. واضح بود که پیتر از این کار لذت نمیبرد و نمیخواست او را بخورد. در عوض، او ناامیدانه با آن میل اولیه مبارزه میکرد.
او داشت به این فکر میکرد که آیا اشتباهی مرتکب شده است و باید به پیتر اجازه میداد تا دختری که آنسری ملاقات کرده بودند را بخورد.
لوگان به دنبال نوعی راه حل بود و اسکنر دستی تغییر یافته خود را بلند کرد. او تغییرات شخصی خود را در اسکنر ارائه شده توسط مدرسه ایجاد کرده بود. دستگاهی که او در اختیار داشت میتوانست دامنه وسیعتری را پوشش دهد و این همان چیزی بود که او را در وهله اول به یافتن شهر زیرزمینی سوق داده بود.
اگر درست کار میکرد، او میتوانست تونلها را اسکن کند و بفهمد که سایر دانش آموزان فوت شده در کجا قرار دارند. به جای اینکه کورکورانه راه رفته و از شانس خود استفاده کنند، حداقل معیاری در مورد اینکه کجا باید بروند در اختیار داشتند.
اما به دلایلی، از زمانی که به زیر زمین آمده بودند، اسکنر دیگر کار نمیکرد.
«چرا کار نمیکنی؟!»
...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

