فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 310

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

نتایج رویداد صنایع دستی

از وقتی که ووردن اولین پیامش را فرستاد زمان زیادی گذشت. فکس هر کجا که بود، نباید آنقد طول میکشید تا به آنها برسد. طوری نبود که به هم وابسته باشند، و بدون یکدیگر نتوانند کاری کنند. بلکه گویی کار دیگری برای انجام دادن نبود.

غیر از کوین و بقیه شان، فکس با هیچکس دیگری که سطح یک بود کنار نمیامد. بنابراین او هم کسی را برای تماشای برنامه نداشت.

فکس در حال نگاه کردن به ووردن که نگاه عجیبی در چهره اش داشت گفت:« بیخیال، انقد دلت برام تنگ شد؟». او هنوز فکرش درگیر دلیل دیر رسیدن فکس بود. « ببین، نگران نباش فقط دیروز یچیزی خورده بودم که شکمم رو بهم ریخته بود بخاطر همین هم دستشویی بودم، باور کن تو محل نمایشگر 4 دلت نمیخواد بری دستشویی مردان، فکر کنم هنوزم بوش میاد.»

ووردن حتی عجیب تر از قبل به او نگاه میکرد، و حتی کویین هم احساس ناخوشایندی بهش دست داده بود، و این صرفا بخاطر جوک های بی مزه نبود.

ووردن پیش خودش فکر کرد:« مگه خون آشام ها هم دچار دل درد میشن؟ منظورش از چیز بدی که خورده خونِ».

«شنیدم که اون قضیه ی زک رو حل و فصل کردین، چطوره درباره اش بهم یه توضیحی بدی، چه اتفاقایی افتاد». سخنان فکس خلاصه و دقیق بود. و حتی به آنها فرصت کافی برای جواب دادن هم نمیداد.

فکس واقعا داشت عجیب رفتار میکرد. اون معمولا زیاد جوک میگفت، ولی الان انگار این دفعه خودشو مجبور میکرد.

کویین این رفتار های عجیب را زود متوجه شد. از وقتی که فکس رسیده بود، در حال عرق کردن بود، خون آشام‌ها معمولا بخاطر استقامت بالایشان حتی پس از فعالیت های شدید عرق نمیکردند. این فرق داشت، این نوع عرق منشأ دیگری داشت، انگار که ترسیده بود.

چیز دیگری که کویین را در فکر فرو برد، تپش قلب او بود. معمولا هر چقدر یک خون آشام قدرتمند تر بود، کمتر نیازی به استفاده از اعضای بدنش داشت. ضربان قلب آنها میتوانست کند تر شود، و میزان خون و اکسیژنی که در اطراف بدن شان نیاز داشتند کمتر بود.

بنابراین این واقعیت که کویین میتوانست بشنود که فکس ضربان قلب تندی دارد، میدانست اتفافی افتاده است. در حال حاضر او کنترل احساسات خود را نداشت.

فکس در حالی که میدید بقیه گول اداهای او را نمیخورند با عصبانیت به خوش گفت:« لعنتی اونا فهمیدن، آروم باش»

سم صدا زد و گفت:«هی، گفتی شمار...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی