فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 484

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 484: قلعه 14ام.

سیستم خوناشامی من.

-داره جوک می‌گه؟- زمانی که کوئین این حرف‌ها را زد این فکر به ذهن همه افرادی که در آنجا حضور داشتند خطور کرد. افراد توی جمعیت و رهبران و بقیه. درسته اون چیزی جز یک نجیب خوناشامی نبود، ولی باید قبول می‌کردند که به‌طور عجیبی قدرتمند بود. ولی بیشتر این موضوع را می‌شد با این حقیقت که او یک مجازات‌گر بوده توجیه کرد.

اگه او مجازات‌گری بوده که توسط آرتوری که الان دیده‌اند آموزش دیده، پس بیشتر آن‌ها قضیه را درک می‌کردند. ولی همین الان کوئین گفت که مجازات‌گر نیست.

آرتور که کنار او ایستاده بود از همه بیشتر کنجکاو شده بود. آرتور با خود فکر کرد و در ذهن خود گفت: -رهبر خانواده دهم هاه، درست یادم بیاد همون دیوونه زمان خودم بود، درسته؟ چه اتفاقی براش افتاد؟ از اون خوناشاماش نبود که راحت از مردمش دست بکشه. نه، اون خیلی به مردمش اهمیت می‌داد.- ولی حالا فکرهای بیشتری به ذهنش خطور کردند.

حالا این سوال برایش پیش آمده بود که کوئین چطور قدرت‌های سایه را به دست آورده.

برایس بلند شد و داد زد: «تو دیوونه‌ای!» حالا به ‌اندازه‌ای بهبود پیدا کرده بود که بتواند بایستد ولی اصلا شرایط مبارزه نداشت. با این وضعیت حتی کوئین هم می‌توانست شکستش بدهد.

برایس گفت: «نمی‌دونم چطور با اینکه یه خارجی هستی اینقدر در مورد مسائل داخل ما می‌دونی ولی فکر نکن می‌تونی الکی دروغ بگی و دوستات رو نجات بدی پس درست فکر کن. عمرا اگه تو رهبر خانواده دهم باشی.»

از نظر رهبران بقیه خانواده‌ها هم بعید بود حتی آن‌هایی که طرف مجازات‌گرها بودند ولی یک دفعه موکا به یک چیزی فکر کرد، برج دهم. برای مدت کوتاهی بعد از مدت‌ها روشن شده بود. که یعنی رهبر خانواده دهم بازگشته.

همینطور که این ‌فکر در سر موکا بود، ادوارد قضیه را تایید کرد. در حالی که به سختی روی یک زانویش بلند شد گفت: «پسره راست می‌گه. وینست صندلی رهبری رو به اون پسره داده. می‌دونید اون چقدر دیوونه بود دیگه. دقیقا همچین کاری ازش بر میومد.»

«دیدید که چند وقت پیش برج روشن شد. که داشته به حضور این پسر واکنش نشون می‌داده.»

اگر کس دیگری این حرف‌ها را زده بود، بقیه فکر می‌‌کردند که دارد طرف پسر مجازات‌گر را می‌گیرد ولی چون این ادوارد بود که این حرف‌ها را می‌زد باور پذیرتر بود.

ادوارد کاملا به جایگاه رهبر دهم وفادار بود، همیشه اینطور بود. رهبر خیلی از خانواده‌ها سعی کرده بودند او را طرف خودشان بکشانند ولی او همیشه رد می‌کرد. و در کل با منطق جور در نمی‌آمد که بخواهد جان پسر لی یعنی فِکس را نجات دهد.

حالا، اگر آن پسر با فِکس رابطه‌ای داشت و واقعا رهبر خانواده دهم...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی