سیستم خوناشامی من
قسمت: 491
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
پایان داستان آرتور
در میان داستان آرتور، در حالی که کوئین به آن گوش میداد اتفاق عجیبی برایش افتاد. صدایی درون سر خود میشنید، اما نه به زبانی که برای او قابل فهم باشد.
کوئین پرسید: «سیستم این تویی؟»
سیستم پاسخ داد: «نه، هیچ حرفی نمیزدم. من هم، عمیقا مشتاق پی بردن به اتفاقات گذشته بودم. چیزهایی وجود داشت که حتی خودم هم نمیدونستم.»
زمزمههای عمیق و آرام ادامه یافت، و فعلا، کوئین تصمیم گرفت آن را نادیده بگیرد و به باقی داستان آرتور گوش دهد، که گویی به انتهای خود میرسید.
سالهای زیادی گذشته بود، و اکنون زیستگاه خون آشامی به جایگاه و وضعیت خوبی رسیده بود. اِنو حس میکرد که تمام کارهایی که در تواناش بود را برای مردم خود و زیستگاه انجام داده است. سرزمینی قانونمند و امن. در نتیجه تصمیم گرفت که زمان استراحتاش فرا رسیده است.
حتی با اینکه خون آشامان میتوانستند تا ابد زندگی کنند، این تصمیمی بود که اغلب خون آشامان کهنسال به آن روی میآورند. به راحتی قابل توضیح نبود، اما پس از این همه سال، همهچیز به نظر خسته کننده میآمد. بجای نگرانی و ترس از مرگ، کم کم ایدهی خواب ابدی را با آغو*شی باز میپذیرفتند، و این اتفاق برای اِنو نیز رخ داده بود.
از قبل فردی در خاندان خود برای واگذاری مهارتاش پیدا کرده بود، و اکنون زمان اعلام این موضوع به باقی رهبران بود. وقتی اخبار را شنیدند، آن را درک کردند.
قبل از رأی گیری مجدد برای تاجگذاری یک پادشاه، ابتدا شاه کهن به خواب ابدی فرو برده میشد. به این منظور که هرگز درگیری میان شاه کهن و نوین صورت نمیگرفت. جانشینی در کار نبود، و در عوض، انتخاب جدیدی میان اعضای شورا صورت میگرفت.
از آنجایی که اِنو تصمیم گرفته بود به خواب ابدی فرو برود، تمام رهبران حضور داشتند. قبل از اینکه به اتاقکی که برایش آماده شده بود قدم بگذارد. مأنوس او در حال خروج از بدناش مشاهده شد. پنجه استخوانی بود.
اِنو به شخصه مبارز قهاری نبود، اما پنجه استخوانی در مواقع نیاز کمک شایانی در برابر کردن قدرتها به او کرده بود. در ابتدا، که به عنوان شاه انتخاب شده بود، دفعاتی خون آشامان تلاش به قتل او کرده بودند، اما پنجه استخوانی همیشه برای محافظت از او در آنجا حضور داشت.
دلیل ظهور کنونی او، این بود که برای یک مأنوس، خواب ابدی تفاوت چندانی با مرگ نداشت. پیوند شکسته میشد و موجود باری دیگر آزاد میشد.
بالاخره، مراسم به پایان رسید، و اِنو در زیر قصر دهم قرار گرفت.
از این موقع بود که تمام مشکلات شروع شدند. وقتی شاه دوم کنترل را بر دست گرفت. آرتور گمان میکرد که رأیها این بار بیشتر به یک سو سوق پیدا کنند، و حق با او بود.
تنها با این تفاوت که در جهت مخالف مورد انتظار او پیش رفت. افرادی که در گذشته به اِنو رأی دادند این بار نیز رأی آنان متعلق به یکی از خون آشامان آغازین در سمت خودشان بود. که آن انتخاب رهبر دوم بود. و در سمت دیگر، قادر بودند که سه رأی نامربوط گ...
کتابهای تصادفی


