سیستم خوناشامی من
قسمت: 521
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 521
فعالسازی چند تا از اسلحههای روحی نسبت به بقیه زمان بیشتری برد. گروه نمیخواست به طرف دیگر اجازه دهد تا مزیت را به دست آورد. این به معنای آن بود که مبارزه اکنون در جریان کامل بود و گروه به سمت جلو حمله کردند. با وجود این، عجیب این بود که کسی که پیشتاز بود و اولین کسی که وارد شد، ووردن بود.
ووردن هنگامی که به سمت یکی از شکلها حمله کرد، در بیرون کشیدن اسلحههایش اهمیتی نداد. کاربران زمین این را دیدند و شروع به پرتاب چندین سنگ به سمت او کردند.
ووردن: «بردن، سنگها رو از من دور کن!»
بردن: «بله کاپيتان!»
اولین سنگ بزرگ پرتاب شد و ووردن از مسیر خود منحرف نشد، زیرا هدفش را داشت. در لحظه بعد دیدند که سنگ به قطعات کوچکتر شکسته شده و بخشهایی از آن به سمت آنها پرتاب شد و برخی از سربازانِشان را زخمی کرد.
بخاطر سنگی که راهشان را مسدود کرده بودند، آنها ندیده بودند که این کار را بردن کوچک انجام داده بود. در حالی که ووردن حرکت خود را کمتر میکرد، به بردن اجازه میداد تا محافظش باشد. در نهایت، او به سرباز اول رسید، اما به جای هل دادن، لگد زدن یا ضربه زدن به او همانطور که سرباز فکر میکرد اتفاق میافتاد. آنچه احساس میکرد فقط یک لمس ساده بالای سرش بود.
«شما نمیدونید چقدر طول کشید، من باید ازتون تشکر کنم که اینجا اومدید»، ووردن با لبخند گفت، پس از آن، سر سرباز را فشار داد. «فرو رفتن»
زمین زیر پای سرباز نرم شد و سرباز در آن فرو رفت. گویی همچون آب بود. بعد از آن، زمین دوباره سفت شد و تنها سرش قابل دیدن بود. ووردن، باز هم، توانایی کپی کردن قدرتها را پیدا کرده بود.
ادوارد، تیمی، پیتر و لوگان او را همراهی میکردند و منجر به ویرانی و هرج و مرج ناگهانی در مسیرشان شده بودند. هدف این بود که سریع حمله کنند قبل از آنکه اسلحه روحی خود را بیرون بیاورند.
اما در نصفِ دیگر گروه، لئو اکنون شمشیر خود را بیرون کشیده بود، او آن را در نظم همیشگی خود نگذاشت بود.
«کوئین، از دخترا محفاظت کن. اجازه بده من با پاول معامله کنم.» لئو درخواست کرد، اما به جای اینکه درخواست کند، بیشتر شبیه این بود که لئو به او بگوید چه کار میخواهد انجام دهد، زیرا لئو قبلاً وارد شده بود و بیشتر حملات سربازان را نادیده گرفته بود و مستقیم به سمت هد جنرال حرکت کرده بود.
«این عالیه»، آرتور گفت: «بیایید آموزشتون رو شروع کنیم، نه؟ اینجا سه دختر زیبا دارید. وظیفهاتون استفاده از سایهاتونه تا مطمئن شید هیچکدوم از چهرههای زیبای اونها صدمه نبینه.»
ساده به نظر میآمد، اما واقعاً چنین نبود. در واقع، وقتی کوئین در مورد آن فکر میکرد، به نظر میآمد غیر ممکن باشد. در واقع، تعداد زیادی دشمن در حال حمله به همه آنها بودند. کوئین ایستاد ...
کتابهای تصادفی


