فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 534

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل 534: هیچ¬جا خونه آدم نمیشه-قسمت 2 با باز شدن در، کز به سمت هرکسی که به داخل تالار می¬آمد، می¬رفت و خودش را معرفی می¬کرد. اعمال او و هاله اطرافش، خیلی بی¬خطر به¬نظر می‌رسید. با این¬حال، کوئین نمی‌توانست بفهمد که رهبر خاندان اول که در آن زمان به¬شدت مخالف او بود، هرگز به چنین¬کسی نقش مهمی نمی‌داد، بنابراین تصمیم گرفت این کار را انجام دهد. [ارزیابی] [عصای کز] [شوالیه خون¬آشام] بعد از این که از مهارت ارزیابی روی کز استفاده کرد، دوباره گارد خودش را بالا آورد. کسی که یک شوالیه خون¬آشام بود اصلاً نمی‌توانست بی¬خطر باشد. کوئین فکر کرد: -"حالا کارشون به جایی رسیده که یه شوالیه خون¬آشام رو می¬فرستن تا مراقبمون باشه؟" بدون حضور لئو و ادوارد در این سفر، کاملاً ممکن بود که کز یکی از قوی-ترین افراد در میان آنها باشد. اگر کوئین اینجا نبود تا مراقب کز باشد، بیشتر نگران دوستانش میشد. اگر آنها کاری می¬کردند که از نظر کز اشتباه بود، او قدرت این را داشت تا به تنهایی از پس آنها بربیاید. این فقط یک نگرانی دیگر در ذهنش بود. همه از جمله پائول و لئو در تالار حضور داشتند. حتی با اینکه لئو با آنها نمی¬آمد اما آنجا حضور داشت تا همه را بدرقه کند. آنها فقط منتظر دخترها بودند. «چرا اینقدر طولش میدن؟» فکس درحالی این را گفت که با پایش به زمین ضربه میزد. او بیشتر از همیشه هیجان¬زده بود که دوباره این مکان را ترک می¬کند. سپس درها دوباره باز شد و سه دختر طبق معمول با سرعت وارد تالار شدند. کز اولین کسی بود که به همه آنها سلام کرد. قبل از رفتن دست تک¬تک افراد آنجا را فشرد. وقتی که کز چرخید و رفت، سیا برای مدتی مکث کرد. سیا گفت: «من قبلاً این دختر رو جایی ندیدم؟» لایلا جواب داد: «خب، من که تاحالا ندیدمش.» سیا به سمت انتقال¬گر، جایی که همه منتظر بودند رفت و به اطراف تالار و دیگران نگاه کرد. برای اولین بار بود که پائول را اینقدر از نزدیک می¬دید. و یکدفعه چیزی درون ذهنش آشکار شد. حالا به یاد آورد که قبلاً آن دختر را کجا دیده بود. چند وقت پیش او را در رویا دیده بود. طبق گفته معلم فیل، او یاد گرفته بود که رویایی که می¬بیند، بخشی از آینده است. تنها چیز این بود که آنها نمی‌دانستند یک رویا در چه زمانی از آینده اتفاق می¬افتد. در آن زمان، این موضوع را نادیده گرفته بود که افرادی را در رویا می¬بیند که قبلاً ندیده. او فکر می¬کرد این مربوط به آینده¬ای خیلی دور است که هیچ¬وقت نیاز نیست نگران آن باشد. اما چه میشد اگر این همان چیزی بود که او در رویایش دیده؟ نگرانی به ذهنش وارد شده بود و دود سیاه در بالای سرش توسط لایلا دیده می‌شد. پس از دیدن کز می‌توانست بگوید چیزی او را نگران کرده است. لایلا به‌آرامی صحبت کرد: «چی شده؟ دوباره ربطی به بینش و رویایی که می¬بینی داره؟» سیا به اطراف نگاه می‌کرد، او فکر می‌کرد که باید به آنها بگوید یا نه. او احساس وحشتناکی داشت که اگر از آن انتقال¬گر عبور کنند، اتفاق وحشتناکی رخ می‌دهد. سیا جواب داد: «نه. به¬نظرم باید اینجا بمونیم.» درحالی¬که لایلا او را به گوشه¬ای می¬ب...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی