فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 613

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
 
فصل ۶۱۳ ایستادگی پائول 
کز آنقدر تنها ماند تا توانست افکارش را مرتب کرده و تصمیمی بگیرد. او تصمیم گرفت نقش یک احمق را بازی کند، طوری که انگار هیچ‌چیز از نقشه‌هایشان را نمی‌داند و چیزی نشنیده است. 
کز به اتاقش بازگشت و متوجه شد که آن‌ها رفته‌اند. باور داشت که تصمیمش را گرفته و روی آن مصمم است، اما حالا که آن‌ها رفته بودند، عمق نادرستی کارهایشان برایش روشن‌تر شد. 
 _قانون‌شکنی اشتباهه، پدر می‌خواست من بهترین خون‌آشام باشم و بهترین خون‌آشام قوانین رو زیر پا نمی‌ذاره. ولی اگه نقشه‌های پدر رو خراب کنم، ناراحت می‌شه. 
ناگهان جرقه‌ای در ذهنش زد و راه‌حلی به فکرش رسید. 
 _اگه من اون کسی نباشم که نقشه‌هاش رو خراب می‌کنه چی؟ 
با این افکار، به پایگاه کلاغ‌ها برگشت و از تلپورتر برای بازگشت به سفینه استفاده کرد. وقتی رسید، اطراف را گشت تا کوئین را پیدا کند. در طول مسیر، مدام نظرش عوض می‌شد، آیا باید حقیقت را درباره خون‌آشام‌ها به او بگوید یا راهی پیدا کند که بدون گفتن مستقیم، او را متوجه موضوع کند. 
بی‌آنکه متوجه شود، وارد اتاق فرماندهی شده بود و چند نفر دیگر هم آنجا بودند. 
کز با تردید گفت: «ام... کوئین.» 
کوئین مشغول انجام تحقیقات شخصی خودش بود. او در تلاش بود حرف‌های لوگان را در ذهنش مرتب کند و درک درستی از آن‌ها پیدا کند. او افکار و دستاوردهایش را با سایر اعضا درمیان می‌گذاشت و کنجکاو بود بداند که آیا آن‌ها رفتن به سیاره‌ای که جانور رده شیطانی در آن وجود دارد را ایده خوبی می‌دانند یا خیر. 
کوئین بدون اینکه حتی به کز نگاه کند، گفت: «کز، می‌شه الان مزاحمم نشی؟» 
دیگران نگاهی خاص به کوئین انداختند، انگار که او کار بسیار بی‌ادبانه‌ای انجام داده بود. 
نیت با صدای آرامی گفت: «اوه پسر، واقعاً لازم بود این‌قدر بی‌ملاحظه باشی؟ دختره بیچاره مگه چی گفت؟» 
کوئین با تعجب پرسید: «دختر بیچاره؟» آن‌ها نمی‌دانستند که کز توانایی چه کارهایی را دارد، چون چیزی ندیده بودند. شاید از نظر آن‌ها رفتار او بی‌ادبانه به‌نظر می‌رسید، اما با توجه به کارهایی که کز انجام داده بود، کوئین معتقد بود که اتفاقاً خیلی هم مودبانه برخورد کرده است. 
سم گفت: «نمیتونی حداقل ببینی چی می‌خواد؟» 
از صورت‌های قرمز آن دو پخمه مشخص بود که آن‌ها به دلایل کاملاً اشتباهی طرف کز را گرفته‌اند. کوئین در فکر بود که آیا آن دختر با مهارت دلربایی‌اش این دو احمق را تحت‌تأثیر قرار داده؟ یا اینکه آن‌ها واقعاً این‌قدر احمق هستند؟ 
کوئین روی صندلی‌اش چرخید و به کز نگاه کرد: «خیلی‌خب، باشه. چی می‌خواس...؟» کوئین قبل از اینکه جمله‌اش را تمام کند، برای لحظه‌ای مکث کرد. 
کوئین پرسید: «احیاناً پائول رو ندیدی؟» پائول هم قرار بود در این جلسه شرکت کند، اما وقتی به‌موقع نیامد، کوئین فکر کرد که شاید طبق گفته‌هایشان به دنبال کز رفته باشد. حالا هجوم افکار منفی ذهنش را آرام نمی‌گذاشت. 
 _به اون احمق گفتم نَمیره، نکنه واقعاً سراغ مرگ رفته؟ 
کوئین بلافاصله از روی صندلی بلند شد، کز را از اتاق بیرون کشید، دستش را گرفت و به دنبال خود برد. 
نیت به آرامی پرسید: «این دوتا چه مرگشونه؟» 
فکس به شوخی گفت: «آه، عاشقا دعوا می کنن دیگه.» اما آن دو پسر حرفش را کاملاً جدی گرفتند. چشمانشان از خشم شعله‌ور شد و فقط یک چیز در ذهنشان بود: آنها یک رقیب داشتند.&n...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی