فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 617

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
 
فصل ۶۱۷ جنگ با تو آغاز شد! 
در طول جلسه، هکتور تمام مدت به بلیپ نگاه می‌کرد. او نگاهی گذرا به دیگران هم انداخته بود، اما هرگز به فکرش نرسید که شاید بلیپ دیگر رهبر نباشد، به‌ویژه حالا که کِروها منحل شده بودند. 
هکتور فکر می‌کرد که اگر برای این جناح تازه تأسیس، رهبر جدیدی منصوب شده بود، فوراً متوجه می‌شد. پس باید بلیپ همچنان رهبر باشد. هکتور، که وظیفه‌ی ارتباط و هماهنگی با جناح‌های متوسط را داشت، بیشتر چهره‌های برجسته‌ی این جناح‌ها را می‌شناخت؛ مانند دنیس که حضورش او را شگفت‌زده کرده بود. او لیندا را نیز می‌شناخت، اما بقیه برایش آشنا نبودند و در کمال سادگی باور داشت که آن‌ها چیزی بیشتر از چند چهره سرشناس جناح نیستند. 
و اکنون، برخلاف انتظار هکتور، اوون در حال صحبت با کسی بود که به‌وضوح یکی از جوان‌ترین افراد حاضر در جلسه بود. 
-چطور این بچه رهبر شده؟ از اون مهم‌تر، اوون اصلاً چطوری اینو می‌شناسه؟ 
کوئین پاسخ داد: «منو یادتون میاد؟» آنها ملاقات کوتاهی داشتند و معمولا افرادی مانند اوون با جایگاه والایشان، هرگز زحمت به خاطر سپردن چهره‌ی یک دانش‌آموز ساده را به خود نمی‌دادند. 
اوون دوباره خندید و گفت: «البته که یادمه. تو توی مسابقات پایگاه بین‌جناحی حسابی خودی نشون دادی، و نه فقط به یک دلیل، بلکه به چندین دلیل. حالا بگو ببینم، تو خودت اون دلیلی بودی که کِروها تونستن جلوی سپرخورشیدها بایستن و زنده بمونن، یا کمک از بیرون گرفتی؟» 
حضور اوون، آرامشی خاص به فضا می‌بخشید. او چنان نرم و روان صحبت می‌کرد که باعث می‌شد دیگران کمی احساس سرما کنند. همین حالا، آن‌ها رو‌به‌روی یکی از قوی‌ترین افراد دنیا نشسته بودند. تنها کافی بود با یک کلمه‌ی نادرست او را خشمگین کنند و در یک لحظه به کام مرگ بروند. 
گریلش‌ها خوب می‌دانستند که بیشتر مردم از هیبت رهبرشان هراس دارند و حتی نمی‌توانند به‌راحتی با او سخن بگویند. به همین دلیل، همیشه کسی را می‌آوردند تا به جای آن‌ها صحبت کند، و این بار، آن شخص هکتور بود. 
موقعیت دشواری بود و بلیپ از اینکه دیگر در جایگاه رهبری نیست تا با اوون روبرو شود، نفس راحتی کشید و در عین حال شگفت‌زده بود که کوئین در برابر عظمت اوون خم به ابرو نیاورده است، کاری که شاید خودش هرگز قادر به انجام آن نبود. 
در حالی که دیگران تنها به این فکر می‌کردند که جلسه هرچه زودتر به پایان برسد و از زیر بار آن جو سنگین، رهایی یابند، کوئین به سوالات بی‌شماری فکر می‌کرد که حالا، مقابل یکی از سه رهبر بزرگ، فرصتی برای پرسیدنشان یافته بود. 
کوئین با تعجب گفت: «کمک از بیرون؟ ما حتی یه ذره هم کمک نگرفتیم، هیچ‌جوره. گریلش‌ها اصلاً پا جلو نذاشتن، و اگه همین آدم‌هایی که کنارم می‌بینید نبودن، من و شما الان اینجا رو به روی هم نمی‌نشستیم.» 
کوئین پرسش اوون را اشتباه برداشت کرده بود؛ او فکر می‌ک...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی