فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 623

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
 
فصل 623: 
 
 
 
وردن نمی‌توانست باور کند. جک ترویدریم هنوز زنده و جایی آن بیرون بود. او واقعاً باور داشت که اگر بلیدها درگیر بودند، او مرده بود. اگر نمرده، حداقل به یکی از زنجیری‌ها تبدیل شده که هرگز نمی‌توانست جزیره را ترک کند. این اولین­باری بود که شنید کسی توانسته از دست هیلستون فرار کند و اکنون خشم روی صورتش را درک می‌کرد. 
در مورد دلیل عدم یادآوری اولیه او، این بود که هیلستون افراد قوی را به یاد می‌آورد نه ترسوها را. هیچ شکی در ذهن وردن نبود که جک با استفاده از نوعی حقه فرار ‌کرده نه مبارزه با پدربزرگش. 
با این­حال، ارتش نمی‌دانست او کجاست، و به نظر می‌رسید که سه بزرگ هم نمی‌دانند. او یا هنوز آن بیرون پنهان شده بود و نمی‌خواست بیرون بیاید (که پس از آنچه بلیدها با شهر او کرده بودند قابل درک بود)، یا خانواده دیگری او را به طور مخفیانه نگه­داشته بودند. اگر اینطور بود، واقعاً می‌توانست تغییر دهنده موقعیت باشد. 
«این دوره بدی بوده.» هیلستون گفت: «به نظر می‌رسه که سپرهای خورشید (سان‌شیلدها) هم قراردادشون رو رعایت نمی‌کنن. خانواده‌های بزرگ شورشی شدن و ممکنه زمان اون باشه که به همه اونها یک یادآوری جدی کنیم. یک هفته از زمانی که قرار بود برسن و یکی رو به ما تحویل بدن گذشته. به دلیل وضعیت فعلی، به اونها یکم بیشتر زمان میدم.» 
وردن به اندازه کافی زنده نبود تا یک تحویل را ببیند و در زمان آخرین تحویل با گری‌لاش‌ها در مدرسه بود. با این­حال، بر اساس دفتر گذشته‌شان به نظر نمی‌رسید که در گذشته چنین مشکلی وجود داشته باشد. این اولین باری بود که چنین چیزی اتفاق می‌افتاد. 
پدر گفت: «بله، من یک پیام‌رسان برای اونها فرستادم تا ببینم چه برنامه‌ای دارن. اما اگر پاسخ اونها همون چیزی باشه که انتظار دارم، پس متأسفانه باید واکنش نشون بدیم.» 
«آیا قصد داری به این جنگ بپیوندی؟!» ویکی با هیجان گفت و از صندلیش بلند شد. 
هیلستون گفت: «تشنگی خون تو به اندازه پدربزرگت بالاست. 
متأسفانه، تشنگی من فقط برای استرانگ‌هاست درحالی­که ویکی، تشنگی تو، برای هر کسی هست که به تو ظلم کنه. ما خودمون رو عمیقاً در این جنگ نمیندازیم. جالب خواهد بود که ببینیم چه کسی در این نبرد پیروز می‌شود. 
اگر قراره حرکت کنیم، پس من، مادرت و پدرت کسایی هستیم که به ملاقات سپرخورشیدها میریم. همراه با ده مرد. بقیه شما باید در جزیره بمونید.» 
ویکی فریاد زد: «چی! چرا من برای چیزی که مدت‌ها پیش اتفاق افتاده مجازات می‌شم؟ اگر تو کنارم باشی، می‌تونی من رو کنترل کنی.» 
هیلستون گفت: «نیازی نیست همه کارت‌هامون رو نشون بدیم. علاوه بر این، ممکنه زمانی برسه که همه ما به‌زودی نیاز به استفاده از قدرت‌مون داشته باشیم. بیشتر شبیه برادرت باش.» 
وقتی ویکی به ب...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی