جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 35
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 35: چیائو لانگ مغرور و شرور (بخش 3 – آخر)
در حالی که ههیوهان و شو فن به افرادی که ظاهراً رهبران گروه بودند نگاه می کردند، با مشاهده دقیقتر متوجه شدند که یکدستگی این گروه چندان خوب نیست. درواقع، ههیوهان به طرز ماهرانه ای متوجه شده بود که شانگوان و چنهه که هر دو در دانشگاه مشهور بودند، با مردی که شمشیرزن بود و نامش را نمیدانستند و رهبر تیم مسئول محافظت یعنی لیانگ پنگ، آنها درحالحاضر به فرد خاصی نزدیک بودند.
بای زهمین زیاد خود را با معرفیهای بیهوده زحمت نمیداد. درحالیکه این افراد ادعا می کردند که می توانند برخی از مشاغل بدون خطر را انجام دهند، اما چیزی که او اکنون بیش از همه در آن کمبود داشت، افراد جنگجو بود. در مورد موضوع چنهه، او قبل از اینکه آن را فراموش کند حتی یک لحظه هم به آن فکر نکرد.
شانگوان دید حالت چنهه مقداری عصبیست و در مورد چهرهی بای زهمین هم... او آنقدر بیتفاوت بود که انگار در حال رقابت با حالت چهرهی اوست. او که نمیخواست مشکلی بیشتر از آنچه که قبلاً داشتند برای گروه ایجاد شود، به دو فرد خارجی نگاه کرد و مشکوک پرسید: «شما دوتا، میشه بهم بگید چطوری تونستین یک هفته زنده بمونین؟ نهتنها آدمای تکاملیافتهای نیستید که از ثبتروح، قدرتروح جذب کرده باشن، بلکه دیگه مکان امن خاصی که بشه شش روز بدون غذا در اون زندگی کرد هم وجود داره.»
با شنیدن این حرف، گوشهای بای زهمین به آرامی تکان خورد و دوباره حواسش را به آن دو نفر معطوف کرد. اگر بهخاطر ذهن تیز شانگوان نبود، او واقعاً به چیزی به این کوچکی اهمیت نمی داد؛ اما حالا او واقعاً کنجکاو بود.
علاوهبراین، او همچنان امیدوار بود که اطلاعاتی در مورد فردی که سه روز پیش علیه او توطئه کرده بود نیز بهدست بیاورد.
در حالی که بای زهمین در حال بهبودی از شدیدترین جراحاتش بود، لیلیث به او گفته بود مردی که به گروه خودشان تعلق نداشت، پس از پایان نبرد مرگبارش با سوسک فروزان مرتبه یک، زامبی های زیادی را فریب داده بود تا او را محاصره کنند. آنموقع، اگر بهخاطر حضور بهموقع شانگوان نبود، احتمال داشت بای زهمین واقعاً در آن مکان بمیرد.
دقیقاً به همین دلیل بود که نگرش بای زهمین نسبت به او کمی مداراتر شده بود زیرا میدانست که بدهکار اوست. بای زهمین همیشه آدمی بود که محبتها را به یاد داشت... اما او دشمنیها را هم مطمئناً بهخاطر میسپرد.
در گذشته یکی از نزدیکانش به ظالمانهترین شکل به او خیانت کرد. پس بای زهمین هم به عنوان انتقام، وقتی از ا...
کتابهای تصادفی

