جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 74
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 74: «حالا که حرفش شد...»
کای جینگیی، فو شوفنگ و ژونگ ده چند قدمی آن طرفتر با حالاتی ایستاده بودند که آشکارا نشان میداد که از نحوه وقوع آن اتفاقات چقدر ماتومبهوت هستند.
با دیدن بای زهمین که بالای بدن ببر سایه مرتبهاول ایستاده بود، هیچیک از اینسه نفر نمیدانستند که چگونه بهاتفاقی که اخیراً افتاده بود واکنش نشان دهند.
از نظر کای جینگیی و بقیه، نبرد بین بای زهمین و ببر سایه مرتبهاول صرفاً نبردی بین خدایان بود، زیرا از نظر هر سه آنها، حتی حالا که به انسانهای تکاملیافته تبدیل شدهبودند، سرعت و نیروی جابهجا شده توسط هردو موجود چیزهایی بود که آنها حتی نمیتوانستند درک کنند.
سرعت شبحگونه ببر سایه بدون شک حیرتانگیز بود، اما چیزیکه برای این سهنفر شگفتانگیزتر بود، توانایی بای زهمین در واکنش نشاندادن بود. او فقط با تکیه بر سهعامل سرعت ببر سایه را کاملاً مهار کرد.
توانایی واکنش، قدرت، غریزه نبرد.
درواقع آنها نمیدانستند که بای زهمین حتی 100٪ قدرت خود را در نبرد قبلی استفاده نکرده بود.
بای زهمین بهآرامی از جسد ببر سایه پایین رفت و در خفا آهی کشید.
انجام چند کار درحالیکه او روی میداننبرد و حرکاتدشمن متمرکز بود واقعاً یکچالش بود. اگر او میتوانست بهمهارت دستکاریخون و مانا عادت کند، نهتنها میتوانست از این مهارت بر روی خود استفاده کند، بلکه میتوانست سلاحهایی برای بمباران دشمن و مهار آنها و حمله از داخل بهبیرون ایجاد کند. متأسفانه انجام چنین کاری درحالیکه او وسط مبارزه بود اصلا ساده نبود و قطعاً چیزی نبود که بتوان در یکهفته یاد گرفت.
بیخیالش، یواشیواش توش بهتر میشم. قدرت و کنترلم روی دستکاریخون در مقایسه با روز اول قیامت پیشرفت فوقالعادهای داشته. بای زهمین از ضجه و زاری کردن دست کشید و درحالیکه بریدگی کوچک اما عمیقی روی شکم هیولا ایجاد کرد و شروع به جمعکردن خون داخل آن کرد تصمیم گرفت کمی خوشبینتر باشد.
او حتی چند بطری که خون موجوداتعادی داشتند را خالی کرد و آن را با خون ببر سایه عوض کرد، ...
کتابهای تصادفی

