فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 246

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۲۴۶ - تحسین نان‌گونگ لینگ‌شین شانگوان که به پشت نانگونگ یی خیره شده بود زمانی که او در گوشه راهرو ناپدید شد، اخم‌هایش را عمیق تر در هم کشید و چشمانش از گیجی برق زد. با این حال، چند ثانیه بعد، او به حالت عادی بازگشت، گویی از ابتدا هرگز تغییر نکرده بود. اگرچه او نمی‌دانست نانگونگ یی در مورد چه چیزی صحبت می‌کند، اما معتقد بود که اگر نمی‌داند یا متوجه نمی‌شود، موضوع مهمی نبوده است. اگر موضوع مهمی نبود، پس نیازی به نگرانی یا فکر کردن زیاد در مورد آن نبود. علاوه بر این، حتی ممکن بود این نظر نانگونگ یی باشد و چیزی واقعی نباشد. ... حدود یک ساعت و نیم بعد، گروهی که قبلاً ۴ نفر بودند و بعداً دو نفر دیگر به آنها ملحق شدند، در جایی که قرار بود اتاق نشیمن باشد جمع شدند. چون اسباب و اثاثیه‌ای وجود نداشت، شش نفر به صورت چهارزانو روی زمین نشسته بودند و دایره‌ای تشکیل داده بودند. داخل دایره چند غذای آماده از قبیل برنج، سس گوشت، سوپ گوشت و سبزیجات، گوشت سرخ شده و گوشت آب پز، چهار قوطی ساردین و غیره بود. اگرچه تنوع غذا زیاد نبود، زیرا گروه بای زه مین قصد داشتند به این مکان حمله کنند و برای همیشه در اینجا نمانند، بدون شک با توجه به وضعیت کنونی جهان، غذای بسیار مجللی بود. حتی مقامات عالی پایگاه هم نمی‌توانستند هر روز از چنین غذاهایی لذت ببرند. چه رسد به اینکه گوشتی که در این ظروف بود گوشت معمولی نبود. این گوشت از یک جانور جهش یافته به نام گراز وحشی سطح ۱۵ بود! نان‌گونگ لینگ‌شین چاپستیک هایش را برداشت و در حالی که یک تکه کوچک از گوشت گراز شرور را می‌گرفت، نمی‌توانست نظرش را ندهد، «با اینکه این فقط یه جونور وحشی سطح ۱۵ عه اما طعم اون مرتبه یکه!» «در واقع. شاید فقط گوشت گراز آهنی تقویت شده مرتبه یک از گوشت این جونور خوشمزه‌تر باشه.» بای زه‌مین هنگام چشیدن طعم گوشت جانور سخنان نان‌گونگ لینگ‌شین را جواب داد. چشمان یی فانگ پر از اشک شد. این اشک‌ها نمایانگر تمام نارضایتی ها، دردها و تلخی‌های او بود که مجبور بود به زورِ زندگی آن‌ها را ببلعد، اما در عین حال اشک هایی پر از شکرگزاری بودند. قدردانی از زنده بودن، سپاسگزاری از فرصت جدیدی که به او و دخترش داده شده، سپاسگزاری از گروهی که در کنارش هستند. زن ناخودآگاه با چشمانی پر از عشق به دخترش نگاه کرد. چشمان شیانگ فنگ، بر خلاف چشم‌های احساسی مادرش، مانند ستاره‌ها در آسمان شب می‌درخشید. به کاسه‌ای با برنج و یک نوار نازک گوشت نگاه کرد که انگار می‌خواست تنها با نگاهش غذا را ببلعد. بای زه‌مین نگاهی به او انداخت و احساس بدی نسبت به این دختر لاغر کرد. برای جلوگیری از مشکلات معده شیانگ فنگ، او مقدار غذایی که او می‌توانست بخورد را تا بهبود وضعیتش محدود کرد. با این حال، او می‌دانست که احتمالاً یکی دو روز دیگر به بهترین شرایط خود یا حتی فراتر از آن باز می‌گردد. از این گذشته، چیزی که شیانگ فنگ در کاسه خود داشت، گوشت معمولی نبود. دختر ده ساله زیر چشمان پر محبت مادرش و نگاه کنجکاو بای زه مین ، لقمه کوچکی از گوشت را به لب هایش برد و سپس با دندان‌های مرواریدی اش آن را به دقت گاز گرفت. هنگامی که گوشت وارد دهان او شد، آب خوشمزه آن اولین چیزی بود که او حس کرد قبل از اینکه گوشت عملاً به طور خودکار از نرمی آب شود. شیانگ فنگ غذا را در دهانش قورت داد و بلافاصله احساس کرد که انرژی در بدنش حرکت می‌کند و ناپدید می‌شود گویی اصلا این اتفاق نیفتاده است. [شما سلامتی +۵، استقامت +۲، قدرت +۱ دریافت کردید....
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی