فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 258

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۵۸ - سه در برابر صدها (قسمت ۱۰ - پایانی)

گروه سه نفره ی بای زه‌مین، کار فوق العاده ای انجام داده بودند.

قسمت شرقیِ اردوگاه شمالی بدون شک امن‌ترین قسمت کل پایگاه بود. خیلی ایمن‌تر از دیوارهای محیطی بیرونی، دیوارهایی که یک حیوان یا زامبی جهش‌یافته می‌توانست مخفیانه به داخل آن نفوذ کند. هرچه نباشد، اینجا جایی بود که مردمی با قدرتِ واقعی زندگی می‌کردند.

با توجه به حدود دویست مرد که در گروه‌های چند واحدی به گشت زدن می پرداختند، می شد گفت که تا شعاعِ حدودا دو یا سه کیلومتریِ اطراف بسیار امن است، مخصوصا به این دلیل که هر یک از این افراد به تفنگ یا مسلسل مسلح بودند. علاوه بر این، چندین تک تیرانداز باتجربه از دور، زمین را زیر نظر داشتند و آماده بودند تا سرِ هر دشمنی را به یک مَلغَمه‌ی خونین تبدیل کنند.

با این حال، گروه بای زه‌مین موفق شد تا از بخش بزرگی از این امنیتِ شدید، فرار کند.

پس از شکست دادن تقریباً ده جوخه‌ی کامل و در مجموع حدود ۳۰ نفر، بای زه‌مین، همراه با شانگوان و نان‌گونگ لینگ‌شین، به سمت سایه‌های پراکنده‌ی درختان حرکت کردند و رسما به اعماق منطقه‌ی ممتاز نفوذ کردند.

اگرچه این سه نفر روح گسترهای[1] قدرتمندی بودند، اما از بین بردن دشمنان فعلی آنها بدون اینکه دست به کشتار بزنند، بسیار دشوار بود. از این گذشته، موارد زیادی وجود داشت که باید در نظر گرفته می‌شد. از جمله جلوگیری ازصدای شلیک، جلوگیری از فریاد زدن، اجتناب از دیده شدن توسط گروه های دیگر، و غیره.

متأسفانه، در نهایت بلیطِ شانس این گروه سه نفره قبل از رسیدن به مقصد مورد نظرشان، باطل شد.

گروهی متشکل از چهار مرد مسلح، در خیابانی پرنور در محله ی مورد نظر قدم می‌زدند و به طور معمولی با هم به گفت و گو می پرداختند. این چهار مرد چندان نگران به نظر نمی‌رسیدند و گاردشان بسیار پایین بود. از نظر این افراد مسلح، حمله به این منطقه کاملا غیرممکن بود، مگر اینکه دشمن آرزوی مرگِ زودرس داشته باشد.

هرچه نباشد در منطقه ی ممتاز، نه تنها صدها نیروی مسلح، بلکه ده‌ها روح گسترِ توانمند نیز در حال انجام وظیفه بودند و تعدادی از آنها در حال حاضر به راحتی در ویلاهای خود استراحت می‌کردند.

سووش! سووش!

بای زه‌مین و شانگوان مانند دو سایه از پشت یک بوته ی بزرگ بیرون پریدند. چابکی این دو نفر به قدری زیاد بود که اهداف آنها قبل از بیهوش شدن نمی توانستند حتی هیچ عکس العملی نشان دهند.

نانگونگ لینگ‌شین -که چابکی بسیار کمتری نسبت به بای زه‌مین و شانگوان داشت-هم در مقابل یک افسر مرد با لباس پلیس ظاهر شد. می خواست او را از کار برکنار کند؛ اما اتفاقی که نباید می افتاد، روی داد.

مرد چنان از ظهور ناگهانی این زنِ شبح وار ترسید که انگشت دستش را ناخودآگاه روی ماشه ی هفت تیری که در دست داشت، فشار داد. نتیجه مشخص بود:

بنننننگ!

«لعنت بهش!» نانگونگ لینگشین همیشه خود را بسیار مودب می‌دانست، اما نتوانست جلوی خودش را بگیرد و فحش ندهد. آنقدر عصبانی شده بود که به مرد سیلی زد. صدای شکستن استخوان‌ها در نیمه‌های شب با پژواک گلوله‌ها طنین انداز شد و مرد بی‌جان روی زمین افتاد. خون از چشم و بینی و دهان و گوشش جاری بود.

بای زه‌مین با خونسردی گفت «برای مبارزه آماده شو.»

شانگوان سری تکان داد و چشمان آبی اش به سردی برق زدند. دمای اطراف او ناگهان شروع به کاهش کرد، چرا که یک لایه‌ی ضخیم از جنسِ یخ زیر پاهایش تشکیل شد.

«متاسفم.» نانگونگ لینگ‌شین با بیچارگی عذرخواهی کرد. او می‌دانست که به خاطر اشتباهِ او، قرار است تجربه های دشواری داشته باشند.

«چرا معذرت خواهی می‌کنی؟» بای زه‌مین با گیجی به او نگاه کرد. با لحن بی‌تفاوتی گفت: «دیر یا زود به هر حال متوجه مون می شدن. مهم نیست دیر باشه یا زود، نتیجه‌ی نهاییِ این نبرد با سنگ نوشته شده.»

حالِ نانگونگ لینگشین با شنیدن سخنا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی