جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 330
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۳۰ - تغییر همه چیز فقط با حضور او
زمانی که سر جانور، به شدت روی زمین افتاد، با فاصلهی کمی، بدن در حال حرکت ببر سایه هم به جلو، سقوط کرد. با این حال، چون جانور، خیلی سریع حرکت می کرد، بدنی که تقریبا دو متر بلندی داشت، به شکل تهدید کننده ای در تلاش بود تا فردی که باعث نجات گو تائو و ژی پیر از مرگ شده است را در هم بشکند.
دو مرد، صدای خرخری پر از سردی را شنیدند و در حالی که هنوز در باطن، از صحنه جلوی چشمانشان شوکه و متحیر بودند، آن شخص، یک مشت به ظاهر ساده به سمت جلو کوبید.
بدن ببر سایه، به گونه ای است که گویی توسط یک کامیون بزرگ باری مورد اصابت قرار گرفته است، زیرا پس از برخورد مشت آن شخص، به طور مستقیم به مسافت صدها متر پرواز کرد، مثل گلوله توپی که توسط باروت به حرکت در آمده باشد.
چند تکه گوشت از محل برخورد جدا شد و خون، لکه بزرگی روی زمین باقی گذاشت تا اینکه سرانجام توسط قطرات بی پایان باران شسته شد. اما این همه ماجرا نیست.
صدای انفجار به حدی است که توجه کسانی را که در جلو بودند به خود جلب کرد و از آنجایی که کسانی که در خطوط عقب بودند از همان ابتدا سعی داشتند ببر سایه را متوقف کنند، اکنون تقریباً همه کسانی که در اطراف بودند را متوجه حضور تازه وارد کرد.
جسد ببر سایه بدون هیچ کنترلی پرواز کرد، اما زیر نگاه مات و مبهوت همه، بدن بسیار سخت و محکم جانور به بدن ده ها حیوانی که در راه بودند هم برخورد کرد.
حتی اگر ببر سایه قبلا مرده بود، قدرت موجود در بدن تکامل یافته آن چیز ساده و مسخره ای نیست! دهها جانور رده بندی نشده، در یک آشفتگی خونین منفجر شدند و در میان رعد و برق و طوفان، غبار غلیظی از خون زرشکی، به آرامی شناور شد و قطرات قرمز، به شکل باران، شروع به ریزش بر روی زمین کردند.
برای لحظه ای به نظر می رسید که میدان جنگ، ساکت شده است.
غرش جانور خاموش شد، گویی ناگهان شارژ تمام کرد، مردان مسلح ناخودآگاه از کشیدن ماشه دست کشیدند یا در حالی که سعی می کردند موقعیت را درک کنند، در جای خود یخ زدند، و تکامل دهندگان روحی که بدون نگرانی برای زندگی خود مبارزه می کردند، به نظر می رسید که تا حدودی هوشیاری خود را به دست آورده اند.
چقدر نیرو لازم است تا بدن جانوری را به پرواز درآورد که قدرتش به تنهایی برای ترساندن همه کافی است و باعث می شد خطوط عقبی که از خطوط مقدم پشتیبانی می کردند تقریباً فرو بریزند؟
افراد مسلح و تکاملیافتههای روح، هنوز به وضوح به یاد داشتند که چگونه حتی گلولههای کالیبر متوسط نتوانستند به پوست آن هیولا نفوذ کنند! با این حال، تنها یک ضربهی این شخص، نه تنها بدن ببر را به پرواز درآورد، بلکه برای از بین بردن دهها جانور دستهبندینشده به عنوان یک مزیت اضافی کافی بود!
گو تائو و ژی پیر، با چشمان کاملا باز، از فاصله نزدیک به سر ببر سایه نگاه می کردند و پس از نگاهی دقیق تر، آن دو مرد متوجه شدند که سر، بریده نشده است، بلکه انگار آن را با بی رحمی کنده اند. قدرت بی رحمانه!
دو مرد به یکدیگر نگاه کردند و شوک در چشمانشان ظاهر شد، این تا قبل از زمانی بود که به کمر پهن فردی که آن ها را نجات داده بود خیره شوند.
«تو...» گو تائو به سختی می توانست صحبت کند. با صدای خشن بالاخره توانست بگوید «تو کی هستی...؟»
اگرچه هم او و هم ژی پیر در کنارش، از قبل جواب را در دل داشتند، به دلایلی جرات باور کردن آن را نداشتند. از دیدگاه هر دو، قدرتی که این شخص به تازگی نشان داد، چیزی نیست که یک انسان باید داشته باشد. بسیار فراتر از آن چیزی بود که آنها می توانستند درک کنند.
قدرتمندترین انسان هایی که ژی پیر و گو تائو تا به حال...
کتابهای تصادفی


