جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 389
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۸۹ - قرابت روح: جفت های روح (قسمت ۱)
چن هه لحظه ای به شانگوان و سپس به بای زهمین نگاه کرد. هرچند او به طور طبیعی از دیدن صمیمیت آشکار بین آن دو کمی احساس حسادت میکند؛ به ویژه وقتی میبیند که معشوقش به وضوح، در کنار او راحت است، اما این موضوع، چندان برایش عجیب نیست.
چن هه هر چند که مردی عاشق است و البته عشق، گاهی مردم را کور میکند، اما چن هه احمق نیست. بر عکس، او واقعا مرد باهوشی است و بیخود نیست که در یکی از معتبر ترین دانشگاه های جهان، یعنی دانشگاه پکن، که حتی دانشجویان خارجی هم به آنجا می آمدند، رتبه ی دوم را داشت.
برای او غیر ممکن است که متوجه صمیمیت بین شانگوان و بای زهمین نشود. هر چند او نمی داند که در کمپ شمال، چه اتفاقی افتاده است که آن دو برای فتح آن رفتند، اما واضح است که هر اتفاقی که افتاده، به افزایش اعتماد متقابل بین آن دو، کمک زیادی کرده است. چن هه هیچ راهی برای دانستن پس زمینه ی این اعتماد ندارد.
تنها چیزی که چن هه می داند این است که شانگوان از بودن در کنار بای زهمین، احساس راحتی میکند و همین برای به تعجب انداختنش کافی است. او کاملا مطمئن است که غیر از وو یی جون، شخص دومی وجود ندارد که معشوقش را بهتر از او بشناسد، دقیقا هم به همین دلیل تعجب کرد. چون او شخصیت و حس بی اعتمادی او به مردان و همچنین دلیل این ویژگی خاصش را می دانست.
چن هه خود را در حالتی از استیصال پیدا میکند. او عملا بدون استراحت، مشغول جنگیدن است و حتی چند روزی را بدون خواب گذرانده، در حالی که در حال شکار هیولاها بود تا بتواند هر چه سریعتر، سطح خود را بالا ببرد. او حالا در سطح 39 مرتبه ی اول است. با این وجود، در حالی که قدرتش به شدت افزایش پیدا کرده است، باز هم نمی تواند کاری کند تا زنی که می خواهد تحت تاثیر قرار دهد، به او نگاهی بیندازد.
گاهی اوقات، غیرممکن است که احساس ناامیدی نکنیم.
چنهه با نگاه به آن چهره زیبای مس*ت کنندهای که شب و روز رویایش را میبیند، آن چشم های آبی که در روحش نقش بسته است، احساس میکند که تمام ناامیدی هایش، بدون هیچ اثری، ناپدید میشوند.
او حدود ده سال، به خاطر او صبر کرده، قطعا به این سادگی تسلیم نمیشود. او کاملا معتقد است که روزی شانگوان متوجه اش میشود و می فهمد که آن دو برای با هم بودن به دنیا آمده اند.
در مورد بای زهمین، البته چنهه به او حسادت میکند. با این وجود، حسادت یک چیز است و نفرت چیزی دیگر.
چنهه به هیچ وجه از بای زهمین متنفر نیست، برعکس، احترام زیادی به او می گذارد؛ هرچند که در مورد تصمیماتش، با موارد زیادی مخالف است، چون آن دو طرز فکر متفاوتی دارند. چن هه نمی تواند منکر بای زهمین باشد چرا که او استعداد رهبری را دارد.
بای زهمین، قدرتمند، بااستعداد و نترس است و نمیگذارد قدرت، ذهن او را تحت تاثیر منفی قرار دهد. از طرفی، او مردی کامل به حساب می آید. چنهه حتی متوجه شده است که چطور ظاهر بای زهمین به حد زیادی بهبود پیدا کرده است.
چنهه، بای زهمین را تحسین می کرد، به دور از تنفر. صرفا موضوعی که وجود دارد این است که او را در زمینه ی عاطفی، یک رقیب و تهدید میداند.
«چنهه، چیزی شده؟»
با شنیدن سوال بای زهمین، چنهه از افکار درونیش خارج شد و چند بار پلک زد و آرام گفت:
«آره. راستی، برای این اومدم که ازت در مورد آینده ی کمپ بای کوان بپرسم.»
«کمپ بایکوان.» بای زهمین به او نگاه کرد و سپس به شانگوان نگاه کرد و به آرامی گفت: «چه تصادفی، اونم چند دقیقه پیش ازم همینو پرسید.»
«اوه؟» چنهه به شانگوان نگاه کرد و کمی آرام شد.
شانگوان به بای زهمین نگاه کرد، اما بای زهمین، دیگر به او ...
کتابهای تصادفی

