جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 416
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
پس از کشته شدن سی و دو تکاملدهنده روح توسط چنهه، شانگوان بینگشو آهی کشید.
چگونه او نمیتوانست وضعیت روحی فعلی دوست دوران کودکیاش را درک کند؟ مشکل این بود که او نمیتوانست کار زیادی در مورد آن انجام دهد. درست بود که او هنوز با چنهه صحبت نکرده بود، همانطور که بای زهمین در زمانی که هنوز در کمپ شمال بودند به او توصیه کرده بود، اما این به این دلیل نبود که او نمیخواست، بلکه به این دلیل بود که هرگز فرصتی برایش فراهم نشد.
شانگوان بینگشو و چنهه افراد بسیار مشغولی بودند. اوقات فراغت آنها با وجود مناصب بالای درون جناحی به قدری محدود بود که واقعا تاسف آور بود. اگر آنها در حال شکار زامبیها یا جانوران جهش یافته نبودند، آنها به تنهایی یا با دیگر تکاملدهندگان روح تمرین میکردند و اگر به دنبال تدارکات نبودند، تمرکز خود را بر گسترش قلمرو جناح به شرق و غرب و جستجوی بازماندگان در این منطقه داشتند.
در چنین شرایطی، هیچ راهی وجود نداشت که یک روز از خواب بیدار شود و بگوید: «هی، بزار برای بار دوم تو رو رد کنم و ببینم آیا بالاخره متوجه میشی که اوضاع داره چطور پیش میره.» باید در مورد آنچه که او باید میگفت بسیار با دقت فکر میکرد زیرا حتی اگر عاشق چنهه نبود قطعا به عنوان یک دوست و برادر خوب به او اهمیت میداد.
با این حال، او معتقد بود که ممکن است در نهایت مجبور شود پس از پایان این جنگ و رسیدگی به مسائل مهمتر با زور هم که شده مدتی مرخصی بگیرد.
در حالی که شانگوان بینگشو در افکار پیچیده خودش غوطهور بود، از گوشه چشمش بای زهمین را دید که به سمت بدن سی و دو تکامل روح میرود و او را گیج کرد.
در ابتدا همه فکر میکردند که او به سادگی سلاحهای دشمن را میگیرد. با این حال، فکرشان اشتباه بود.
« رتبه 0...» بای زهمین سرش را تکان داد و شمشیری را که در دست راست گرفته بود، طوری به پهلو پرتاب کرد که انگار یک آشغال را به سطل میاندازد. «سلاحها و زرههای این آدما رو بگیرید. زرهها رو میشه به تعدادی از سربازای هنگ شمشیر خون یا هنگ تازیانه خون بسته به درجهشون داد... در مورد سلاحها، اجازه بدید تکاملگرایان سطح پایینتر روح از اونها استفاده کنن در حالی که آهنگرهای جناحی ما سطح مهارت آهنگری خودشون رو ارتقا میدن.»
در حال حاضر، حدود 30 نفر زنده مانده بودند که به شدت توسط سه آهنگری که بای زهمین موفق به پیدا کردن آنها شده بود، آموزش میدیدند. اگرچه آنها فقط میتوانستند تجهیزاتی با رتبه 0 و با پایینترین کیفیت تولید کنند، اما به تدریج در حال بهبود بودند. بای زهمین معتقد بود که بعد از چند ماه در صورت تلاش زیاد و دریافت مواد مناسب میتوانند تجهیزات رتبه 1 را دست یابند.
خود بای زهمین فقط به لطف استفاده از مواد خوب و به دلیل اینکه دو سال تمام با مردی کار کرده بود میتوانست تجهیزات رتبه 1 را بسازد. اگر این تجربه این دو سال طولانی نبود، ساخت تجهیزاتی که در حال حاضر پوشیده بود برای او کاملاً غیرممکن بود.
بای زهمین پس از اینکه زره و اسلحه توسط تکاملگرایان روح برداشته شد، خنجر را از کمرش بیرون آورد و زیر چشمان شوکهشده افراد پشت سرش، به شدت به مرکز سر یک تکاملگر روح زن ضربه زد.
نه رحمتی در حرکاتش بود و نه نوسانات عاطفی در چشمانش. همیشه آرام و بیتفاوت همچون دریاچهای قدیمی. او حتی در زدن چاقو به صورت یک زن زیبا تردید نکرد.
«داری چیکار میکنی؟...» نانگونگ یی مات و مبهوت پرسید و ناخودآگاه قدمی به عقب برداشت....
کتابهای تصادفی

