فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 441

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 441 - اگر کسی به شما حمله کند، چگونه پاسخ می‌دهید؟ البته، شما باید به آن‌ها حمله کنید!

پس از اینکه چیزهای مهم از زیرزمین ویلای او به کامیون‌های نظامی مختلفی که بای یونگ با جین شون مبادله کرده بود منتقل شد و سپس آن‌ها را اصلاح کرد و سرانجام آن‌ها را پنهان کرد، در مقطعی موقعیت‌هایی پیش آمد که او چاره‌ای جز فرار نداشت، پس بای یونگ به همه دستور داد که سوار وسایل نقلیه شوند.

گروه کوچکی از وسایل نقلیه در جهت غربی، مستقیماً به سمت خروجی حرکت کردند.

مردم پایگاه واقعاً هنوز نمی‌دانستند که جنگ شکست خورده است و به جز عده‌ای ممتاز، بقیه کاملاً از این واقعیت که اربابان قبلی کمپ بایکوان توسط جناحی در چند کیلومتری شمال سرنگون شده بودند، بی‌اطلاع بودند.

بنابراین، هنگامی که بازماندگانی که پس از آرام شدن اوضاع شروع به ترک خانه‌های خود کرده بودند، مشاهده کردند که خودروهای نظامی برای لحظه‌ای ظاهر شدند و دوباره با سرعت زیاد ناپدید شدند، بلافاصله وحشت کردند و به این فکر افتادند که جنگ اکنون از منطقه شمالی به سمت غرب نیز گسترش یافته است.

اگرچه پس از آنکه بازماندگان ساکن در منطقه شمالی پایگاه بازگشت نیروهای ارتش را دیدند، کم کم خبر پایان یافتن جنگ منتشر شد، اما هنوز مدتی طول کشید تا این خبر به بقیه پایگاه برسد. از این گذشته، بیشتر بازماندگان فقط می‌توانستند پیاده‌روی کنند و فقط کسانی که حقوق خوبی داشتند می‌توانستند یک دوچرخه برای حمل و نقل داشته باشند.

هنوز زمان بیشتری طول می‌کشید تا این خبر در همه جا پخش شود و از آنجایی که نه بای زه‌مین و نه هیچکس دیگری واقعاً تلاش نکردند شکست اردوگاه محلی را علنی کنند، حتی بازماندگان نیز تصوری از آنچه در حال وقوع است یا آنچه قبلاً رخ داده بود، نداشتند.

بای وی در حالی که پشت یک جیپ اصلاح شده نشسته بود، آهی از روی تحسین کشید و گفت: «برادر بزرگ، تو واقعاً باهوشی. تو حتی به اندازه کافی برای 2000 نفر آذوقه تهیه کردی تا 2 ماه کامل زنده بمونن، چه برسه به ده‌ها نفر مثل ما.»

بای یونگ آرام گفت: «اگرچه این نبرد شکست من بود، اما به این معنی نیست که ما جنگ رو کاملاً باختیم. تا زمانی که هیزم داریم لازم نیست نگران نداشتن آتیش باشیم. بازنده و برنده، اونا چیزی جز کلمات نیستن، چون تو یه ثانیه برنده و بازنده می‌تونن موقعیت خودشونو تغییر بدن. پدرم از بچگی جوری منو بزرگ کرد تا برای بدترین سناریو آماده بشم و فقط به همین دلیل بود که به جایی که الان هستم رسیدم.»

بای وی در حالی که چشمانش از خونخواهی برق زد، بی‌صدا سری تکان داد. او یک تکامل‌دهنده روح در حدود سطح 20 بود و نمی‌توان قدرتش را دست کم گرفت. او با خود عهد کرد که برای گرفتن انتقامش قوی‌تر شود. او هرگز نمی‌خواست دوباره مجبور شود آنچه را که معتقد بود متعلق به خودش است، رها کند.

همانطور که وسایل نقلیه بدون نگرانی در مورد اینکه آیا به کسی صدمه می‌زنند یا خیر به جلو می‌رفتند، سکوت وهم انگیزی در منطقه حاکم شد و بنا به دلایلی، بای یونگ ناگهان احساس ناراحتی کرد.

به طور فرضی و نظری، بای زه‌مین باید در حال حاضر در سازماندهی مجدد نیروها دچار مشکل باشد، بنابراین موقتاً برای او غیرممکن بود که بیش از حد نگران چیزهای دیگر باشد، مگر اینکه او مایل باشد بدون نگرانی در مورد کسانی که تصمیم به تسلیم شدن گرفته‌اند، دست به یک نسل کشی گسترده بزند. با این حال، حتی اگر اعتراف به آن برای او سخت بود، بای یونگ چاره‌ای جز قبول این موضوع نداشت که بای زه‌مین یک مرد جوان با استعداد و باهوش است. این از آنجا ثابت شد که او نه تن...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی