جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 443
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
هنگامی که لو نینگ از درد ناله میکرد، گارد او بهطور طبیعی پایین آمد. رفلکسها و همچنین سرعت واکنشش به شدت کاهش یافت.
در فاصلهای که بیش از پنج متر نبود، یک ثانیه تمام چیزی بود که یک تکاملگر روح برای گرفتن جان دیگری یا حداقل وارد کردن آسیبهای جدی به حریف نیاز داشت. در این نوع نبرد که حرکت و سرعت حمله به حد معینی رسیده بود، مسافتها را میشد در یک چشم به هم زدن طی کرد، بنابراین دقیقاً یک چشم بر هم زدن لحظهای میتوانست به قیمت جان آدمها تمام شود.
تکاملدهنده روح مرتبه اول در مقابل لو نینگ ظاهر شد و با تکیه بر این واقعیت که نیزه او حدود دو متر طول داشت، کمی به جلو خم شد و با قدرت به سمت سینه لو نینگ ضربه زد.
«بمیر!»
مرد به وضوح ناامید بود و به همین نشان فریاد خشم خود را بهطور کامل بیرون داد.
لو نینگ، ترسیده، حرکت رعد و برق را فعال کرد و با استفاده از افزایش سرعت حرکت، پس از افزایش چابکی خود به میزان +70 امتیاز، موفق شد در حالی که با شمشیر خود به صورت مورب ضربه میزد، چندین قدم به عقب برود.
کلانگ!
لبه شمشیر دندان تمساح با نوک نیزه سبز تکاملگر روح مرتبه اول برخورد کرد و صدایی برخورد فلز ایجاد کرد که در پرده گوش نزدیکترین افراد طنین انداز شد.
موج شوک باعث شد که زمین کمی فرو برود و نزدیکترین خانهها درگیر شدند زیرا تکههای دیوار شروع به فرو ریختن کرد و ساکنان داخل آن را ترساندند.
تکاملگر روح مرتبه اول قصد داشت برای ادامه حمله به جلو حرکت کند اما ناگهان حالت او تغییر کرد و در حالی که گلوله هوایی را دوباره فعال میکرد نیزه خود را به سمت زمین گرفت.
انفجار!
یک گلوله هوا به اندازه یک مشت از نوک نیزه شلیک شد و یک دایره جادویی زرد رنگ روی زمین درخشید و به دنبال آن یک رز خاکی بلند و ضخیم از آن بیرون آمد.
بوم!
گل رز خاکی و گلوله هوا، به یکدیگر برخورد کردند و باعث انفجاری مهیب شدند که با نابودی هر دو، حمله به پایان رسید.
تکههایی از زمین سفت شده با جادو به همه جا پرواز کرد و چندین کریستال را در این فرآیند شکست. در همین حال، تیغههای هوای کوچک گسترش یافتند و باعث شدند دو تکاملگر روح بریدگیهای جزئی در اندامهای خود دریافت کنند.
«متاسفم!» تکاملدهنده روح مرتبه اول قبل از اینکه به لو نینگ با چشمان قرمز نگاه کند با صدای بلند عذرخواهی کرد و فحش داد و گفت: «این بدجنس تعدادی گنج داره مراقب باش.»
لو نینگ حالت دردناکی روی صورتش داشت و همانطور که با دست راستش به سمت زمین اشاره میکرد، دستبند زمین روی مچ دستش برای لحظهای روشن شد و تمام درخشندگی خود را از دست داد. او دیگر نمیتوانست برای وادار کردن دشمن به عقبنشینی به مهارتی که به گنج متصل بود تکیه کند.
او بهطور مخفیانه تعجب کرد که چرا دو خواهر بزرگتر هنوز برای کمک به او ظاهر نشدهاند، اما لو نینگ زمان زیادی برای تجزیه و تحلیل چیزها نداشت، زیرا تکاملدهندگان روح دشمن آنقدر مهربان نبودند که منتظر بهبودی او باشند.
بسیاری از تکاملدهندههای روحی که لو نینگ با آنها روبرو شده بود، دارای مهارتهای فعال بودند که یکی از آمارهای آنها را برای مدت کوتاهی تقویت میکرد و کسانی که مهارتهای حمله ویژه داشتند نادر بودند. بنابراین، اکثریت قریب به اتفاق میتوانستند با استفاده از حداکثر تواناییهای فیزیکی خود، با سلاحهای خود به جلو حمله کنند و در کوتاهترین زمان ممکن، دشمن را شکست دهند.
لو نینگ میدانست که نمیتواند به تنهایی با این همه دشمن مقابله کند، در بین دشمنان یک مرتبه اول وجود داشت که میتوانست او را شکست دهد. بنابراین، او فرصت را غنیمت شمرد و روی یکی از سه گربه سا...
کتابهای تصادفی



