جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 453
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 453 - ضد تهاجم: حمله به جهان دیگری (قسمت 3-آخر)
پس از شنیدن کلمات شانگوان بینگشو، بای زهمین، به نوعی احساس کرد که دریغ کردن فرصت همراهی از او برای رفتن به جهان دیگر ممکن است بیشتر از اینکه فایده داشته باشد، به او آسیب برساند.
بای زهمین نمیدانست روح یک انسان چگونه کار میکند، اما اگر تئوری او درست بود، بهتر بود از به وجود آمدن چیزی در شانگوان بینگشو جلوگیری شود که ممکن است در آینده مانع پیشرفت او شود. با توجه به اینکه مسیرهایی که ثبت روح در میان هر جهش بزرگ تکاملی بین هر مرتبه ارائه میکرد، عمدتاً از سوابق ثبت شده در روح هر وجود ناشی میشد، او معتقد بود که افکارش در مسیر درستی قرار دارند.
علاوه بر این، این طور نبود که او برای مدت طولانی قصد رفتن به دنیای دیگری را داشته باشد. بای زهمین فقط تا زمانی که دشمن مجبور به بستن شکاف فضایی _که با روشهای ناشناخته باز کرده بودند_ شود میجنگید. بنابراین، نباید هیچ سختی خاصی داشته باشد.
«باشه...» بعد از یک لحظه سکوت گفت.
شانگوان بینگشو با شنیدن موافقت او فوراً چشمانش درخشید و لبخند زیبایی بر چهرهی اندوهناکش شکوفا شد. اما بای زهمین هنوز حرفش را تمام نکرده بود:
«تو میتونی با من بیای. اما باید به حرفهای من گوش بدی. ما میتونیم با دشمن مرتبه اول با هم برخورد کنیم، همینطور در مورد مرتبه دوم، من تو بیشتر موارد با اونها برخورد میکنم. اگه با این شرایط موافق هستی، که خوبه. در غیر این صورت اجازه نمیدم از اون شکاف عبور کنی، حتی اگر مجبور شم مدتی تو رو بخوابونم.»
بای زهمین خوب میدانست که اگر شانگوان بینگشو جدی میشد، چقدر میتوانست قدرتمند باشد. با در نظر گرفتن اینکه قدرت روح او خالصترین چیزی بود که بای زهمین تا به حال احساس کرده بود وجود مرتبه اول چالشی برای او نخواهد بود و فقط وجود مرتبه دوم بالاتر از سطح 70 احتمالاً میتواند مشکلاتی را علیه او ایجاد کند.
پیش از این، زمانی که آنها هنوز در کمپ شمالی بودند، شانگوان بینگشو یک جانور جهش یافته سطح 71 را به تنهایی شکست داده بود علیرغم اینکه قبلا توسط بای زهمین مجروح شده بود، مقابله با آن آسان نبود، زیرا جانوران جهش یافته دارای بدنهای قوی دشوارترین موجودات برای جنگیدن بودند و عموماً قدرتمندتر از موجودات در سطح خود بودند.
شانگوان بینگشو کنونی نسبت به زمانی که با میمون شعله انفجاری مرتبه دوم روبرو شد، آمار بسیار بالاتری داشت. بای زهمین تخمین میزند که میتواند بدون هیچ مشکلی با یک آسورای زیر سطح 70 رو در رو مبارزه کند. چه رسد به مواجهه با موجودات دسته بندی نشده یا مرتبه اول.
پس، این کار ضرری نداشت که او را با خود ببرد تا بتواند نیروی روح بیشتری را جذب کند و به سرعت قدرتمندتر شود.
«باشه. من به حرفات گوش میدم.» شانگوان بینگشو به طرز فوقالعاده بامزهای سر تکان داد و بای زهمین و وو ییجون را مات و مبهوت رها کرد.
-امروز چه بلایی سرش اومده؟ دیشب خواب عجیبی دیده؟ شاید این جنگ و مرگ دسته جمعی بود که غرایز خفته زنونه اون رو بیدار کرد یا چیزی دیگهای؟
بای زهمین نتوانست جواب درستی برای رفتار عجیب زن مقابلش پیدا کند.
در مورد وو ییجون، او به همان اندازه متعجب به نظر میرسید که بای زهمین بود او چندین بار به بهترین دوستش از بالا تا پایین نگاه کرد، انگار میخواست تأیید کند که او با یک کلون بیگانه جایگزین نشده باشد.
«مشکل چیه؟» شانگوان بینگشو با چهره گیج پرسید.
حتی خودش متوجه این ناهنجاری در رفتارش نشده بود.
«چیزی نیست...» بای زهمین سرش را تکان داد. او به وو ییجون نگاه کرد و با صدای جدی گفت: «وو ییجون، پیش اوانجلین و بقیه برگرد. مطمئن شو همه چیز درست پیش میره. اگه کسی سعی کرد تو زمانی که من نیستم مشکلی ایجاد کنه، هر کاری که باید انجام بشه رو انجام بده. صرف نظر از اینکه چقدر ظالمانه هست. بعد از اینکه برگشتم از همه چیز مراقبت میکنم.»
وو ییجون برای چند ثانیه مستقیم در چشمانش نگاه کرد و سپس به آرامی اما با قاطعیت سرش را تکان داد: «مشکلی نیست. این ک...
کتابهای تصادفی



