جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 467
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 467 - نبرد حیلهگری و قدرت: جراحت مهلک بای زهمین
از زمانی که بای زهمین مهارت دستکاری خون خود را به مرتبه دوم ارتقا داد، هرگز مجبور نشده بود از 100% توان آن استفاده کند، چه رسد به اینکه به دومین فعال سازی مهارت تکیه کند. به هر حال، دشمنان او نه تنها صلاحیت لازم را نداشتند که او را وادار کنند همه چیزش را بدهد، بلکه ارزش مصرف وحشتناکی را که دومین فعال سازی به نام شعله سرخ داشت، نداشتند.
در حالی که شعله سرخ دومین فعال سازی بود که ارزش آن را داشت که به تنهایی یک مهارت به جای یک مهارت ثانویه باشد، زیرا توانایی افزایش قدرت حمله فیزیکی و قدرت حمله جادویی تا 20٪ وحشتناک بود، نقطه ضعف چشمگیر آن زمان کوتاه که بای زهمین میتوانست از آن استفاده کند بود. او باید در سریعترین زمان ممکن مبارزه کند یا هر چند وقت یک بار مهارت را غیرفعال کند تا استقامت او کمی بهبود یابد و در نتیجه از فروریختن بدن او به دلیل بار بسیار زیاد جلوگیری کند.
حتی با از دست دادن 50٪ استقامت کمتر به لطف اثر خودکار دومین فعال سازی مهارت اراده خدای جنگ به نام تسلط خدای جنگ، مصرف شعله سرخ همچنان وحشتناک بود.
از این رو، زمانی که شمشیر بزرگ توسط شعلههای زرشکی درخشان احاطه شد، بای زهمین جرأت نکرد حتی یک ثانیه بیشتر تلف کند و با صدایی بلند به جلو حرکت کرد.
او شمشیر خود را به آسمان بلند کرد و با غرش بسان اژدها به شدت به سمت پایین کوبید که گویی میخواهد آسمانها را بشکافد.
باد غرش کرد و زمین حتی قبل از اینکه شمشیر به آن برسد شکافت. اما حتی در آن زمان، گلینیرا عقبنشینی نکرد.
او با سرعتی که چشمان بای زهمین قادر به تعقیب آن نبود به جلو ضربه زد و سپس برای عقبنشینی یک گام سریع به سمت راست برداشت.
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووم!!!
یک حفره بزرگ به قطر بیش از یک کیلومتر مقابل بای زهمین ظاهر شد. به نظر میرسید که کف بتنی فقط برای لحظه بعدی ناپدید میشود تا زمین سوختهای که در زیر این مواد پنهان شده بود آشکار شود. رعد و برقهای سوسو زننده همه جا پخش شد و در منطقهای چند صد متری جلوی او مانند مارهایی حریص که به دنبال چیزی برای بلعیدن میگردند در حرکت بودند.
بنگ!
موج شوک ناشی از آن به بدن گلینیرا برخورد کرد و با وجود اینکه در همان لحظه اول عقبنشینی کرده بود، حالت بدن او همچنان میلرزید و قفسه سینهاش فشرده میشد. او دیگر جرأت نمیکرد بماند و از ترس این که مورد حمله هولناکی قرار بگیرد، در حالی که شروع به زمزمه کردن یک طلسم جادویی کرد، به آسمان پرید.
یک زخم یک اینچی روی شانه راست بای زهمین ظاهر شد، اما هیچ خونی در آن نبود، زیرا شعلههای آتش گوشت او را کاملاً سوزانده بود. اگرچه زره رتبه 2 او بخش خوبی از قدرت حمله دشمن را کاهش داده بود، اما قدرت کامل و تکنیک نیزه گلینیرا پس از نبردهای بیشماری تا حد مرگ به کمال رسید، فراتر از آن چیزی بود که زره تمام بدن گرگ تشنه به خون او میتوانست تحمل کند.
بای زهمین درد را نادیده گرفت و در حالی که عقل خود را از دست داده بود با شمشیر خود به از پهنا به سمت راست خود برید. حتی زمانی که وزن شمشیر باعث شد بدنش به پهلو خم شود و دست راستش تقریباً بشکند، دندانهایش را به هم فشار داد و فقط با تکیه بر حواسش سعی کرد دشمن را پیدا کند.
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووم!!!
هنوز غرش آسمان متوقف نشده بود که انفجار دیگری به طور کامل شهر غولپیکر را تکان داد، گویی سیلابی تهدید میکند همه چیز را نیست و نابود کند.
«صاعقه عظیم!»
گلینیرا هنگامی که امواج موج مانندی که توسط صاعقه درخشانی احاطه شده بود را دید که از زمین به سمت او هجوم میبرد از ترس فریاد زد.
ابرهای قرمز رنگ طلایی شدند و دایرهای جادویی به عرض بیش از 400 متر در زیر آنها ظاهر شد. یک انفجار صاعقه بار دیگر پایههای شهر را به لرزه درآورد زیرا به نظر میرسید جهان طلایی رنگ شده است.
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم!!!
موج شوک رعد و برق زرشکی و رعد و برق طلایی در اواسط پرواز به هم رسیدند و پس از انفجاری به بزرگی که با اختلاف زیادی از همه موارد قبلی پیشی گرفت، همزمان یکدیگر را خنثی کردند.
بای زهمین که روی زمین ایستاده بود، حالش خوب بود. او به سادگی شمشیر بزرگ خود را بالای سرش بلند کرد و در حالی که روی پای چپش زانو زد و با کاهش گرانش 15 برابری اطرافش وزنه را تحمل کرد، خود را از موج شوک ناشی از آن پوشاند.
با این حال، گلینیرا که در میا...
کتابهای تصادفی

