فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 536

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 536 - هیچ کس اشتباه نمیکند .... اشتباه، این جهان است.

بای زه‌مین نیزه‌اش را تکان داد و با چشمانی سرد نظاره گر افتادن جسد میمون کوچک به دریا بود. سپس، به بالا نگاه کرد و متوجه شد که قدرت جادویی عظیم خورشید آتشین عظیمی که تمام محدوده دید او را پوشانده بود، با از دست دادن کسی که آن را به وجود آورده بود، به آرامی شروع به کوچک شدن کرد.

اما متوجه شد که در حالی که خورشید آتشین سوزان در حال محو شدن بود، اکنون که جریان‌های هوا دیگر تحت کنترل رهبر جانور نبودند، مهارت جادویی درحال سقوط کردن بود.

«خوبه که وسط دریاییم.» پس از فعال کردن دست‌کاری جاذبه و کاهش گرانش اطرافش و گرانش زیر خورشید عظیم سوزان به حداقل ممکن، بای زه‌مین نفس سردی کشید و اجازه داد گرانش زمین او را به آرامی به سمت آب ببرد.

در حالی که این اتفاق می‌افتاد، میمون کوچک بالای دریا شناور شد. دریا به آرامی اما قطعی در اطراف شروع به تبخیر کرد و در نتیجه، به دلیل عدم وجود ناگهانی آب در منطقه، گرداب جدیدی ایجاد شد و آب بیشتری از محیط اطراف به درون آن کشیده شد

خون از بدن میمون کوچولو فوران می‌کرد اما به نظر می‌رسید هیچ درد جسمی احساس نمی‌کرد. چشمان قهوه‌ای رنگش به آسمان نگاه می‌کرد، به‌طور دقیق‌تر، چشم‌هایش به انسانی که با پس‌زمینه‌ای طلایی پشت سرش، در آسمان برمی‌خیزید دوخته شده بود.

او واقعاً شبیه یک خدای واقعی بود که بر سر جهان فانی فرود می‌آمد.

اشک چشمان میمون کوچک را پر کرد و خاطرات شروع به پر کردن ذهن او کردند.

کمی بیش از یک ماه و نیم پیش، زمانی که آخرالزمان تازه آغاز شده بود. در آن زمان بود که میمون کوچک بای زه‌مین را ملاقات کرد، اگرچه بای زه‌مین میمون کوچک را نمی‌شناخت.

زمانی که بای زه‌مین، شوانگوان بینگ شو و دیگران هنوز در دبیرستان بودند. در واقع، موقعی بای زه‌مین حتی الزامات تکامل برای تبدیل شدن به یک دیوانه‌خون را کامل نکرده بود.

در آن زمان، در حالی که انسان‌ها تمام تلاش خود را برای زنده ماندن می‌کردند، بسیاری از جانوران موفق شده بودند به نوعی توافق برسند که در آن هیچکس به اطرافیانشان حمله نمی‌کرد. این تنها به لطف وجود یک ناهنجاری ممکن شد که به ندرت ظاهر میشد، چه رسد به اولین هفته‌های آخرالزمان.

با وجود یک ناهنجاری به نام رویان مانا که علیرغم نداشتن مهارت‌های تهاجمی یا دفاعی و با وجود اینکه موجودی بسیار کند بود، در باغ گیاه شناسی کوچکی در دانشگاه پکن، با سرعتی که هر مکان سبز دیگری را شرمنده می‌کرد، شروع به جهش کرد. فقط یک هفته بعد از آن زمان، باغ گیاه‌شناسی کوچک به یک جنگل جهش‌یافته تبدیل شد که در آن حیواناتی که قبلاً در آزمایشگاه یا در منطقه تفریحی محوطه بودند دوباره گرد هم می‌آمدند.

در بین این حیوانات، دو میمون وجود داشتند که تا جایی که می‌توانستند از یکدیگر حمایت می‌کردند و تیم فوق العاده‌ای تشکیل می‌دادند که هیچ موجود دیگری واقعاً آنها را به دردسر نمی‌انداخت.

در حالی که بدنشان مانای آزاد شده توسط جنین مانا را جذب می‌کرد، این دو میمون، به سادکی در اطراف دراز کشیده بودند و یا می‌خوابیدند، و اگرچه قدرت هر دوی آنها کمتر از یک موجود مرتبه اول بود، به طور معمول با جذب نیروی روح و در نتیجه بهبود آمار و ارقامشان تکامل یافت. قدرت کلی، آمار مانای دو میمون و به خصوص قدرت جادویی هر دوی آنها بالا بود.

این دو میمون مادر و پسر بودند. آنها قبلاً هر دو حیوان خانگی بودند و دانش آموزان اغلب به آنها غذا می‌دادند و با آنها بازی می‌کردند. اما پس از رسیدن ثبت روح به زمین، یکی از آن‌ها که بزرگ‌تر بود دیوانه شد و تمام حس عقلانی‌اش را به جز علاقه‌اش به میمون کوچک‌تر را از دست داد.

در آن حال، میمون کوچک‌تر خاص تر به نظر می‌رسید.

میمون کوچک‌تر نه تنها توانست عقل خود را حفظ کند، بلکه هوش او روز به روز رشد می‌کرد تا جایی که وقتی به سطح ۲۶ مرتبه اول رسید، هوش طبیعی‌اش با یک بزرگسال قابل مقایسه بود.

با این حال، دوران صلح زیاد دوام نیاورد.

یک روز، وقتی میمون کوچک برای شکار بیرون رفت تا چیزی برای خوردن و قوی‌تر کردن روح...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی