فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 577

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 577 - وقتی همه چیز را از دست می‌دهی، پایان خوشی وجود ندارد

هم بای زه‌مین و هم لیائو سو برای مدت طولانی در سکوت ماندند. آنقدر طولانی که هیچکدام متوجه نشدند چه زمانی، صدای خنده‌های واضح و صداهای زیبایی که از حیاط پشتی ویلا بلند می‌شد و از طبقه بالایی شنیده می‌شد، دیگر به گوش نرسید.

با این حال، آن دو مرد در مقابل خود می‌جنگیدند و هر دو درموردش می‌دانستند، اگرچه هیچکدام چیزی درموردش نگفتند.

لیائو سو در مقابل میلش برای اعطای آرامش ابدی به خود و گام برداشتن در مسیری که معتقد بود و امیدوار بود راهی برای پیوستن به خانواده‌اش باشد، مبارزه می‌کرد. لیائو سو حتی با چشمان باز رویا می‌دید و آرزو می‌کرد که در لحظه عزیمت، شاهزاده کوچک محبوبش و ملکه‌اش در آن طرف جاده منتظرش باشند تا هر سه، دست در دست هم سفر کنند.

از سوی دیگر، بای زه‌مین با منطقش می‌جنگید و سعی می‌کرد اجازه دهد احساساتش بر عقلش غلبه کند. عقل و منطق بر سر بای زه‌مین فریاد می‌زدند و می‌گفتند تا وقتی مطمئن نشد که تمام افراد تبدیل شده دارای مهارت خون ایمن هستند که بزرگترین امید بشر می‌توانست از آن متولد شود، نباید اجازه می‌داد لیائو سو بمیرد. در همین حین سعی می‌کرد آن فریادها را سرکوب کند تا ادراک کنترلش را در دست بگیرد.

لیائو سو می‌دانست که زندگی‌اش ضروری بود و رهبر انسانی مانند بای زه‌مین که هرچند دینی به گردنش نداشت او را نجات داده بود، به او نیاز داشت.

بای زه‌مین بخشی از دردی را که لیائو سو متحمل می‌شد، درک می‌کرد و سعی می‌کرد خود را به جای او بگذارد.

یک مرد در شرف ورود به دورانی بود که قبل از آخرالزمان به عنوان میانسالی در نظر گرفته می‌‎شد، در حالی که دیگری مرد جوانی بود که حتی به اندازه فارغ التحصیلی از کالج هم سن نداشت. با این حال، هر دو از سطح بلوغ یکسانی برخوردار بودند. با وجود آن بلوغ، علی‌رغم نگفتن حتی یک کلمه برای بیش از دو ساعت، سطح مشخصی از تفاهم بین آن دو پدید آمد.

به تدریج دمای بعد از ظهر گرم شروع به کاهش کرد و نسیم گرم آرام آرام تبدیل به باد سردی شد. در همان زمان، خورشیدی که بر فراز آسمان صاف می‌سوخت، شروع به لرزیدن کرد و ارتفاع آن شروع به پایین آمدن کرد، زیرا ستاره‌ها به آرامی حضور خود را در آسمان نمایان می‌کردند.

صدای ضربه ملایم آن طرف در مانند ساعت زنگ داری بود که آن دو مرد را از دنیای خواب و رویا بیرون می‌آورد و بلافاصله پس از آن صدایی واضحی با لحنی محترمانه به گوش رسید:

«ارباب من، خانم وو یی‌جون دنبال شما می‌گرده. گفت در مورد تجمع فرداست.»

شخصی که در آن طرف در بود، «کین مینگ»، خدمتکار بای زه‌مین بود. علی‌رغم اینکه صرفاً یک خدمتکار بود، مقامش به قدری بالا بود که حتی افراد تکامل دهنده روح با لبخند از او استقبال می‌کردند و جرات نداشتند به او بی‌احترامی کنند. به هر حال، او فقط یک خدمتکار نبود. او خدمتکار عالی‌ترین رهبر کل جزب متعالیان بود!

کین مینگ نه تنها تا سر حد مرگ به بای زه‌مین وفادار بود، بلکه آنقدر از او سپاسگزار بود که حتی قول داد بقیه زندگی خود را وقف او کند. هرچه بای زه‌مین می‌خواست، به او می‌داد یا برایش ترتیب می‌داد. زمانی که کین مینگ در آغاز آخرالزمان به دست لی سو افتاد، زندگی خود را در جهنم سپری کرد، اکنون به لطف احترام و مقام انسانی که بای زه‌مین به او داده بود، روی ابرها زندگی می‌کرد.

از آنجایی که حتی شریف‌ترین و نجیب‌ترین فرد در کل حزب به او احترام می‌گذاشت، دیگران چه صلاحیتی برای بی‌احترامی به او داشتند؟

کین مینگ سا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی