فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 586

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 586

تکه‌های بدن‌های معیوبی که خردنشده و متلاشی نشده بودند، به طور غیرقابل‌کنترلی در همه‌جا پرواز می‌کردند تا جایی که هر چیزی را در اطراف خود به مهی از خون تبدیل می‌کردند؛ زیرا موجِ انفجاری که با قدرت زیاد به زمین برخورد کرده بود، موج انفجار دیگری به وجود آورد که همه‌چیز را در اطرافش خرد کرد.

تکه‌های گوشت، اندام‌های شکسته، تکه‌های استخوان، تکه‌های مغز و اندام‌های داخلی در آسمان پرواز می‌کردند و بارش خون در پیرامون باریدن گرفت. بوی آهنی که از خون به مشام می‌رسید، به قدری غلیظ بود که حتی با شدت بادهایی که می‌وزید، برای مدتی طولانی در منطقه نفوذ کرد.

بای زه‌مین برای این‌که کمی دیگر ارتفاعش را در آسمان حفظ کند، مهارت دستکاری گرانش را به طور معکوس فعال کرد و با نیرویی اندک اما به طرز محسوسی بیشتر از قبل، به سمت زمین گشیده شد.

بای زه‌مین زیر لب غرید: «گرانش زمین داره زیاد می‌شه.» او متوجه شد که نه تنها کششِ گرانش سرعت فرودش را افزایش داده، بلکه جهیدن نیز چالش‌برانگیزتر از قبل به نظر می‌رسید.

خوشبختانه، بای زه‌مین حدود یک هفته قبل در دنیای اوبلون بود و با توجه به این‌که دنیای نژاد آشورا، دنیایی کاملاً تکامل‌یافته‌تر از زمین بود، قوانینش نیز بسیار برتر بود. بنابراین، گرانش فعلی زمین برایش چالشی محسوب نمی‌شد.

بای زه‌مین در حالی که دهانه‌ای به ارتفاع پنجاه متر ایجاد کرد که خودِ او در مرکزش قرار داشت، پاهایش به زمین بازگشتند. زیر لب زمزمه کرد: «به نظر می‌رسه باید همه‌ی حرکات اساسی رو برای چند روز متوقف کنم تا سربازها به این جاذبه‌ی جدید عادت کنن.»

سنگینیِ آخرین کلمات اژدهای رعدآسای سرخ فقط نمایشی نبود.

بای زه‌مین با دیدن اطرافش متوجه شد که عملاً تمام موجودات روی او و وو یی‌جون متمرکز شده بودند. آن‌هایی که سعی می‌کردند به سمت دیگری فرار کنند، بلافاصله توسط پیچک‌های قرمز روشن به دام افتادند که بعد از هر بار از بین بردنِ آن موجودات، بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شدند.

در این لحظه به نظر می‌رسید که یک جنگل سرخ از ناکجاآباد متولد شده است؛ زیرا پیچک‌ها چشم‌انداز آن‌سویِ خود را به طور کامل مسدود کرده بودند. این منظره عظیم و شگفت‌انگیز به نظر می‌رسید؛ هرچند که تا همین چند لحظه‌ی پیش، آن‌ها چیزی بیشتر از دانه‌های کوچک بی‌آزار نبودند.

بای زه‌مین به عقب نگاهی انداخت و وقتی دید چشمان وو یی‌جون در سراسر میدان حرکت می‌کنند، مهارت‌هایش پشت سر هم فعال می‌شوند و به‌طور دقیق و هوشمندانه‌ای جلوی پراکنده شدن موجودات را می‌گیرد، از صمیم قلب از او تشکر کرد. «وو یی‌جون، تو داری کار بزرگی انجام می‌دی.»

او دست‌کم چندده‌هزار جانور را به تنهایی عقب نگه می‌داشت! حتی اگر این موقعیت به لطف پیچک‌های آتشین موقتی بود، این حقیقت که یک موجود مرتبه‌ی اول می‌توانست چنین ارتش بزرگی را در خود بگنجاند که موجودات مرتبه‌ی اول خیلی کمی قدرت مشابه‌ش را داشتند، بدون شک در هر کجای جهان ستودنی بود!

با وجود این‌که وو یی‌جون بسیار ذوق‌زده بود و قلبش از خوشحالی دیوانه‌وار در جای خود می‌جهید، اما جرئت نداشت که تمرکزش را از دست بدهد. بنابراین حتی وقت نداشت به بای زه‌مین نگاه کند تا لبخند زیبایی را که به خاطر حرف‌های او روی صورتش نقش بسته بود، نشانش دهد.

حالا که توانسته بود ارزش خودش را نشان دهد، آخرین چیزی که می‌خواست این بود که درست در نزدیکی پایان نبرد، شکست بخورد! یک لغزش، تمام تعادل بی‌نقصی را که وو یی‌جون با مهارت‌ها و نبوغش به دست آورده بود از بین می‌برد. این چیزی بود که او نمی‌توانست تحملش کند!

با دیدنِ او که به قدری متمرکز بود که حتی نمی‌توانست سرش را تکان دهد، لبخند کم‌رنگی گوشه‌ی لب بای زه‌مین نقش بست. با وجود این‌که موهایش به خاطر عرقی که تمام بدنش را پوشانده بود به هم ریخته و به صورتش چسبیده بود، این احتمالاً دومین باری بود که وو یی‌جون در نظرش آن‌قدر زیبا و دلربا به نظر می‌رسید –اولین‌بار در زمانِ نبرد با ارتش عنکبوت بود.

از نظر بای زه‌مین، قدرت و است...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی