فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 603

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 603: مدت‌هاست که ندیدمت، پدر... (قسمت ۲)

چن هه در حالی که از داخل ماشین نظامی به بیرون از پنجره نگاه می‌کرد، بی‌اختیار اظهار نظر کرد: «در مقایسه با زندگی بیرون دیوارها، اینجا واقعاً مثل یه دنیای فانتزی به نظر می‌رسه.»

«همینطوره.» ژونگ ده سرش را به نشانه موافقت تکان داد.

حتی وو یی‌جون هم که انگار مردد بود با صدای آهسته‌ای گفت: «این کاملاً با چیزی که ما به دیدنش عادت کردیم فرق داره.»

در حالی که منطقه امن حزب متعالیان به رهبری بای زه‌مین، به دلایل واضح، مجلل‌ترین منطقه کل پایگاه بود، زیرا افرادی که دارای مزیت‌هایی بودند در مقایسه با کسانی که این امتیازها را نداشتند، از زندگی بهتری برخوردار بودند، زیرا بر خلاف دسته دوم، دسته اول در تقویت پایه‌های پایگاه و به طور کلی پایه‌های بشریت، تا حد زیادی، مشارکت داشتند. این تفاوت، به اندازه‌ی عظمت تفاوتی که پایگاه رنسانس قائل می‌شد نبود.

در اینجا، نه تنها ساختمان‌ها مجلل‌تر بودند، بلکه نیروهای مسلح بی‌شماری نیز در منطقه گشت می‌زدند. اهالی کلاب‌هایی داشتند که می‌توانستند به آنجا بروند تا تفریح کنند و وحشت دنیای بیرون را فراموش کنند، زمین‌هایی برای ورزش کردن داشتند بدون اینکه نگران چیزی جز بیرون دور زدن باشند، حتی با دیوارهای بلندی که آن‌ها را از بقیه دنیا جدا می‌کرد. واضح بود که آن‌ها با دیگران متفاوت بودند.

بای زه‌مین هیچ نظری نداد و بعد از یک نگاه ساده به بیرون چشمانش را بست، طوری که انگار بعد از یک سفر طولانی در حال استراحت کردن بود. اما در زیر نگاه آبی رنگ شخص مشخصی، آن حرکت اطلاعاتی بیش از هزاران کلمه را آشکار می‌کرد.

«خب، طبیعیه که افراد خاص می‌تونن از مزایایی برخوردار بشن که دیگران نمی‌تونن داشته باشنشون.» وو کچیان با خونسردی گفت: «همه شما افرادی هستید که با وجود جوون بودن مجبور شدین زود بزرگ شین، و من مطمئنم که توی راهتون به اینجا چندین اردوگاه انسانی دیگه رو دیدین. همونطور که در مورد همه نژادهای جهان اینطوریه، بشر هم باید طبقه بندی‌های خاص خودش رو داشته باشه.»

ژونگ ده با اخم زیر لب غرغر کرد: «طبقه بندی؟» معلوم بود که این کلمه را زیاد دوست نداشت.

«درسته، طبقه بندی.» وو کچیان با جدیت سری تکان داد و با آرامش گفت: «ژونگ جوون، اگه یه شیر و یک بره رو توی یه لونه بذاری، فکر می‌کنی چه اتفاقی می‌افته؟»

ژونگ ده با چهره‌ای که قابل خواندن نبود پاسخ داد: «... یا شیر بره رو زنده زنده می‌خوره، یا قبل از خوردنش مسئول مرگش می‌شه.»

«درسته.» وو کچیان سر تکان داد و توضیح داد: «در مورد انسان‌ها هم همینطوره. برای جلوگیری از آزار و اذیت شدن ضعیف‌ترها توسط قوی‌ترها، بهتره اونا رو از هم جدا کنیم تا مشکلی پیش نیاد. در جامعه گذشته افراد ممتازی وجود داشتن که حتی اگه توی روز روشن آدم می‌کشتن می‌تونستن از عواقب بی‌شمار کارشون جلوگیری کنن، چه برسه به دنیایی که الان توش زندگی می‌کنیم و ارزشش کمتر از یه لقمه نون خشکه. بدون اون دیوارا، افراد برتر می‌تونن هر زمان که می‌خوان بکشن و تجا*وز کنن و کنترلشون خیلی سخت می‌شه.... من نمی‌تونم کسایی رو که به هر طریقی بهم کمک کردن تا به جایی که الان هستم برسم، تنبیه کنم.»

سخنان وو کچیان بسیار منطقی بود. اگر کسی نه تنها به کتب تاریخ چین بلکه به کل جهان نگاه می‌کرد، قطعاً هیچ چیز بدی برای انتقاد کردن از رژیم قدرت کنونی پیدا نمی‌کرد. در پایان روز، تاریخ توسط افراد پیروز نوشته می‌شد. با این حال، لازم بود فقط یک دقیقه بنشینند و فکر کنند تا متوجه شوند که بعضی از کسانی که در گروه پیروزها بودند مطمئناً حداقل یک بار مرتکب "جنایت" شدند.

اگر وو کچیان، پسر یکی از ژنرال‌های مورد اعتماد خود یا یک روح قدرتمند را فقط به این دلیل که آن پسر یک سرگردان را تا حد مرگ کتک زد، مجازات زندان یا حتی اعدام کند، ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی