جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 626
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۲۶- چهره به چهره با گذشته پس از سالها: دوستت دارم در مقابل. دوستت داشتم (قسمت دوم)
بعد از کمی گفت و گو با یکدیگر، بای زهمین خانه شانگوان بیبنگ شو را ترک کرد... تنهایی.
منگ چي به نظر میرسید که میخواهد کمی بیشتر با شانگوان بینگگ شو گپ بزند، بنابراین بهجای ترک خانه او همراه با بایزهمینبای زهمین از شانگوان بینگ شو پرسید که آیا میتواند کمی دیگر آنجا بماند، که البته شانگوان بینگ شو با آن موافقت کرد. چرا که او نیز میخواست حداقل سعی کند با خانواده بایزهمینبای زهمین کنار بیاید و تا اینجای کار منگ چي باهوش و شیرین از او خوشش آمده بود.
پس از خروج از خانه شانگوان بینگ شو، مقصد بایزهمینبای زهمین خانه ژونگ ده بود. . در آنجا با مرد جوانی آشنا شده بودرا دید که فقط در حد لزوم صحبت میکرد و به ندرت لبخند میزد و مانند خدمتکار کوچکی بود که از مادرش مراقبت میکرد.
منظره ژونگ ده با نگرانی بیش از حدش لبخندی نادر بر لبان بایزهمینبای زهمین به ارمغان آورد و پس از آرزوی موفقیت برای هر دوی آنها رفت تا مزاحم وصلت دوباره مادر و پسر نشود. با این حال، قبل از رفتن، مادر ژونگ ده که نامش ژوان آه بود با اشکهای ریزانش از بایزهمینبای زهمین به خاطر تمام کارهایی که در تمام این مدت برای پسرش انجام داده بود تشکر کرد چرا که او میدانست که اگر به خاطر بایزهمینبای زهمین نبود، احتمالاً هرگز این دیدار مجدد محقق نمیشد.
بایزهمینبای زهمین به سادگی سرش را تکان داده بود و به ژوان آه گفته بود که چیزی برای تشکر از او وجود ندارد، در نهایت، ژونگ ده دیگر یک زیردست معمولی برای او نبود و میتوانست او را دوست نسبتا نزدیک خودش به شمار آورد. از آغاز آخرالزمان عملاً با هم جنگیده بودند، صرف نظر از تفاوت قدرت، اجتناب ناپذیر بود که رفاقتی بین آن دو شکل بگیرد، بنابراین کمک به ژونگ ده برای شاد بودن طبیعتاً چیزی بود که بایزهمینبای زهمین اگر میتوانست از انجامش دریغ نمیکرد.
اگرچه ژوان آه از آنجایی که قبل از وصلت مجدد با پسرش کمی دچار سوءتغذیه بود، او به سختی میتوانست شرایط خود را با کار در کارگاهی که در آن مسئول تولید لباس با استفاده از خز موجودات جهشیافته بودند، حفظ کند، مشکل او چیزی نبود که کمی سوپ گوشت جهش یافته نتواند حل کند. در طی چند روز، او نه تنها میتوانست وضعیت قبلی خود را بازیابی کند، بلکه مطمئناً شروع به بهبود میکرد و از خود گذشتهاش قوی تر میشد.
پس از خروج از اقامتگاه ژونگ ده، بایزهمینبای زهمین همچنین مطمئن شد که از ساي جينگیی و نانگونگ لينگشين بازدید کند. هر دو دختر با هم زندگی میکردند و مانند شانگوان بینگ شو و ژونگ ده در خانه خود خدمتکاری نمیپذیرفتند. داشتن افراد غریبه به طور مداوم در اطراف آنها بد خواهد بود زیرا آنها جاسوسانی بودند که تلاش میکردند هرچه بیشتر اطلاعات در مورد پایگاه به دست آورند.
بالاخره بایزهمینبای زهمین سعی کرد از چن هه نیز دیدن کند اما کماندار با استعداد در خانهاش نبود. اگرچه بایزهمینبای زهمین نمیتوانست مطمئن باشد که حدسش درست بود یا نه، اما با شناختی که از چن هه داشت، احتمالا داشت هیولاها را شکار میکرد یا سعی میکرد به مرحله دوم صعود کند، خصوصا حالا که شانگوان بینگ شو نیز صعود کرده بود و بارها از قبل قدرتمندتر شده بود.
بایزهمینبای زهمین پس از اطمینان از اینکه همه خوب هستند و مشکلات عمده ای را تجربه نکردهاند، از جایگاه خود برای ترک پایگاه بدون دردسر زیاد استفاده کرد.
اگر او یک بازمانده معمولی بود، ممکن بود کمی مشکل ساز باشد زیرا او مطمئناً باید توضیح دهد که به کجا میرود و دلیل پشت خروجش چیست. به هر حال، یک بازمانده معمولی قطعاً برای مدت طولانی بیرون از دیوارهای پایگاه زنده نمیماند، بنابراین بدون شک مشکوک بود که یک فرد ضعیف بخواهد تنها دفاعی را که زندگی او را ایمن نگه داشته است، رها کند.
ناگفته نماند که اگر یک بازمانده توسط یک زامبی خراشیده یا گاز گرفته شود و سپس به پایگاه بازگردد، و بدون متوجه شدن نگهبانان وارد شود... هرج و مرجی بزرگ قطعاً به وجود میآید، و این چیزی نبود که کلهگندهها یا کسی داخل پایگاه مشتاق دیدنش باشد.
پس از اطمینان از اینکه کسی او را دنبال نمیکند، حتی با عینکهای درجه نظامی با ویژگیهای تشخیص حرارت انسانی که بایزهمینبای زهمین به طور تصادفی از پدرش قرض گرفته بود، اطراف خودش را چک کرد ، سپس با سرعتی باورنکردنی به سوی شمال به راه افتاد.
بایزهمینبای زهمین حتی جلوه چکمه هایش را فعال کرد و از حرکت صاعقه نیز استفاده کرد و سرعت فعلی خود را به بیش از ۱۳۰۰ ...
کتابهای تصادفی

