جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 633
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۳۳- انواع مختلف رهبران
همه در اتاق با چشمان کاملا باز به آنچه در حال رخ دادن بود نگاه میکردند. واضح بود که سطح ناباوری در قلب همه حاضران به حدی رسیده بود که هیچ یک از آنها نمیتوانستند فوراً نسبت به آنچه روبرویشان اتفاق میافتاد واکنش نشان دهند.
برای شروع، پسر دومین فرد قدرتمند در کل پایگاه چنان سیلی خورد که در این لحظه زنده بودن یا نبودنش نامعلوم بود. همچنین، مرد جوانی که به پسر دومین فرد قدرتمند در کل پایگاه سیلی زد، پدر او را نیز «پیرمرد» صدا کرد و آشکارا و بدون نگرانی او را تهدید کرد تا جایی که شمشیر خود را بیرون کشید، گویی واقعاً آمادهی عملی کردن تهدیدش بود.
در نهایت، اکنون حتی با قدرتمندترین فرد در کل تشکیلات بسیار بیادبانه رفتار میکرد!
وو کچيان با حیرت به بای زهمین نگاه میکرد زیرا خودش هم نمیتوانست باور کند که این جوان تحصیل کرده واقعاً با آن لحن با او صحبت میکرد. شخصی که او عملاً به عنوان دامادش با او رفتار میکرد، در واقع چند متر دورتر ایستاده بود و آشکارا او را در مقابل بسیاری از مردم به چالش میکشید.
با این حال، پشتیبانی که وو کچيان از تمام مردم و تکامل دهندگاه روح دریافت کرد بسیار بیشتر از پشتیبانی بود که سان یون به دست آورد، این یکی از دلایلی بود که او توانست به راحتی قدرت کل پایگاه را به دست آورد.
افراد کمی نبودند که به دست وو کچيان نجات یافتند یا از او کمک گرفتند!
«چطور جرات میکنی با شهردار وو اینطوری صحبت کنی!»
غرش پر از خشمی شبیه به غرش شیر در سالن طنین افکند و به دنبال آن صدای انفجار به گوش رسید.
بای زهمین از گوشه چشم خود یک تکامل دهنده روح مرتبه اول را دید که به نظر میرسید به چیزی شبیه به گاو نری تبدیل شده بود و با سرعت کامل به سمت او هجوم میآورد. اما درست لحظهای که بای زهمین دستش را بلند کرد، چیزی از گوشه چشم توجهش را جلب کرد. او حرکت خود را متوقف کرد و آن تکامل دهنده روح را نادیده گرفت.
سووش!
سایهای در میان جمعیت حرکت کرد و درست روبروی تکامل دهندهی روحی که به گاو تبدیل شده بود ایستاد و او را شگفت زده کرد. اما تکامل دهندهای که به گاو نر تبدیل شد اصلاً وقت توقف یا تغییر عملش را نداشت، چون فردی که روبرویش متوقف شده بود، مشت گره کردهاش را به جلو پرت کرد.
انفجار!
بدن تکامل دهنده روح با مهارت تغییر شکل، که در واقع یک جنگجوی قدرتمند سطح ۳۸ بود، مانند عروسک پارچهای که توسط کامیون مورد اصابت قرار گرفته بود، به عقب پرت شد، یکی از میزها را واژگون کرد و در حالی که مستقیما به دیوار کوبیده شد، زیر تودهای از آوار مدفون شد.
زندگی یا مرگ ناشناخته بود.
«اگه بعد از این بیدار شدی، میتونی از من برای نجات جونت تشکر کنی.» ژونگ ده در حالی که راست میایستاد و با خودنمایی پشت سر بای زهمین جای میگرفت، به سردی پوزخند زد.
سووش!
شبح کوچک و زیرکی درست پشت سر وو ییجون روی صحنه ظاهر شد. قبل از اینکه کسی بتواند واکنشی نشان دهد، شبحی که مثل سایه بود خنجری را از جایی بیرون کشید و تیغه سلاح را به آرامی روی گردن باریک قو مانند وو ییجون قرار داد.
«ییجون!»
«نه!»
هم سان لینگ و هم وو کچيان وقتی دیدند شخصی که دزدکی وارد شده بود در واقع سای جينگیی بود که در این لحظه زندگی دخترشان را در دست داشت، با چهرههایی که مثل گچ سفید شده بود، با وحشت فریاد زدند. حتی وو کچيان که یک جنگجوی قدرتمند مرتبه دوم بود مطمئن نبود که بتواند قبل از حرکت دست قاتل جوان، فاصلهی میانشان را طی کند.
وو ییجون با وجود همه چیزها...
کتابهای تصادفی
