فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 651

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۵۱ - اسلحه‌ی الکترومغناطیسی و قرص

وقتی بدن بای زه‌مین از درهای باز اولین ساختمان نقره‌ای عبور کرد، بلافاصله احساس کرد که از نوعی غشای نامرئی عبور می‌کند. اگرچه این تنها یک قدم بود، اما احساس غیرقابل توصیف باعث شد برای کسری از ثانیه احساس ناراحتی کند تا اینکه آن احساس ناراحتی بدون هیچ ردی از بین رفت.

با این حال، بای زه‌مین وقتی وارد ساختمان شد، انتظار نداشت که با چیزی چنان معجزه آسا رو‌برو شود، بنابراین وقتی بالاخره چیزی را ورای آن تاریکی عجیب دید که حتی اشعه‌های خورشید هم نمی‌توانست از آن عبور کند، در جای خود یخ زد.

واکنش او به هیچ وجه خاص نبود زیرا ‌شانگوان بینگ‌شو و چن‌ هه نیز لحظاتی پس از او هنگام ورود به ساختمان یخ زدند. همین اتفاق برای سان ‌لینگ، شیایا، وو یی‌جون، هوانگ‌تیان، لیانگ‌جینگ، تنگ‌هوا و همه کسانی که مدتی بعد وارد ساختمان شدند، رخ داد.

طولی نکشید که اوضاع به حدی رسید که اگر به‌خاطر بزرگ بودن درب نبود، بسیاری ممکن بود بیرون بمانند، زیرا کسانی که در جلو بودند پیشروی‌ نمی‌کردند و راه را به داخل مسدود کرده بودند.

«عالیه...»

با وجود اینکه چند سالی از زمانی که او به همراه خانواده‌‌اش به آنجا سفر کرده بود می‌گذشت، خاطرات بای زه‌مین در مورد ظاهر درونی این ساختمان هنوز روشن بود. با این حال، آنچه پیش روی او بود، قطعاً به هیچ وجه شبیه آنچه در خاطراتش مانده بود، نبود.

«این اصلاً چیه؟»

«ما کجا هستیم؟»

«نه، اما... ببین، میدان درست پشته...»

«چطور ممکنه؟»

«مکان جادویی!»

«...»

همه بلافاصله زیر لب شروع به زمزمه کردن کردند و به اتاق بزرگی که در برابرشان قرار داشت و به‌‍راحتی به اندازه دو استادیوم فوتبال با گنجایش ۱۰۰ هزار نفر بود خیره شدند. علاوه بر این، باورنکردنی‌‌‌ترین چیز این بود که وقتی آن‌ها به بالا نگاه کردند، همه آن‌ها سقفی را بالای سر خود دیدند که به هیچ وجه منطقی نبود زیرا از نظر تئوری، آن‌ها باید به یک پلکان دایره‌ای بزرگ نگاه‌ می‌کردند که آن‌ها را به بقیه طبقات ساختمان هدایت‌ می‌کرد.

لیلیث به‌طور معمول اطراف را بررسی می‌کرد و با صدایی که فقط بای زه‌مین و ‌شانگوان بینگ‌شو‌ می‌توانستند بشنوند با بی‌تفاوتی اظهار نظر می‌کرد: «باید بگم این مکان در واقع توسط یک استاد طلسم نسبتا با استعداد ساخته شده. با وجود اینکه من عملاً چیزی در مورد طلسم‌ها نمی‌دونم، می‌تونم بگم کسی که این دایره‌های جادویی رو کشیده، واقعاً می‌دونسته که اونا چیکار می‌کنن.»

او به یکی از دو دایره جادویی بزرگ داخل اتاق که همه روی آن ایستاده بودند اشاره کرد و خاطرنشان کرد: «اگه اشتباه نکنم این دایره جادویی باید مثل یه انتقال دهنده باشه. شر*ط‌ می‌بندم وقتی که ساختمون انرژی مورد نیاز ۲۰۰۰ سنگ روح طبقه بندی نشده رو از دو مجسمه برنزی دریافت کنه، بلافاصله بعد از گذروندن آزمون، این دایره جادویی فعال‌ می‌شه تا وقتی که فرد پیروز از در ساختمان عبور‌ می‌کنه و اونو ‌به‌سمت به گنج می‌بره.»

عجیب باشد یا نه، درست مانند رمان‌ها، بسیاری از موجودات قدرتمند دوست داشتند میراث یا هر نوع نشانی را که ثابت می‌کند قبل از مرگ در جهان وجود داشته‌اند، به جا بگذارند. لیلیث برخی از موجودات رتبه چهارم را می‌شناخت که پس از رسیدن به مرز زندگی یا تحمل زخم‌های صعب‌العلاج، تصمیم گرفتند مقبره‌های خود را بسازند که در آن بخشی از ثروت خود را به همراه آزمایش‌هایی به جا می‌گذارند تا توسط تکامل دهنده‌ای خوش‌شانس کشف و برطرف شود.

البته اگر انسان قدرت لازم را نداشته باشد قطعا مانند سگ خواهد مرد. با در نظر گرفتن مورد قبلی به‌عنوان جدیدترین مثال، اگر این واقعیت وجود نداشت که در این گروه موجوداتی در سطح هیولا مانند بای زه‌مین، ‌شانگوان بینگ‌شو، چن‌ هه و چند نفر دیگر وجود داشت، همه انسان‌های دیگر سلاخی‌‌ می‌شدند. حتی یک ارتش پانصد هزار نفری مسلح هم توسط گولم‌‌های مکانیکی نابود‌‌‌ می‌شد.

بای زه‌مین نفس عمیقی کشید و آهسته و با احتیاط شروع به راه رفتن کرد و بقیه نیروهای انسانی از نزدیک او را دنبال‌ می‌کردند. «من و ‌شانگوان بینگ‌شو جلو می‌ریم، بقیه با نانگونگ لینگشین و هوانگ تیان به‌...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی