فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 653

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۵۳ - بهترین گروه: ورود به دومین ساختمان و افکار سان ‌لینگ

بای زه‌مین با دیدن عددی که در پایین و عملاً روی چانه مجسمه شیر برنزی پنهان شده بود، لبخند تلخی زد. آهسته از جایش بلند شد و نتوانست به آن اشاره نکند: «ده هزار سنگ‌ روح... دو مجسمه، هر کدوم ده هزار.... یعنی بیست هزار سنگ‌ روح. لعنتی... حتی اگه سنگ‌‌های روح طبقه بندی نشده باشه همچین تعداد زیادی برای نیرو بخشیدن به یه گروه از تکامل دهنده‌‌های روح کافیه و به اونا اجازه میده تا عملاً تمام مهارت‌های خودشونو به سطح جدیدی برسونن.»

‌شانگوان بینگ‌شو به زور لبخندی زد و سرش را تکان داد و با تلخی پنهانی به او نگاه کرد. «ما هیچ انتخابی نداریم. علاوه بر این، چیزی به من می‌گه که هر بار تعداد سنگ‌‌های روح بیشتر و بیشتر می‌شه یا بدتر از اون، این احتمال وجود داره که آخرین ساختمون فقط با سنگ‌های روح مرتبه اول باز بشه.... حتی می‌تونه بدتر هم باشه.»

بای زه‌مین هم قبل از آه کشیدن به زور لبخند زد: «حتی بهش اشاره نکن. اما در واقع تو درست می‌گی. اگه بخوایم به ته همه اینا برسیم، تنها گزینه‌ای که داریم اینه که به حرکت رو به جلو ادامه بدیم.»

علاوه بر این، اینطور نبود که بهایی که‌ می‌پردازند ارزشش را نداشته باشد.

در حالی که باز کردن ویرانه‌‌های باستانی خطرناک بود، زیرا هیچ یک از آن‌ها‌ نمی‌دانستند چه چیزی از آنجا بیرون‌ می‌آید، دو هزار سنگ روح طبقه بندی نشده که بای زه‌مین قبلاً برای باز کردن اولین ساختمان از پنج ساختمان نقره استفاده کرده بود، قطعاً و با علاقه بازگردانده شد. بالاخره از همان ساختمان اول بای زه‌مین موفق به دستیابی به بیش از دویست قرص با اثرات متفاوت شد، منگ ‌چی موفق به کسب دانش و اطلاعاتی در مورد طلسم‌ها و دایره‌‌های جادویی شد. در مجموع، برداشت خوبی بود، حتی اگر به‌خاطر این واقعیت که عملا تمام قرص‌‌های دارویی تاریخ مصرفشان تمام شده بود، نبود،‌ می‌توانست بهتر باشد.

سنگ‌های روح طبقه بندی نشده یک به یک از حلقه ذخیره فضایی بای زه‌مین به پرواز درآمدند، گنجی که تا این لحظه دیگر برای حاضران راز نبود، اما با وجود کنجکاوی، هیچکس با صدای بلند چیزی‌ نمی‌پرسید. در پایان، پرسیدن رازهای یک تکامل دهنده روح، توهین‌آمیز تلقی‌‌ می‌شد و فقط رتبه‌های برتر پایه اطلاعاتی در مورد هر یک از آن‌ها داشتند. این بهای ناچیزی بود که در ازای به دست آوردن مزایای بی‌شمار پرداخت‌‌ می‌شد، و اگر افکار بدی نداشتند، به هر حال نیازی به ترس نبود.

تقریباً ده دقیقه بعد و با کمک چن‌ هه، بای زه‌مین "تغذیه" شیرهای برنزی را با مجموع بیست هزار سنگ‌ روح، برای هر کدام ده هزار، به پایان رساند.

فلاش! فلاش!

این بار هیچ کس غافلگیر نشد وقتی که دو دهم دیگر از مربع سنگی، آن درخشش آبی کمرنگ خاص را به دست آورد که از خطوط تشکیل دهنده طلسم‌‌های جادویی رشد می‌کرد و در نهایت دایره جادویی عظیم را تشکیل‌ می‌داد. در عرض چند ثانیه، نیمه پایینی میدان سنگی روشن شد. سمت چپ پایین با درخشش سبز کم رنگ‌ می‌درخشید در حالی که درخشش سمت راست پایین آبی کم رنگ بود.

در حالی که درهای غول پیکر دومین ساختمان نقره‌ای به آرامی شروع به باز شدن کردند، و در میان تاریکی عمیقی که ساختمان را پوشانده بود، چشم‌های قرمز درخشان و وحشتناکی که او را متعجب نمی‌کرد، خود را نشان داد بای زه‌مین با صدای بلند فریاد زد: «عقب بمونید! اونایی که می‌تونن موانع دفاعی ایجاد کنن بلافاصله این کار رو انجام بدن! جادوگرها و کمانداران در پشت سر خط مقدم یک دایره پیرامونی برپا کنید!»

تکمیل سفارشات مختلف از بای زه‌مین بیش از پنج ثانیه طول نکشید. در مقابل گروه، موانع متعددی از انواع و اقسام مختلف برپا شده بود، برخی از نیزه‌‌های زمینی به‌عنوان پوشش استفاده‌ می‌کردند، برخی دیگر مهارت باد نیرومند را برای تضعیف هرگونه حمله وارده فعال‌ می‌کردند و غیره.

با این حال، برخلاف ساختمان قبلی، این بار هیچ پرتو انرژی به‌‌سمت آن‌ها پرواز‌ نمی‌کرد زیرا درها پس از باز شدن کامل به‌طور پر سر و صدا به دیوارهای ساختمان برخورد کردند. در عوض، چیزی که به استقبال این گروه رفت، گولم‌های مکانیکی غوغا بود.

با این حال، این غوغاهای مکانیکی کاملاً با گولم‌هایی که قبلاً با آن‌ها روبرو شده بودند متفاوت بودند.

همه آن‌ها حدود دو متر قد داشتند، پوست نقره‌ای‌شان زیر نور خورشید می‌درخشید و چشم‌های قرمزشان با فلزی که آن‌ها را پوشانده بود متضاد بود. اما آنچه بیش از همه چشمگیر بود، بدون شک زره مرمری سیاه و سفیدی بود که هر یک از این گولم‌های مکانیکی به تن داشتند و همچنین سبک‌های مختلف سلاح‌هایی که در دست داشتند و در زیر تابش پرتوهای خورشید، با هر قدمی که برمی‌داشتند با درخششی سرد و مرگبار می‌درخشیدند.

در واقع، با دیدن ظاهر بسیار مظلومانه گولم‌ها که درست مانند یک لشکر خوب از ساختمان بیرون می‌آمدند، حالات چهره بسیاری از حاضران زشت ‌شد.

‌شانگوان بینگ‌شو هنگامی که اولین گولم‌ها با سرعتی شگفت انگیز به‌سمت آن‌ها حرکت کردند نگرانی خود را بیان کرد: «اونا خیلی قوی‌‌‌تر از گولم‌‌های قبلی به نظر‌ می‌رسن.»

بای زه‌مین پاسخی نداد و در عوض برای ملاقات چهره به چهره با گولم م...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی