جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 659
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۵۹ - تولد دانه تلخی ابدی
گولم مکانیکی علیرغم اینکه بیش از سه متر قد داشت و بدنش در یک زره طلایی رنگ سنگین محصور شده بود که به اندازه کافی بزرگ بود تا خود غولپیکرش بتواند بهراحتی حرکت کند و همچنین تیغهای مانند شمشیر دودمه را در دستان خود حمل کند، اما سرعت گولم مکانیکی غیرقابل انکار و در میان همه گولمهای مکانیکی که بای زهمین تا اینجا دیده بود خیلی از همه بالاتر بود.
با چابکی بسیار وحشتناک بای زهمین و چابکی بهطور غیرعادی بالای گولم طلایی، فاصله بین این دو تنها در یک چشم به هم زدن بسته شد.
بای زهمین در حالی که به جلوی گولم طلایی رسید ناگهان متوقف شد و با یک چرخش معمولی نابودی آسمان سقوط کرده تبدیل به فلش نور طلایی شد که سر موجود رباتیک را هدف قرار داد.
با این حال، گولم طلایی همانطور منتظر شمشیر بای زهمین نایستاد، بلکه از شتاب هجوم و وزن بدن خود استفاده کرد تا با شمشیر دودمهاش محکم رو به پایین ضربه بزند.
همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد و قبل از اینکه ۹۹.۹۹٪ از حاضران بتوانند واکنش نشان دهند دو فلش طلایی نور در هوا برخورد کردند.
بوم!
انفجاری رعدآسا که دهها گولم مکانیکی مرتبه اول نزدیک محل برخورد را به پرواز درآورد و تمام صداهای دیگر جنگ جاری بین انسانها و گولمها را قطع کرد و در سراسر میدان و حتی جنگلهای مجاور طنین انداخت.
انسانها میخواستند لحظهای بایستند تا ببینند در سمت جلو چه خبر است، اما گولمها فقط ماشینهایی بودند که تنها هدفشان از بین بردن مقاومت متجاوز بود، بنابراین به هجوم و حمله به سمت مهاجمان ادامه دادند و حتی برای یک ثانیه به تکاملدهندگان روح و سربازان تیرانداز فرصت استراحت ندادند.
در واقع، آن روزنه کوچکی که هنگام پرواز چند گولم ایجاد میشد، بلافاصله بسته میشد و دو برابر گولم در آن ناحیه ظاهر میشد و حفرهای را که سایر گولمها به جا گذاشته بودند میپوشاند.
در میان پرتوهای انرژی که در همه جا پرواز میکردند، از بیرون به داخل ساختمان و بالعکس، و همچنین جنگهای بیوقفه که بین انسانها و گولمها در میگرفت، شانگوان تنها کسی بود که حتی با تمام وظایفش در همان زمان متوجه شد که در جلو دشمنی ظاهر شد که اگر چند غیرمتعارف در آنجا نبودند میتوانست این گروه را نابود کند.
چشمان سیاه بای زهمین بیتفاوت بودند وقتی که نگاهش به چشمان سرخ شیطانی گولم طلایی خورد که قدش بالاتر از او بود.
بای زهمین در حالی که دست راستش در اطراف قبضه اسلحه روح طلایی محکم بسته بود زیر لب زمزمه کرد: «مرتبه دوم...»
از سوی دیگر، گولم طلایی غول پیکر بهطور مداوم سعی میکرد تا شمشیر دودمه خود را به سمت پایین فشار دهد در حالی که چهرهی خشناش عاری از احساسات مشخصه موجود زنده متمرکز بر انسان مقابلش بود و تنها قصد داشت او را خرد کند.
متأسفانه بازوی بای زهمین به اندازه کوه تای محکم بود در حالی که دو بازوی گولم طلایی غول پیکر میلرزیدند و غژغژ میکردند و سعی میکردند از قدرت و وزن برای شکست دادن چیزی استفاده کنند که ظاهراً غیرقابل شکست بود.
گولم مکانیکی طلایی بدون شک قدرتمند بود. استحکام و چابکیاش باعث شد که بتواند گروههای بزرگ را نابود کند، چه رسد به یک گروه کوچک چند صد نفری. با این حال، شخصی که با آن روبرو بود کسی نبود که بتواند جلویش را بگیرد.
بدن بای زهمین کمی تکان خورد و در یک لحظه درست بالای سر گولم طلایی ظاهر شد.
آن غول بهوضوح چیزی بیش از قدرت و چابکی داشت زیرا سرعت رفلکسهایش قابل توجه بود. متأسفانه زمانی که گولم طلایی سلاحش را پشت بدن خود بلند کرد تا جلوی حمله وارده را بگیرد، شمشیر دودمهاش چیزی جز هوای خالی و بیقدرت را مسدود نکرد و سپس بدنش مانند بادبادکی که نخ ...
کتابهای تصادفی



