جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 666
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۶۶: اسپویلر عنوان در پایان فصل
کانگ گیوئینگ با بیتفاوتی گفت: «بای زهمین، به جای شکست دادن من برای فرصت بهدست آوردن چیزی که توی آخرین ویرانه پنهان شده، من نقشهها رو به خاطر میهن و مردممون و همچنین به نفع بشریت تغییر میدم.»
سپس بای زهمین متوجه شد که مردی که روزگاری فرمانروای میلیونها و موجودی بود که قطعاً کسی جرأت بیاحترامی به آن را نداشت، چگونه چشمهایش را بست و برای چند ثانیه هیچ حرکتی از سوی او صورت نگرفت.
همانطور که بای زهمین و دیگران در تعجب بودند که چه اتفاقی میافتد، کانگ گیوئینگ دوباره چشمانش را باز کرد. با این حال، هنگامی که چشمان سیاهش باز شد، دیدن تغییری مرگبار در شخصیت او دشوار نبود.
چشمان عمیق قبلی اکنون خسته بهنظر میرسیدند، موضع محکم درون آن زره سبز رنگ متزلزل شده بود و به وضوح برخلاف میلش که ضعیف بهنظر برسد، قبل از اینکه بتواند موضع خود را حفظ کند دو قدم عقب رفت.
بای زهمین کمی اخم کرد و میخواست چیزی بگوید، اما کانگ گیوئینگ بهنظر میرسید که افکارش را میبیند، برای همین قبل از او حرف زد.
کانگ گیوئینگ با صدایی زیرتر و مرددتر از همیشه گفت: «بیا، بیا اینجا و با هر چیزی که داری حمله کن... وگرنه من بهت حمله میکنم. خود فعلی من فقط ۵۰۰ ثانیه در این دنیا فرصت داره تا وقتی هرچی از روحم باقی مونده برای همیشه پراکنده بشه. اگه موفق بشی دو حمله از طرف من رو تحمل کنی یا برای اون ۵۰۰ ثانیه ادامه بدی... هر کدوم که اول بیاد مهم نیست، اگه موفق بشی، این پیروزی تو خواهد بود.»
در واقع، از بسیاری از دیدگاهها، گزینه ۵۰۰ ثانیه در مقایسه با ۲ حمله از یک موجود ترسناک قدرتمند مانند کانگ گیوئینگ بهتر بود و دقیقاً دلیل اینکه او به آن اشاره کرد همین بود.
چرخش ناگهانی طبیعتاً بای زهمین را غافلگیر کرد و ناخودآگاه سرش را تکان داد و با صدایی سنگین گفت: «بزرگ، واقعاً راهی نیست؟ بعلاوه... تو واقعا مُردی؟»
این اولین باری بود که بای زهمین امیدوار بود مجبور نباشد اسلحه خود را در برابر یک موجود زنده بلند کند. اگرچه کانگ گیوئینگ و او تا الان فقط چند دقیقه بود که همدیگر را میشناختند، شخصیت کانگ گیوئینگ واقعاٰ برای بای زهمین ارزشمند بود.
کانگ گیویینگ این خرابهها را ایجاد کرده بود و با طلسمی ممنوعه بخشی از روح خود را در سنگ روح مرتبه چهارم قفل کرده بود. همه اینها به خاطر پیدا کردن جانشینی شایسته برای پادشاهی زمانی باشکوه کانگ، که خود کانگ گیوئینگ با تلاشهای خود از زمین بلند کرده بود. با این حال، همان کانگ گیویینگ به خاطر حمایت از تکامل نژاد خود و کمک به نجات هر چه بیشتر جان انسانها، حاضر بود برخلاف آرزوی پیش از مرگ خود عمل کند.
بای زهمین نه تنها نمیخواست با کانگ گیوئینگ بجنگد، بلکه علیرغم اینکه میدانست چنین چیزی امکانپذیر نیست، در گوشهای از دلش امیدوار بود که پیرمرد روبرویش واقعاً زنده باشد و آنچه میدید بقایای چیزی که زمانی بوده است نباشد.
«چه مزخرفاتی داری میگی بچه پررو؟» قیافه کانگ گیوئینگ سختتر شد و جو اطرافش تغییر کرد. چکمههای سبزش ناگهان شروع به درخشیدن کردند و او غرید: «دشمن مهم نیست کی باشه. دشمن دشمنه و برای اینکه تو زنده بمونی دشمنات باید شکست بخورن!»
ناگهان و بدون اخطار، بدن کانگ گیویینگ از موقعیت قبلی خود ناپدید شد و باعث شد مردمکهای بای زهمین به حداکثر میزان ممکن کوچک شوند در حالی که هر تار موی بدنش سیخ میشد مانند گربهای که نزدیکی خطری مرگبار را حس میکرد.
نه صدای سوت باد آمد و نه پستصویر، کانگ گیوئینگ واقعاً از موقعیت قبلی خود ناپدید شد؛ حتی بای زهمین هم سایهای از او ندید!
اما با توجه به میزان چابکی بای زهمین، حتی اگر قادر به پیگیری یک موجود مرتبه چهارم نبود، باید میتوانست حداقل یک فلاش نور را برای یک ثانیه در جهت خود ببیند. بنابراین، نتیجهگیری اینکه کانگ گیوئینگ از مهارتهای دوربری یا چیزی مشابه آن استفاده کرده، دشوار نبود.
[ احیای دوباره!]
بای زهمین حتی لازم نبود به آن فکر کند زیرا غریزه و بدن او پیش از ذهنش حرکت میکرد. در کوتاهترین زمان تنها مهارتی را فعال کرد که در این لحظه میتوانست او را از دردسری که در آن قرار داشت خلاص کند و بدون تردید ۱۲۰۰ امتیاز از استقامت طبیعی خود را مستقیماً برداشت و آن را به ۱۲۰۰ امتیاز از قدرت خالص تبدیل کرد.
بای زهمین بدون زمانی برای فعال کردن مهارتهای دیگر و بدون توانایی عقبنشینی، شمشیر خود را بالا برد تا اینکه نوک آخرین کلمات اژدهای تندر سرخ به سمت آسمان اشاره کرد و با استفاده از بیش از ۲۰۰۰ امتیاز قدرت خالص خود شمشیر را بدون تردید پایین آورد و باعث شد فضای اطرافش کمی غرش کند.
درست در همان لحظه بود که کانگ گیوینگ در حالی که مشت راستش را به جلو میکوبی...
کتابهای تصادفی
