فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 673

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۷۳: قبل از پایان و غرش آسمان‌ها، تکان دادن زمین

منگ‌چی و وو یی‌جون و همچنین تکامل‌دهندگان روح دیگر و سربازانی که بعد از آن در ساختمان سوم رها شده بودند تا کتاب‌ها را تنظیم کنند، تا ساعت سه بامداد بیرون نیامدند، اما زمانی که از دایره دوربری استفاده کردند و بار دیگر به دنیای بیرون وارد شدند، مکانی که آن‌ها دیدند دیگر مانند چند ساعت قبل نبود.

ویرانی تا جایی که چشم کار می‌کرد سرایت کرده بود و بوی خون هنوز به وضوح در جو پراکنده بود. علاوه بر این، آن‌ها گهگاه حوضچه‌های خونی را می‌دیدند که هنوز کاملاً خشک نشده بود، که دلیلی بود بر این که چندی پیش نبرد بزرگی در این مکان در گرفته بود.

خرابه‌ها به خوبی پنهان شده بودند، بنابراین حتی با حملات بای زه‌مین و کانگ گیوئینگ که زمین را می‌لرزاند، مردم در ویرانه سوم اصلاً چیزی نمی‌شنیدند و احساس نمی‌کردند.

اگر به خاطر این نبود که سربازی در ورودی ساختمان سوم مستقر شده بود و به آن‌ها گفت که بای زه‌مین در چادرش منتظر منگ‌چی و وو یی‌جون است، همچنین این‌که با وجود سختی‌هایی که گروه با آن روبرو شد کسی نمرده بود، همه‌شان احتمالاً آن‌قدر می‌ترسیدند که نمی‌توانستند جلو بروند.

نیازی به گفتنش نبود اما وقتی منگ‌چی بای زه‌مین را دید که روی تخت موقتش در داخل چادرش دراز کشیده بود، دختر تقریباً درجا بیهوش شد و تنها وقتی دید بای زه‌مین کم کم اما مطمئناً در حال بهبود بود، بالاخره به سختی موفق شد آرامش خود را به دست آورد. حتی آن وقت هم حاضر نشد از کنارش تکان بخورد و با دقت به برادرش کمک کرد تا دانه‌های عرقی را که گهگاه در اثر درد شدید روی صورتش می‌ریخت، پاک کند.

در مورد وو یی‌جون.... او مستقیماً با چهره‌ای رنگ پریده اشک می‌ریخت و مهم نبود دیگران به او چه می‌گفتند، به نظر می‌رسید که به حرف کسی گوش نمی‌داد. زیباروی بیچاره حتی متوجه نشد اما در واقع روی زانوهایش در کنار تخت بای زه‌مین به خواب رفت و بالاتنه‌اش در آن‌جا آرمیده بود و فقط زمانی که شانگوان تختی موقت برای او در کنار بای زه‌مین آماده کرد بود که بالاخره کمی آرام گرفت.

همان‌طور که قبلاً توافق کرده بودند، شیایا چند ساعت بعد در چادر بای زه‌مین ظاهر شد، اما وقتی دید که به غیر از شانگوان، زنان بیشتری در آن مکان هستند، قیافه‌اش کمی عجیب شد.

بای زه‌مین خواب بود اما غیر از شانگوان که کنار تختش نشسته بود، منگ‌چی هم از طرف دیگر مراقب او بود و وو یی‌جون در فاصله چند اینچ دورتر از او خوابیده بود.

به هر حال، به شیایا ربطی نداشت که این چهار نفر چه روابط عجیب و غریبی داشتند یا نداشتند، او با کمک شانگوان بای زه‌مین را از خواب بیدار کرد و ۴ بار از شفای نفرین شده استفاده کرد تا این‌که متوقف شد چون دیگر نمی‌توانست درد را تحمل کند. شیایا واقعا نفهمید که چطور بای زه‌مین در این لحظه جیغ نمی‌کشید و روی زمین غلت نمی‌زد.

پس از آن چهار شفا، شیایا به چادر خود رفت و ۶ ساعت بعد برگشت تا بای زه‌مین را شفا دهد. وقتی او ۶ ساعت بعد برگشت، این تعداد به ۵ افزایش یافت.

مهارت «شفای نفرین شده»ی شیایا خطرناک بود و ایراداتی هم داشت، اما این هم درست بود که در کمک به بهبود زخم‌های عمیق و دفع انرژی مضر از بدن، از مهارت کانگ‌لان قدرتمندتر بود.

بای زه‌مین سه روز بعد و تحت مراقبت همیشگی شیایا و ده فعالیت روزانه احیای دوباره برخاست و برای اولین بار پس از ۷۲ ساعت از چادر بیرون آمد و دوباره درخشش خورشید را دید.

او هر دو دستش را به سمت آسمان دراز کرد و استخوان‌های بدنش صداهایی شبیه صدای رعد و برق در آسمان می‌دادند یا حیوانی که پس از مدت طولانی مهر و موم شدن، بیدار شدن خود را اعلام می‌کرد.

بای زه‌مین در حالی که چند حرکت دایره‌ای دور کمر انجام می‌داد تا انقباض بدنش را کم کند، گفت:«آخیش... برگشتن به خودم واقعاً خوبه.»

شانگوان پشت س...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی