فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 693

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۹۳: دشمنان مرتبه سوم

گردباد شدید شعله‌های بنفش و رعد و برق قرمز رنگ در یک نقطه بیش از شصت ثانیه چرخید. در طی آن مدت دمای محل به حدی افزایش یافت که شانگوان چاره‌ای نداشت جز اینکه انرژی یخ‌مانندی را که بدنش را پوشانده بود بیشتر به محیط اطراف هل دهد تا تیمی که حدود ۱ کیلومتر عقب‌تر بود گرفتار عواقبی که کسی نمی‌خواست ببیند نشوند.

در واقع این وو یی‌جون بود که به سرعت واکنش نشان داد و با استفاده از چندین دانه درخت‌های انگور بی‌شماری رشد داد که برای نگه داشتن بدن همه اعضای تیم با قدرت عمل کرد... این به این دلیل بود که نیروی مکش یا کششی که گردباد آتش و رعد و برق داشت خیلی قوی بود!

چون بای زه‌مین روی یک نقطه خیلی سریع می‌چرخید و همچنین به‌خاطر کمک شمشیر خود که شتاب بیشتری بر آن سرعت می‌افزود، تمام بادهای اطراف را چشم طوفانی که در بالای گردباد شکل گرفته بود بلعید.

پس از حدود یک دقیقه، همه صدای انفجار رعد و برقی را شنیدند و زیر چشمان شوکه شده همه، یک شیء بزرگ که داخل شعله‌های بنفش و رعد و برق قرمز رنگ فرو رفته بود، دیوار گردباد خروشان را شکست. این جسم سرعت صوت را شکست و در یک لحظه از دید همه ناپدید شد.

«این... اون چی بود؟» چن‌هه در حالی که کمانش را محکم به چنگ می‌کشید، با صدای بلند آب دهانش را قورت داد.

«... نمی‌دونم.» شانگوان سرش را تکان داد. «اما با توجه به اینکه هاله بای زه‌مین هنوز اونجاست...»

«اما...» فنگ تیان‌وو یک ثانیه درنگ کرد و به آرامی گفت: «این چیز قطعاً مورچه نبود...»

هیچ کس بیش از این چیزی نگفت زیرا اصلاً پاسخی برای شکی که بر دل‌هایشان سنگینی می‌کرد نداشتند.

حدود یک دقیقه بعد، گردباد آتش شعله‌ور سرانجام پس از از دست دادن قدرت با سرعتی که با چشم غیر مسلح قابل مشاهده بود، بدون هیچ اثری ناپدید شد. وقتی گروه بالاخره توانستند دوباره آنچه را که آن دیوارهای ضخیم آتش و رعد و برق پنهان کرده بود ببینند، همه شگفت‌زده شدند.

اولاً مورچه بافنده مرتبه دوم ناپدید شده بود و اگر بعضی سنگ‌های روح مرتبه دوم روی زمین نبودند حتی اثری از وجودشان باقی نمی‌گذاشتند. حتی دو داس درنده کنار دهان هر مورچه بافنده قرمز رنگ به هیچ تبدیل شده بود.

همچنین چهار جسد سوخته مشکی وجود داشت که بیشتر شبیه به چهار تکه بزرگ زغال چوب یا چهار کیک با ظاهر نفرت انگیز بود که برای یک عمر در کوره‌ای که در دمای ۲۰۰ درجه می‌سوخت فراموش شده بودند. با توجه به از هاله چهار جسد، مشخص بود که آن‌ها مورچه بافنده مرتبه سوم هستند و از آن‌ها، تنها چیزی که در وضعیت عالی باقی مانده بود، داس‌های موجود در دهان آن‌ها بود که به وضوح از مورچه‌های قرمز بافنده وحشتناک‌تر بود.

سرانجام، وسط چهار جسد، چهره‌ای روی زمین دراز کشیده بود و مثل سگ مرده نفس نفس می‌زد.

«برادر بزرگ!»

منگ‌ چی بلافاصله وحشت کرد و از روی غریزه خالص اولین واکنش او این بود که به جلو حرکت کند.

با این حال، منگ ‌چی بیشتر از چند متر جلو نرفته بود که ایستاد... چون با اینکه ترسیده بود و احساساتش از کنترل خارج شده بود، دختری بود که همیشه در مقایسه با بیشتر به مسائل واضح‌تر فکر می‌کرد.

بای زه‌مین خیلی نزدیک به جایی بود که مورچه‌های بافنده از راه دور منتقل می‌شدند... منگ‌ چی می‌دانست که در مقایسه با مورچه‌های بافنده قرمز ضعیف است. اگر به آن مکان نزدیک می‌شد و یک مرتبه دوم یا مورچه بافنده مرتبه سوم ظاهر می‌شد، تمام کاری که می‌کرد این بود که برای کسی که ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی