جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 696
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۹۶: دگرگونی بزرگ وقایع
مترجم انگلیسی: در فصل قبل یک اشتباه جزئی مرتکب شدم، تعداد افرادی که میشد انتقال داد در کل شش نفر بود، نه پنج نفر. مشکل درست شد، با عرض پوزش برای ناراحتی احتمالی که ممکن است ایجاد کرده باشد.
---------
پس از فعال کردن دایره انتقال از راه دور، دید بای زهمین و پنج نفری که برای پیوستن به او در داخل کشتی جنگی انتخاب کرد، برای یک لحظه کمرنگ شد. آن شش نفر احساس میکردند که بدنشان از یک غشای نازک عبور میکرد که هیچ یک واقعا نمیتوانستند آن را لمس یا درکش کنند، تا اینکه همه چیز به حالت عادی بازگشت.
وقتی چشمانی را که ناخودآگاه بسته بودند باز کردند، مکانی که خود را در آن یافتند با مکانی که یک ثانیه پیش بودند کاملاً متفاوت بود.
گروه به یک اتاق خالی تقریباً ۸۰ متر مربعی منتقل شده و درست در وسط یک دایره جادویی سفید شبیه به دایره بالای نابودگر آسمان اما چندین برابر بزرگتر ایستاده بودند. به نظر میرسید که دیوارها از نوعی آلیاژ فلز خاکستری خاص ساخته شده بودند، اما بهجز آن، تنها چیزی که قابل توجه بود درب کشویی بود که فقط چند متر جلوتر باز بود.
بای زهمین نگاهی به پشت سرش انداخت و با صدای جدی گفت: «من میرم جلو. شیایا تو بیا پشت سرم، منگ چی وسط باش. لیانگجینگ، تو اطراف رو زیر نظر بگیرد. نانگونگلینگشین، وظیفه تو محافظت از منگ چیه. فنگ تیانوو، تو مسئول بیرون آوردن دشمنان از راه دور یا عقب روندنشون با شعلههای آتشی. برای همه واضحه؟»
«بله!»
«دریافت شد.»
«باشه...»
«...»
آن پنج نفر در برابر دستور بای زهمین سر تکان دادند و موافقت خود را اعلام کردند.
بای زهمین رضایت سر تکان داد و بیصدا نابودی آسمان سقوط کرده را از درون بدنش بیرون کشید. بای زهمین با یک فکر، ترکیب و شکل یک شمشیر ساده و معمولی یک متری را تصور کرد.
نور طلایی شمشیر بزرگ طلایی را در بر گرفت و اندکی بعد اندازه آن به نصف طول قبلی کاهش یافت. شکل آن نسبت به گذشته فشردهتر و قابل کنترلتر شد.
امکن نداشت بای زمین بتواند در همچین محیط بستهای از شمشیر بزرگی استفاده کند، زیرا اندازه عظیم اسلحه توسط دیوارها و سقف ناوگان جنگی مسدود میشد، بنابراین چارهای جز تغییر سبک نبرد خود در اینجا نداشت..
اغراق نیست اگر بگوییم قدرت جنگی فعلی بای زهمین در داخل ناوگان جنگی بهشدت کاهش یافته بود. با این حال، این خیلی مهم نبود، زیرا بای زهمین قصد نابودی کشتی را نداشت. او میخواست آن را تا حد امکان سالم به خانه ببرد، نه یک تکه فلز شکسته که توسط حملات خودش از بین رفته بود.
لیانگجینگ وارد حالت مخفی کاری شد و در یک لحظه، بای زهمین احساس کرد قاتلی که واقعاً کارش معمای جالبی بود، به حرکت در آمد.
«بیاین حرکت کنیم.»
بای زهمین دستش را تکان داد و بقیه را هدایت کرد و به سرعت رد پای لیانگجینگ را دنبال کرد، کسی که میتوانست مکانهایی را که باید از آنها دوری کنند، نشان دهد. بای زهمین علاوه بر لیانگجینگ، مهارت خود را نیز داشت، که اگر دشمنی با قصد کشتار در نزدیکی او ظاهر میشد، فوراً به او هشدار میداد.
گروه در حالی که گارد دفاعی خود را حفظ کرده بودند، پیشروی کردند و با احتیاط از راهروهای طولانی کشتی جنگی عبور کردند. دیوارهای راهروها خاکستری فلزی براق بود و در هنگام لمس سرد و صاف به نظر میرسید، در حالی که کف زمین از سنگ مرمر با خالهای سیاه و سفید کوچک ساخته شده بود. یک ترکیب جالب.
پس از حدود ده دقیقه قدم زدن و چرخیدن، بر خلاف آنچه که انتظار داشتند، گروه با هیچ دشمنی برخورد نکرد. در همان زمان بود که لیانگجینگ به سمت بای زهمین رفت و از حالت مخفی کاری خارج شد.
«رهبر.» مردی که هر چند یک موجو...
کتابهای تصادفی


