فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 731

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۷۳۱: حق مالکیت جزئی و خشم خدای جنگ

بازگشت به زمان حال.

ناوشکن آسمان فرود آمد و گابلین و شانگوان بینگ‌شو با دیدن ناو‌ها متعجب شدند، کشتی تهاجمی عظیم که بیش از ۱۰۰۰۰ متر ارتفاع ادامه داشت. بدون حمله، ناوشکن آسمان به سادگی دستور بای زه‌مین را دنبال کرد.

گابلین‌ها نیز دیگر هیچ مهمات و انرژی را روی کشتی جنگی غول‌پیکر هدر ندادند، در پایان روز، آن‌ها قبلاً دیده بودند که هر چقدر هم که حمله کنند، حفاظ طلایی در مدت کوتاهی برای آن‌ها غیرقابل نفوذ است. گابلین‌ها بسیار خوشحال می‌شدند اگر به آن‌ها زمان می‌داد تا بتوانند انسان‌های دردسرساز را در مقابل خود بکشند. آن‌ها زمان لازم برای از بین بر کشتی جنگی را بعد از آن خواهند داشت.

کسی چه می‌داند، آن‌ها حتی ممکن است کنترل کشتی جنگی را به دست بگیرند!

با این حال، هنگامی که ناوشکن آسمان به اندازه کافی پایین آمد تا گابلین و شانگوان بینگ‌شو دید واضحی از عرشه داشته باشند، همه آن‌ها یخ زدند. این اتفاق مخصوصا برای شانگوان بینگ‌شو صادق بود.

«بینگ‌شو!»

فریاد بای زه‌مین چشمان پرنسس یخی را به خود جلب کرد، و وقتی او را دید که به او اشاره می‌کند، طولی نکشید که متوجه شود که می‌خواهد چه کند.

با وجود عدم تمایل، شانگوان بینگ‌شو به مدتی زمان نیاز داشت تا استقامت و مانا از دست رفته خود را بازیابی کند.

او حتی با کشتن برخی از دشمنان سطح پایین و کمک به دیگران در میدان نبرد که روی زمین می‌جنگیدند، نمی‌توانست به سرعت بهبود یابد. اما اگر به جنگیدن در آسمان با این دشمنان که موجودات قدرتمندی بودند ادامه می‌داد، حتی بدتر می‌شد. ناگفته نماند که او مجروح شده بود، اما با نگاهی به وضعیت کنونی بای زه‌مین، شانگوان بینگ‌شو ترجیح می‌داد خودکشی کند تا اینکه مجبور باشد او را در چنین شرایطی ببیند.

دندان‌هایش را روی هم فشار داد و در حالی که چشمانش را بسته بود سرش را به شدت تکان داد. سپس برگشت و به خلبان هلیکوپتر تهاجمی نگاه کرد و قبل از اینکه رادیو نظامی خود را بیرون آورد چیزی به او گفت و دستوری داد که خلبان هلیکوپتر دیگر بلافاصله شروع به اجرای آن و حرکت کردند.

با این حال، با دیدن خلبان هلیکوپتری که او سوار آن بود، در حالی که به کشتی جنگی غول‌پیکری که پایین‌تر و پایین‌تر حرکت می‌کرد، نگاه می‌کرد، شانگوان بینگ‌شو نمی‌توانست کاری جز اینکه کمی از ناراحتی خود را روی مرد بدبخت رها کند انجام بدهد: «منتظر چی هستی؟ نشنیدی چه دستور دادم؟ حرکت کن!»

بینگ‌شو دیگر از این واقعیت که سردی، آرامش و بی‌تفاوتی او متزلزل می‌شد یا به سادگی ناپدید می‌شد وقتی پای بای زه‌مین در میان باشد، غافلگیر نمی‌شد. با این حال، او متوجه شده بود که با گذشت زمان و تکامل او، غرق نشدن در احساسات بسیار دشوارتر می‌شد. چیزی که واقعاً طعنه آمیز بود با توجه به اینکه او یاد گرفته بود احساسات خود را در طول زندگی کنترل و پنهان کند.

همانطور که بینگ‌شو فکر می‌کرد که ثبت روح یک موجود یا واقعیتی واقعاً وحشتناک است چرا که با دادن مهارت قلب سنگی به بای زه‌مین کاری مشابه او در گذشته انجام داد. پاسخ خلبان آمد.

«ر-راجر!» خلبان با شنیدن صدای سرد مرگباری که از پشت به او می‌خراشید، تقریباً شلوارش را خیس ‌کرد و برای لحظه‌ای تنها چیزی که احساس می‌کرد این بود که فرشته مرگ در حال نزدیک شدن به او است. مرد جرات نکرد یک لحظه هم صبر کند و هلیکوپتر را با دقت کنترل کرد و چند لحظه بعد هلیکوپتر از دیوار نازک طلایی پوشاننده کشتی جنگی عبور کرد و به آرامی در گوشه‌ای نه چندان دور از هلیکوپتر دیگر فرود آمد.

بینگ‌شو مردمی را که در مرکز کشتی جنگی ایستاده بودند مشاهده کرد و تعجب و گیجی در چشمان او جرقه زد. همه آن‌ها زره درجه یک می‌پوشیدند و عمدتاً شمشیر و نیزه حمل می‌کردند، اما تعدادی نیز سپرها و تبرهای غول‌پیکر یا چکش داشتند، همه‌ی سلاح‌ها درجه یک بودند و او می‌...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی