فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 750

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۷۵۰: هدف جدید: ناحیه هایدیان (قسمت ۲/۲)

مهم نیست که شانگوان بینگشو ممکن است چقدر تنفر در قلبش احساس کند، و مهم نیست که چقدر می‌خواست شوانیوان ونتیان را درهم بکوبد، این شخص در نهایت، پدر او بود.

حتی اگر بینگشو اصلاً به این واقعیت اهمیت نمی‌داد که خون این مرد در رگ‌های او جاری است، همچنان باید احساسات و افکار مادرش را در مورد این موضوع مهم در نظر می‌گرفت.

او نمی‌دانست که آیا مادرش هنوز عاشق آن مرد است یا نه، شانگوان بینگشو می‌خواست باور کند که اینطور نیست، اما با در نظر گرفتن این واقعیت که مادرش هرگز سعی نکرده بود متفاوت باشد. دوباره خوشحال بود و فقط خود را وقف بزرگ کردن او کرد، او نمی‌توانست این احتمال را رد کند.

بنابراین، او باید با دقت در مورد مسیر حرکت بعدی خود فکر می‌کرد.

بای زه‌مین اینبار خودش تنها به خانه خانواده‌اش بازگشت، بای دلان و منگچی تصمیم گرفتهبودند یک شب در عمارت خانواده وو بمانند. به خصوص منگچی، او حتی از خواندن کتاب‌های رون یا مطالب مشابه خسته نشده بود و کاملاً در آنها غرق شده بود.

او وضعیت را برای مادرش توضیح داد و سپس به قسمت پشتی ملک خانوادگی‌شان رفت، لیلیث و یی لینگر را تنها گذاشت.

این دو زن بهنظر می‌رسید که اکنون حتی بهتر از قبل با هم کنار می‌آیند، تا جایی که یه لینگر تقریباً بای زه‌مین را نادیده می‌گرفت و تمام توجهش تقریباً کاملاً معطوف به عروس جدیدش شده بود.

پس از رسیدن به لبه استخر، بای زه‌مین زانو زد و به داخل نگاه کرد و چیزی جز نور ستاره‌‌هایی که محیط اطراف را با نور کمی روشن می‌کردند، ندید.

بهنظر می‌رسید شیائو شیائو هنوز خواب بود، اما احتمالاً به‌زودی از خواب بیدار می‌شد. بای زه‌مین دلیلش را نمی‌دانست اما فقط می‌دانست.

قبل از اینکه لبه حوض بنشیند و پاهایش را در آب فروکند چکمه‌هایش را درآورد و کنار گذاشت.

«وای...خیلی سرده.» بای زه‌مین زیرلب زمزمه کرد و درحالیکه سرش را به سوی آسمان بلند کرده بود، می‌توانست متوجه نزدیک شدن زمستان شود.

شب‌ها دیگر خیلی سرد بودند و گاهی یک یا دو جسد پیدا می‌شد، بازماندگان ولگرد که در اواسط یک شب یخبندان یخ زده و مرده بودند. وقتی زمستان فرامی‌رسید، قطعاً وضعیت وحشتناکی خواهد بود که بای زه‌مین حتی نمی‌خواست به آن فکر کند.

اگرچه هنوز حدود یک‌ونیم ماه تا فرارسیدن زمستان در چین باقی‌مانده بود، اما این یک تخمین بر اساس دنیای قبلی بود. با تمام تغییراتی که زمین تجربه کرده و خواهد داشت، دیگر هیچ چیز ۱۰۰% قطعی نبود.»

«باید ماشین‌های پشم‌ریسی رو راه بندازم تا لباس‌های گرم بیشتری تولید کنن... اما می‌ترسم مجبور شم مقدار زیادی پوست جانوران جهش‌یافته را سرمایه‌گذاری کنم تا بتوانم لباس‌های عادی را با کمی مانا تقویت کنم.» بای زهمین درحالیکه پاهایش را بهآرامی در آب تکان می‌داد، در ذهن خود زمزمه می‌کر...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی