جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 808
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 808 شوهر آینده من و پدر فرزندانم
دو شیطانی که به او حمله میکردند، قطعاً نیت قتل داشتند. پس از تعداد بیشماری نبرد و بارها قرار گرفتن در موقعیتهای مرگ و زندگی، بای زهمین به چیزهایی مانند نیت کشتن بیش از حد حساس شده بود، و قصد قتل ساطع شده توسط دو شیطان در حالی که بهشدت به او خیره شده بودند، بسیار زیاد بود.
در مقابل، اهریمنی که به سمت سرافینا حرکت میکرد، بسیار محتاطتر و مراقب اطراف بود.
لبهای بای زهمین با حالتی تحقیرآمیز و با بیاحترامی بهصورت گستاخانهای خمیده شد که او هیچ تلاشی برای پنهان کردن آن نکرد.
[درخشش رعد و برق سرخ!]
با صرف 120 امتیاز مانا، نشان طلایی رنگ با دو درخشش رعد و برق قرمز روی روح بای زهمین کمی روشنتر شد. در کسری از ثانیه، چابکی او با افزایش عظیم ۲۵۰ امتیاز تقویت شد و همزمان، رعد و برق به رنگ خون در اطراف بدنش به صدا درآمد و شروع به جرقه زدن کرد.
«همتون، یخ بزنید!»
صدای بای زهمین به دور و بر پخش شد، و اثر آن بلافاصله نمایان شد؛ زیرا قدرت مهارت "کنترل خون" او به سرعت وارد عمل شد.
تمام موجودات مرتبه اول بدون در نظر گرفتن سطحشان، به طور کامل یخ زده بودند؛ همچنین فرقی نمیکرد سرباز باشند، شاهزاده یا شاهدخت، همه به حالت یخ زده درآمده بودند. در مورد سربازان دشمن مرتبه دوم، همه آنها برای لحظه کوتاهی یخ زدند و سپس با هزینه مصرف مداوم مانا برای تحت کنترل نگه داشتن خون داخل بدنشان، دوباره به حرکت درآمدند.
در مورد شیاطین مرتبه سوم، آنها فقط اندکی اخم کردند، اما حتی در قدمهای خود سست نشدند.
درست زمانی که بای زهمین برای مراقبت از 3 شیطان مرتبه سوم سر راهش به جلو قدم برداشت، صدای سرافینا از پشت سرش به گوش رسید.
«زلزله!»
غرشششش!!!
زمین ناگهان بهشدت شروع به لرزیدن کرد و اطراف با صدای بلندی به لرزه درآمد. با این حال، بای زهمین متعجب شد که با وجود آنکه این وضعیت بسیار عجیب به نظر میرسید، حرکات او هیچگونه تلاطمی را تجربه نکرد.
از سوی دیگر، شیاطین چندان خوششانس نبودند.
آن سه نفر در حالی که گامهایشان لنگ لنگان شد، بد و بیراه گفتند و سرعت حرکتی که با آن پیشروی میکردند، حداقل 30٪ کاهش پیدا کرد، زیرا مجبور بودند برای اینکه نیفتند، تلاش کنند.
«بد نیستش، شاهزاده خانم دم اسبی!» بای زهمین با صدایی صادقانه ستایش کرد، زیرا توانایی نگه داشتن سه تکاملدهنده روح بالاتر از سطح 115 به این شکل، حتی با اینکه او هنوز به سطح ۸۰ نرسیده بود، نشان میداد که چقدر سرافینا قدرتمند است و مهارتهایش چقدر درخشان است.
در همان زمان، مشت خالی را سه بار متوالی فعال کرد و تنها در دو ثانیه با دو دست خود، 300 ضربه به 3 نقطه مختلف وارد کرد.
سه نشان مشت در آسمان ظاهر شدند و به سرعت به سمت شیاطینی که همزمان مهارتهای خود را فعال کرده و با سلاحهای خود ضربه زده بودند، پرواز کردند. کمتر از یک ثانیه بعد، سه علامت مشت کریستالی با سلاحهای درخشان شیاطین برخورد کرد و سه انفجار شدید اطراف را تقریباً به طور کامل ویران کرد.
بووووووووم!!! بووووووووم!!! بووووووووم!!!...
این سه شیطان به فاصله بیش از 300 متر پرتاب شدند و در حالی که خون تف میکردند، بر روی زمین افتادند و 200 متر دیگر غلتیدند و در نهایت متوقف شدند. هر سه با تقلا تلاش کردند که به پا خیزند و با چشمانی پر از شوک به انسانی که پس از توقفی کوتاه دوباره به تعقیب آنها پرداخت، خیره شدند.
سرافینا پوزخندی زد. او عصای جادویی خود را به سوی سه شیطان نشانه گرفت و با صدایی موقر گفت: «ترس!»
سه دایره جادویی قرمز رنگ با نشانهای سیاه ناگهان زیر پای شیاطین درخشیدند و برای کسری از ثانیه حرکات آنها بدون هیچ هشداری یخ زد و موجی از ترس غیرقابل بیان آنها را فرا گرفت.
اگرچه آن به سرعت به خودشان آمدند و دایرههای جادویی زیر آنها نابود شد، بای زهمین در آن لحظه کوتاه، فاصله 500 متری را طی کرده بود و قبل از اینکه سه شیطان بتوانند کاری انجام دهند، ناگهان در ناحیه قفسه سینه درد شدیدی را احساس کردند.
بووووم!!! بوممممم!!! بوووممم!!!
سه انفجار بلند اما نه چندان آشفته همراه با صدای خرد شدن استخوانها...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

