فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 36

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 36: راه حاکم(۲)

ساختمان سونگ ‌کوانگ، نانوایی پاریس در طبقه اول.

کانگ‌جون، کایران، رتایگرها و راشین‌های بزرگ در حال جنگیدن در برابر گنوم‌ها بودند.

«کوآآآه! چطور جرات کردی به قلمرو گنوم‌ها حمله کنی! نمی‌بخشمت!«

یک گنوم متوسط با شمایل هیولایی انسان مانند و چهار دست. بازوهای او یک شمشیر، تبر، نیزه و سپر نگه داشته بودند! دشمنی که می‌توانست آزادانه از سه سلاح استفاده کرده و با یک‌ سپر از خود دفاع کند.

اما، این تنها ظاهر بیرونی هیولا بود. کانگ‌جون با کمک هاله باد به سرعت حرکت کرد و خود را به جلوی گنوم متوسط رساند.

کانگ‌جون از حمله طوفانی سلاح جاخالی داد و بازویی که تبر را نگه‌داشته بود خم کرد.

پاک!

«آخ!«

گنوم متوسط جیغ کشید و مردد شد، این به کانگ‌جون فرصت داد تا پشت سر هم به تبر حمله کند.

پاپاک! پاپاپاک!

«اووووخ!«

[تجربه افزایش یافت.]

[سطح شما افزایش یافت.]

[۳۰ گره بدست آمد.]

«هوهو، افزایش سطح!«

«اوه! تبریک می‌گم، سرورم!«

گنوم‌ها سعی در مقاومت کردن داشتند اما ناامیدانه در برابر حملات ماهرانه کانگ‌جون و کایران سقوط کردند.

[نانوایی پاریس اشغال شد.]

[یک صندوق گنج گنوم بدست آمد.]

نانوایی پاریس در طبقه اول با موفقیت اشغال شد. متاسفانه، او هیچ اطلاعاتی درمورد نانوایی دریافت نکرد، درعوض یک صندوق گنج بدست آورد.

[۴۳گره بدست آمد.]

[دو نان سیر معطر بدست آمد.]

[نان سیر معطر]

-غذا

-بعد از خوردن، آسیب فیزیکی به مدت ۹۰ دقیقه افزایش می‌یابد.

- %100 طراوت (طراوت و تأثیر با مرور زمان کاهش می‌یابد.)

در کمال تعجب، نان به مدت ۹۰ دقیقه آسیب حملات فیزیکی را افزایش می‌داد.

نیازی نبود برای استفاده از آن تردید کند. طراوت و تأثیر به مرور کاهش پیدا می‌کرد پس بهتر بود هرچه زودتر آن را مصرف کند.

«دوتا دارم پس یکیشون رو می‌خورم.«

کانگ‌جون بلافاصله یکی از نان‌ها را خورد. به علاوه، کایران نان دیگر را خورد.

[قدرت حملات فیزیکی ۱۰٪ افزایش یافت.]

[تاثیر به مدت ۹۰ دقیقه باقی خواهد ماند.]

«خوبه! حالا میریم سراغ زیرزمین.»

«چشم، سرورم!«

زیرزمین مغازه، تونکاتسو داشت. گنوم‌ها ضدحمله شدیدی ترتیب داده بودند. اما برای کانگ‌جون که به سطح ۹ رسیده بود آن‌ها مانند میان وعده‌ای دلچسب بودند.

[تونکاتسوی سونگ‌وانگ اشغال شد.]

[یک صندوق گنج گنوم بدست آمد.]

او صندق را باز کرد و ۷۴ گره بدست آورد.

«هدف بعدی طبقه دومه! راشین‌ها! در رو خورد کنید!«

«هرچی ارباب دستور بدن!«

کویک! کوآنگ!

راشین‌ها به درب میخانه سینگ‌تائو حمله کردند.

نبردی سهمگین با گنوم‌هایی که بلافاصله بیرون آمدند در گرفت.

[سینگ‌تائو اشغال شد.]

[یک صندوق گنج گنوم بدست آمد.]

[طبقه سوم مدرسه ریاضیات نخبه اشغال شد.]

[یک صندوق گنج گنوم بدست آمد.]

[طبقه چهارم مدرسه ریاضیات نخبه اشغال شد.]

همه آن‌ها در برابر کانگ‌جون سقوط می‌کردند. وقتی پای تجربه و استقامت حین نبرد وسط می‌آمد، کانگ‌جون از کایران عقب می‌افتاد.

با تشکر از این، کانگ‌جون خیلی راحت به سطح ۱۱ و کایران به سطح ۲ رسید.

کانگ‌جون سه سطح بدست آورده بود اما کایران به سختی یک سطح بالا رفته بود. همانطور که گفته بود، او تنها میزان کمی تجربه کسب می‌کرد.

«هاهاهاها! هاهاها! افزایش سطح!«

با این حال پس از بالا رفتن سطحش ،کایران فریاد شادی سرداد.

«کوکو! ارباب! بالاخره سطحم بالا رفت!«

حتی اشک در چشمانش حلقه زد.

او در گذشته در سطح یک گیر کرده بود.

زمان زیادی را به عنوان پادشاه تاریکی گذرانده بود. نه، حتی سال‌های زیادی را در جهنم سر کرده بود.

با اینکه متاسفانه نتوانسته بود به حاکم تبدیل شود، توانسته بود به خانواده کانگجون ملحق شود و دوباره سطح خود را افزایش دهد. حالا می‌توانست به میزان تلاش خود، سطح خود را در آینده بالاتر نیز ببرد.

قلب کایران از هیجان در شرف منفجر شدن بود. کانگ‌جون لبخند زد.

«تبریک میگم کایران.»

«من هم باید به شما تبریک بگم ارباب. شما امروز سه بار سطحتون رو افزایش دادید.»

«این نتیجه ریسک کردن و به خطر انداختن جونمونه.«

«همینطوره.«

بعد از باز کردن تمام صندوق‌های گنج گنوم، آیتم‌های زیر پدیدار شدند.

۲۸۴گره.

سه معجون سلامتی کوچک.

سه معجون جادوی انرژی سیاه کوچک.

[معجون انرژی سیاه کوچک]

-با نوشیدن آن، ۴۰ انرژی جادوی سیاه دریافت می‌شود.

کانگ‌جون بالاخره می‌توانست انرژی جادوی سیاه را در دنیای رویا های تهی بازیابی کند. با اینکه این تنها ۴۰ امتیاز بود، در زمان نیاز بسیار کاربردی بود.

«حالا نوبت رئیس آخره. باید قبل از اینکه تاثیر نان سیر تموم بشه بریم سراغش. قبل از هرچیز برو ببین چیزی پایگاه رو تهدید می‌کنه یا نه.«

چشمان کانگ‌جون پس از افزایش سطح حساس تر شده بود.

«در حال حاضر هیچ تهدید جدی‌ای پایگاه رو تهدید نمی‌کنه. می‌تونیم روی هدف گرفتن رئیس تمرکز کنیم.«

چشمان کایران نیز حساس‌تر شده بودند. او فراموش نمی‌کرد دائما ساختمان دی‌فنگ را بررسی کند.

«پس بزن بریم.«

کانگ‌جون درحالی که به سمت سقف بالا می‌رفت ،تبر آهنی محکم را در مشت فشرد.

زمین بازی مدرسه روی سقف بزرگ ساختمان ساخته شده بود.

چند ده گنوم در میان آن ها دیده میشد.

حتی چهار گنوم متوسط نیز آنجا بودند.

یک هیولای گربه‌ای با موهای طلایی در جلو قرار داشت.

گوش‌های نیمه برآمده‌. موهای طلایی سوزانش به نظر سیخ شده بودند. و دو چشم بزرگ و درخشان داشت.

او هیولایی عجیب با بدن گربه و سر یک پسر بود.

«وای، تو موفق شدی تا اینجا بالا بیای. ولی اینجا دیگه شانست ته می‌کشه. من رودیام هستم! بهت نشون می‌دم نتیجه تجا&وز کردن به محدوده گنوم‌ها چیه.«

کلماتی وجود داشتند که برای ایجاد ترس به کار می‌رفتند. اما شنیدن آن کلمات از زبان یک گربه بامزه غیرمنتظره بود.

اما چشمان کانگ‌جون و کایران زمانی که شنیدند اسم او رودیام بود از تعجب گشاد شد.

رئیسِ گنوم! رئیس ساختمان سونگ‌کوانگ!

«اون پسر بامزه واقعا رودیامه؟«

«ارباب، شما نباید فریب اون ظاهر بامزه رو بخورید.«

«نگران نباش.«

کانگ‌جون سر تکان داد. همانطور که کایران گفته بود، تحت هیچ شرایطی نمی‌توانست گارد خود را پایین بیاورد.

رودیام یک هیولای رئیس بود پس توانایی حمله قدرتمندی داشت.

سپس بدن رودیام به شکل یک هیولای عظیم‌الجثه با سر گاو تغییر پیدا کرد که اصلا تعجب آور نبود. او بیش از چهار متر طول داشت. دو شاخ سرخش کانگ‌جون را به یاد شیطان می‌انداخت.

رنگ کایران پرید.

«مینوتور!«

«لعنتی! اون یکم زیادی بزرگ نیست؟«

نظر کانگ‌جون به این حقیقت که او تا چهار متر رشد کرده بود جلب شد. این جای سوال داشت که آیا تبر می‌توانست به او آسیب برساند یا نه.

چشمان کایران برق زدند و گفت:

«مینوتور یه هیولای عظیم‌الجسه با قدرت وحشیانه اوگِرهاست. هیولایی که به هیچ‌وجه نمی‌تونه توی همچین ساختمون کم ارتفاعی حضور داشته باشه. برخلاف ظاهرش، توانایی مبارزه‌ی واقعیش نباید خیلی عالی باشه.«

«شاید ظاهرش اینجوری باشه ولی اون هنوز هم یه گنومه. می‌تونم باهاش روبرو بشم.«

وضعیت رودیام با شنیدن حرف‌های تمسخر آمیز کانگ‌جون و کایران بدتر شد.

«کواااه! گنوم‌ها بپا خیزید! خشم خودتون رو به اون متج&اوزهای بی‌پروا نشون بدید.«

«کوییییه! به متج&اوزها معنی ترس رو نشون بدین.«

با هجوم گله گنوم‌ها کانگ‌جون با عجله گفت:

«کایران، افراد رو برای مقابله با دشمن آماده کن. من با رئیس، طرف می‌شم.«

«بله سرورم. لطفاً برید.«

به محض حرکت کردن کانگ‌جون، کایران شروع به فرمان دادن کرد.

«راشین‌ها، به پیش! کماندارها، گنوم‌های متوسط رو هدف بگیرید. راشین بزرگ شماره ۱، کماندارها رو همراهی می‌کنه و شماره ۲ از رتایگرها پشتیبانی می‌کنه.«

کوآ کانگ! سیوک! پاپاپاک!

در عرض چند ثانیه ،یک گنوم متوسط خورد شد و به زمین افتاد. دو گنوم نیز بی حرکت روی زمین دراز کشیده بودند.

کانگ‌جون سرشار از حس تحسین شده بود.

«اون بهتر از این حرفاست.«

رتایگرها، راشین‌های بزرگ و کماندارها به شکل طبیعی حرکت می‌کردند که انگار دست‌های خود کایران بودند.

«هاه، منم باید سریع برم.«

حاکم، فرمانده را هدایت می‌کرد و فرمانده به نوبه خود سربازان را.

کایران یک فرمانده‌ی با صلاحیت بود. خیال کانگ‌جون با داشتن همچین فرمانده‌ای راحت بود.

کایران لبخندی از سر شوق زد.

«سرورم، این بی‌ارزشها رو بسپرید به من. لطفا مراقب باشید.«

«فهمیدم. نگران نباش.«

در همین حین، کانگ‌جون مقابل رودیام که یک میناتور بزرگ بود قرار گرفت.

«کوکوکوکو! بذار نشونت بدم یه سلاح واقعی چیه!«

رودیام یک تبر جنگی بزرگ به دست گرفت. کانگ‌جون شدیدا تحت فشار بود.

«چه اسلحه بزرگی.«

چه تغییرشکل داده بود یا نه، او نمی‌توانست قدرتی که از آن بدن بیش از حد بزرگ می‌آمد را نادیده بگیرد.

این شامل سلاح نیز می‌شد.

یک ضربه می‌توانست قدرت قابل توجهی پشت خود داشته باشد.

رودیام بی رحمانه تبر جنگی را تاب داد.

هوینگ! هوینگ هوینگ!

در کمال تعجب، سرعت خیلی بالایی داشت.

سوییک! هوینگ هونگ!

حملات تهاجمی عمودی و افقی! ضربات به صورت دوگانه وارد می‌شدند!

«اوخ!«

کانگ‌جون با عجله خم شد اما تبر جنگی به شانه چپ او اصابت کرد.

چوآآآک!

«آخ!«

بازو و شانه چپ پاره شده‌اش، درد زیادی به او وارد کردند.

«اوخ، لعنتی!«

سلامتی: ۲۰۸/۲۹۰

با یک ضربه، ۸۰ سلامتی از دست داد.

ضربه!

کانگ‌جون درحالی که یک معجون از جیب خود بیرون می‌آورد، با انعطاف‌پذیری عقب نشینی کرد و معجون را نوشید.

«کوکوکوکو! فکر کردی می‌تونی فرار کنی؟«

رودیام به دنبال او دوید.

«اون بی‌هدف ضربه نمی‌زنه. اون یه حریف معمولی نیست.«

کانگ‌جو، به تبر که به جلو و عقب تاب می‌خورد نگاه کرد.

باید الگوی حملات را یاد می‌گرفت. اینگونه می‌توانست به دنبال یک شکاف برای حمله بگردد.

کانگ‌جون یک معجون دیگر نوشید و سلامتی خود را به شکل کامل، بازیابی کرد.

سلامتی: ۲۹۰/۲۹۰

او برای شکست دادن حریفش باید در بهترین شرایط می‌بود. کانگ‌جون از تبر جاخالی داد و با آرامش، منتظر یک فرصت ماند.

رودیام با دیدن جاخالی دادن‌های کانگ‌جون، وحشیانه‌تر تبر خود را تاب داد.

«کواه! می‌خوای به جاخالی دادن ادامه بدی؟«

هوینگ! هوینگ!

اما کانگ‌جون بدون هیچ زحمتی از آسیب دیدن فرار می‌کرد.

او تا حدودی به الگوی حملات، پی برده بود.

به علاوه، سرعت حرکاتش بخاطر هاله باد، سریع‌تر بود؛ وگرنه تا الان تبر بر سرش فرود آمده بود.

«کووو! لطفاً یه ضربه بخور!«

هوینگ! هوینگ هوینگ هوینگ!

سیلی از حملات تبر به سمت کانگ‌جون روانه شد.

حالا کانگ‌جون با الگوی حملات آشنا شده بود و مانند جریان آب، ضربات را جاخالی می‌داد.

بام! بام بام! بام بام بام!

زانو، ران، قفسه سینه و پهلوها. او به این نقاط، ضربه می‌زد.

«کوووک! لعنتی!«

رودیام به عقب قدم برداشت و گیج به نظر می‌رسید. در این لحظه، کانگ‌جون پشت سر هم به سمت دو بازوی رودیام ضربه زد.

کوآنگ!

تبر روی زمین افتاد.

پیش از آنکه رودیام بتواند دوباره آن را بردارد، کانگ‌جون بی‌رحمانه به سرش ضربه زد.

پاک! پاپاپاک!

او به سطح ۱۱ رسیده بود؛ پس قدرتش افزایش یافته بود. همچنین امتیازات وضعیت اضافه‌ی هاله‌ی باد را نیز داشت! در نهایت، نان سیر نیز قدرت حملاتش را بالاتر برده بود!

رودیام نمی‌توانست این انبوه آسیب‌ها را تحمل کند.

«کووه! آ-آزار دهندس...«

کوآونگ!

بدن عظیم رودیام سقوط کرد. در همین زمان، دودی سیاه، مانند چشمه، از بدنش خارج شد.

چااااک!

با خروج دود، بدن میناتور نیز کوچک‌تر شد.

«اوه...!«

پس از مدتی، یک هیولای گربه‌ای کوچکِ خونین، روی زمین درحال ناله کردن بود.

«حالا به فرم واقعیت برگشتی. بیا تمومش کنیم!«

کانگ‌جون تبرش را بالا برد که باعث شد بدن رودیام به لرزه بیافتد.

«ا-از جونم بگذر.«

کتاب‌های تصادفی