پادشاه ابعادی
قسمت: 68
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 68: پاداش گرفتن برای دستاوردها (بخش اول)
[لوکان پادشاه کل ارتش ۴۳۹ام! شما در طول تهاجم پادشاه شیطانی دوم کلادیوس، فرماندهان را بسیار شگفت زده کردید و در نبرد ماه سرخ هم دستاوردهای فوقالعادهای کسب کردید.
دستاوردهایی که در طی این مدت کوتاه کسب کردید، الهام همه پادشاهان هوامونگ زمین شده است.
از حالا به بعد شما را تحت نظر خواهم داشت.]
این کلمات وقتی کانگجون طومار را باز کرد روی آن ظاهر شدند. در همان حال پیامهایی هم به سرعت ظاهر میشدند.
[شما خاص هستید و دستاوردهای بزرگی دارید.]
[شما از اکثر پادشاهان برترید.]
[سطح شما 3 بار افزایش یافت.]
[جذبه شما به صورت دائمی 2 بار افزایش یافت.]
«جذبه افزایش پیدا کرد؟»
اینکه سطحش یکباره به 32 ارتقا پیدا کرده بود باورنکردنی بود ولی کانگجون از چیز دیگری متعجب شده بود.
معمولا بعد از تکمیل یک مأموریت سطحش یکی افزایش پیدا میکرد پس انتظارش را داشت.
در حالی که جذبه مقداری ثابت بود و حالا به صورت دائمی دو بار افزایش پیدا کرده بود.
سطح 32
[جنگ] متوسط
سلامت 810/810
انرژی جادوی سیاه: 550/550
قدرت: 36 (+5)
چابکی: 37 (+5)
هوش: 33
شانس: 7
جذبه: 11 (+4)
«هاها!»
بالاخره پاداش کار سختش را گرفته بود. اگر برای مبارزه با هیولاها زندگیش را در خطر نینداخته بود هیچوقت این دستاوردها را دریافت نمیکرد.
[امتیاز دستاورد شما به 100 امتیاز تنظیم شد.]
[امتیاز دستاورد شما 460 امتیاز کاهش یافت.]
به هر حال پاداشهایش به اینجا ختم نشد.
بلکه تازه شروعش بود.
[به عنوان پاداش برای امتیاز دستاورد کاهش یافته، اثر جذبه قدرت افراد خانوادهتان را به شدت افزایش داده.]
جذبهی او روی اعضای خانوادهاش تاثیر داشت؟ منظورشان زیردستهایی بود که کانگجون مستقیماً قبول کرده، نه نیروهایی که داخل پادگان احضار میکند.
[توانایی هایون افزایش یافت.]
[توانایی کایران افزایش یافت.]
[توانایی رودیام افزایش یافت.]
[توانایی کلت افزایش یافت.]
[توانایی گرموز افزایش یافت.]
[توانایی کاجل افزایش یافت.]
«باورم نمیشه! همه اینا پاداش دستاوردای منه؟»
دهان کانگجون از حیرت باز مانده بود. همین که جذبهاش افزایش پیدا کرده بود باورنکردنی بود. قدرت خانواده کانگجون قدرت کانگجون هم بود پس این به نفعش بود.
ولی چیز دیگری هم بود.
[میزان مالیات جمعآوری شده از مناطق تحت مالکیت شما افزایش پیدا میکند.]
[شانس پیدا کردن آیتمهای کمیاب در معادن افزایش پیدا میکند.]
[احتمال پیدا شدن مکانهای مخفی در قلمروی شما افزایش پیدا میکند.]
[مقدار انرژی جادوی سیاه مصرف شده هنگام احضار نیروها کاهش مییابد.]
[علاوه بر این، در واقعیت به شما پاداش داده میشود.]
در واقعیت به اون پاداش داده میشد.
«واقعا که برگ برنده دست منه.»
کانگجون متوجه شد که چرا روزی که ماه سرخ طلوع کرد کایران بلند خندیده بود.
«هنوز نمیدونید؟ طلوع ماه سرخ برای ارباب خوش شانسی بزرگیه. پادشاهانی مثل ارباب که از جنگ با هیولاها نمیترسن میتونن توی این رویداد سطح خودشونو به شدت ارتقا بدن. تازه دستاورداتون هم روی هم جمع میشه و میتونید پاداشهای بزرگی دریافت کنید.»
حتی اگر در ابتدا یک پادشاه ضعیف هم بود میتوانست در طی طلوع ماه سرخ خیلی قویتر شود.
واقعا همینطور بود.
«از این به بعد بیشتر تلاش میکنم تا در آینده دستاوردای بیشتری داشته باشم.»
کانگجون ناگهان چشمانش را بست.
چیز جدیدی از سبک شمشیرزنی خون آسمان به ذهنش خطور کرد.
سایهای که شمشیری دستش بود شروع به رقصیدن کرد.
سوسوسو!پاپاپاپا!
به نظر میرسید شیوه شمشیرزنی خون بهشتی ارتقا پیدا کرده باشد. احتمالا همچین چیزی بود.
وقتی سایه شمشیر را تکان داد هوشیاری کانگجون با آن یکی شد و حرکتی را که انجام میداد یاد گرفت.
بعد از مدتی سایه ناپدید شد و کانگجون چشمانش را باز کرد.
و یک پیام روبرویش شناور شد.
[قدرت شمشیری که به هر جهتی کشیده میشود...]
[مهارت برش سرکش آسمانی آموخته شد.]
[برش سرکش آسمانی]
-مهارت شمشیرزنیای که به تعداد زیادی دشمن در جهات چپ، راست و وسط حمله میکند.
-هر چه قدرت و چابکی شما بیشتر باشد قدرت این حمله هم بیشتر است.
-با شمشیر اجرا میشود.
-50 انرژی جادوی سیاه مصرف میکند.
-محدودیتها: قدرت 35، چابکی 40
«اوووه!»
یک مهارت دریافت کرده بود. بعد از برش آسمانی این دومین مهارت حملهای بود که بازه زیادی از دشمنان را تحت تاثیر قرار میداد.
قدرت و چابکی لازم برای استفاده از این مهارت را داشت.
البته که 50 انرژی جادوی سیاه مصرف میکرد، پس مهارت گرانی بود. هرچند برای کشتن چندین دشمن در یک زمان به کار میآمد.
برخلاف کانگجون که با دستاوردش سرافراز بود، اکثر پادشاهها با قیافهای نگران و با وحشت طومار ارزیابی را میخواندند.
[پادشاه هاردیس از ارتش 439ام!
در طی تهاجم پادشاه شیطانی دوم کلادیوس، فرماندهان نسبت به اقدامات نامناسب، تنبلانه و احمقانه شما در میدان جنگ ماه سرخ ابراز نگرانی کردند.
پادشاهان رقتانگیزی مانند شما باعث شدند پادشاه شیطانی دوم اینجا را به سخره بگیرد.
این مجازات انضباطی را جدی بگیرید و در آینده عملکرد بهتری از خود نشان دهید.]
لرزه- لرزه-
دستان هاردیس در حالی که طومار را گرفته بود میلرزید.
«ای-این چیه؟»
تا امروز صبح 90 امتیاز دستاورد داشت. امتیاز جدیدی به دست نیاورده بود اما بخاطر مبادله با سنگ ماه حالا 125 امتیاز داشت.
با این حال، در نبرد امروز شکست سختی خورده بود.
تلاش کرده بود که پیروز مبارزه شود اما در نهایت 8 بار مرده بود. فقط 10 امتیاز برایش باقی مانده بود و اگر بهخاطر هکسیا نبود از بین رفته بود.
همهش بخاطر تمایلش برای پیروزی دربرابر کانگجون بود.
اگر میدانست که امروز ارزیابی دورهای صورت میگیرد این کار را نمیکرد. ارزیابی هم تحقیرآمیز بود.
[شما پادشاهی بیصلاحیت، تنبل و احمق هستید.]
[پادشاه شیطانی دوم پادشاهانی مانند شما را مسخره میکند.]
[از سطح شما یکی کم شده است.]
[جذبهی شما به صورت دائمی یکی کاهش یافته.]
-اوه! باورنکردنیه!
به بقیه چیزها اهمیتی نداد. اینکه بیصلاحیت صدایش زده بودند اهمیتی نداشت.
هرچند، سطح و جذبهاش کاهش پیدا کرده بود.
خصوصا از دست دادن جذبه، ضربهی سنگینی بود.
سطح میتوانست با کسب تجربه بیشتر شود، ولی جذبه هرگز.
هاردیس داشت دیوانه میشد.
ولی همهش این نبود.
[در حال حاضر 45 امتیاز دستاورد دارید.]
[ممکن است تا حد 100 امتیاز دستاورد نیز ترقی کند.]
[۵۵امتیاز دستاورد برای رسیدن به این امتیاز قرض گرفته شده بودند و شما میبایستی آنها را بازپرداخت کنید.]
تا الان جذبه و سطحش را از دست داده بود، حالا هم این؟
هاردیس به پیام بعدی با حالت ناراحتی نگاه کرد.
[تواناییهای زیردستان که توسط جذبه به دست آورده بودید با از دست رفتن جذبه ازبین رفتهاند.]
[مقدار مالیات و پرداختهای شما از مناطق تحت مالکیتتان کاهش خواهند یافت.]
[در واقعیت هم هزینههایی را برای پرداخت متحمل خواهید شد.]
گویا همینها کافی نبود، حالا باید در واقعیت هم هزینه پرداخت میکرد.
«آهـــــه!»
هاردیس فریاد زد.
همین موقع، زنیت هم در شرایط مشابهی قرار داشت.
[پادشاه زنیت ارتش 439ام!
در طول هجوم پادشاه شیطانی دوم کلادیکوس، فرماندهان نسبت به اعمال ناشایست شما در میدان جنگ ماه سرخ ابراز نگرانی کردند.
مراقب باشید!
این تنبیهات انضباطی را جدی بگیرید و در آینده عملکرد بهتری را نشان دهید.]
[شما پادشاه ناشایستی هستید.]
[بایستی بیشتر تلاش کنید.]
[هوش به طور دائم به یک کاهش پیدا کرد.]
«اَه! خیلی بیانصافیه!»
نتایجش از هاردیس بهتر بود. با ترکیب امتیاز دستاورد خودش و سنگ ماهها، حالا در مجموع 88 امتیاز داشت.
خوشبختانه جذبه و سطحش افت نداشتند. در عوض با کاهش هوش تنبیه شده بود.
البته مالیات مناطق تحت مالکیت و تواناییهای زیردستانش کاهش پیدا کرد!
به علاوه، او هم حالا باید در واقعیت هزینهای پرداخت میکرد.
این نتایج برای پادشاهانی که حتی با احتساب سنگ ماه فقط ده امتیاز داشتند، واقعا فاجعه بود.
جذبه و سطحشان تا حتی سه مرتبه کاهش پیدا کرده بود.
طبیعتا تواناییهای خانوارها و مالیات قلمرویشان کاهش داشت. علاوه بر این مجبور بودند در واقعیت هم هزینه هنگفتی پرداخت کنند.
از طرفی دیگر، چهره پادشاهانی که امروز از کانگجون پیروی کرده بودند خیلی درخشان بود.
آویا 140 امتیاز دستاورد داشت.
سنگ ماههایی که به دست آورده بود ارزشی نزدیک به 100 امتیاز داشت. دلیلش این بود که در واقعیت با پشتکار ارواح شیطانی را جستجو کرده بود.
موسسه حقوقی اژدهای سیاه به او توصیه کرده بود تحت هیچ شرایطی سنگ ماهش را با چیزی عوض نکند. ولی با این حال، آویا داشت به این فکر میکرد که دستاوردهایش چندان چنگی به دل نمیزنند، پس بهتر است آنها را مبادله کند.
[پادشاه آویا ارتش 439ام!
در طول هجوم پادشاه کولادیکوس هیولایی دوم، شما دستاوردهای تحسینبرانگیزی در میدان جنگ ماه سرخ از خود نشان دادید.
شما پادشاه شایستهای هستید.
ما از امروز به بعد کارهای شما را زیر نظر خواهم گرفت.]
[شما پادشاه مقاومی هستید.]
[بسیار شایسته و باصلاحیت.]
[سطح شما یک مرتبه افزایش پیدا کرد.]
«هورااا!»
آویا با افزایش سطحش گریه کرد. در ضمن، توانایی خانواده و مالیات مناطق تحت مالکیتش افزایش پیدا کرده بودند.
اما همین موضوع، شکاف بزرگی بین او و بقیه پادشاهان ایجاد کرد.
همه پادشاهان ارتش، به غیر از کانگجون و همراهانش تنبیه شده بودن.
به عبارت دیگه، فقط باید وضعیت موجود را حفظ میکردند تا از بقیه جلو بیفتند.
«خیلی خوب شد با لوکان متحد شدم.»
«اتحاد سودمندیه.»
رو صورت آویا و بقیه لبخند نقش بست.
فرمانده هکسیا دهان باز کرد.
«خب، همه نتایج کاراشونو خوندن. به کسایی که جایزه گرفتن تبریک میگم. کسایی که تنبیه شدن هم لطفا دفعه بعدی بیشتر تلاش کنن.»
هکسیا به سمت پادشاهان برگشت.
«بخصوص اونایی که امروز تنبیه شدن، ناامید نشین. در آینده ممکنه کلی شانس در خونهتونو بزنه. ولی اگه رو جونتون خطر نکنین، ادامه مسیر اصلا آسون نمیشه. پایهتونو تو واقعیت بسازین.»
به کانگجون خیره شد.
«لوکان، یادت باشه هر زمان ممکنه سقوط کنی.»
«البته.»
کانگجون سر تکون داد. هکسیا دوباره نگاهی به پادشاهها انداخت.
«بعد امروز، باید اهمیت پیروزیا و سنگ ماهتونو فهمیده باشین.»
هکسیا در حالی که یک سنگ ماه بیرون میآورد، لبخندی زد.
«همینطور که زمان میگذره، شانس به دست آوردن سنگ ماه کم و کمتر میشه. هیولاها قویتر میشن، پس به مراتب، کشتنشون و به چنگ آوردن سنگ ماهم سختتر میشه.»
هکسیا ادامه داد.
«جاش، میشه سنگ ماهو مبادله کرد. شما میتونین سنگ ماهو از طریق مبادله با پادشاها یا هر کس دیگهای، ایمن کنین. من فقط نتیجه برام مهمه نه روندش.»
«...!»
چشم پادشاهها برقی زد.
مبادله ممکنه؟
البته، با گوشهای خودشان همین را از شرکت حقوقی اژدهای سیاه شنیده بودند.
تا امروز، روحشان هم خبر نداشت سنگهای ماه چه ارزشی دارند.
اگه میدانستند، سعی میکردند هر طور شده هنگام گردهمایی پادشاهان تا میتوانند مبادله کنند.
«خب دیگه، وقتشه به واقعیت برگردیم. امیدوارم دفعات بعدی قویتر شده باشین. میبینمتون.»
صدای هکسیا هنگام به خود پیچیده شدن فضای اطرافشان منعکس میشد.
کتابهای تصادفی

