فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

پادشاه ابعادی

قسمت: 129

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 129: اراده بعد (2)

«هورا!»

کانگ‌جون خوشحال شد.

«هاهاها! بالاخره موفق شدم!»

او شمارش دفعات را حساب نمی‌کرد اما باید حداقل 100 بار شکست خورده باشد. بالاخره تمام موجودات بزرگ ابعادی که در اطراف آنجا پراکنده بودند، نابود شدند.

اگر این بار شکست می‌خورد، شاید فرصت دیگری به او نمی‌رسید. سرانجام به سطح 9 رسید.

[قدرت شما افزایش یافت.]

[سلامتی 50.000 امتیاز افزایش یافت.]

[انرژی جادوی سیاه 50.000 امتیاز افزایش یافت.]

هرچه سطحش بالاتر می‌رفت، افزایش‌ها قدرتش هم نسبت به قبل بیشتر می‌شد.

در سطح 8 به او 20.000 امتیاز داده شد اما سطح 9، 50000 امتیاز!

[شما اراده‌ی بعد را بیدار کردید.]

[تمام توانایی‌های شما پر از قدرت ابعادی شد.]

[شما می‌توانید قدرت ابعادی را درک کرده و از آن استفاده کنید.]

[انرژی جادوی سیاه، به قدرت ابعادی تبدیل می‌شود.]

در آن لحظه کانگ‌جون احساس عجیبی داشت و تمام قدرتش از بدنش خارج شد و انرژی جدیدی جایش را گرفت. اطرافش ناگهان روشن شد. میدان دید او چندین برابر گسترده‌تر شد.

این اصلاً آزاردهنده یا گیج‌کننده نبود، او حتی می‌توانست چیزهای خیلی دور را هم ببیند.

اما این همه‌ی ماجرا نبود.

فضایی که کانگ‌جون می‌توانست کنترل کند نیز بسیار افزایش پیدا کرده بود. این بدان معنی بود که او می‌توانست بدون توجه به فاصله‌اش با حریف، به او حمله کند. حالا، برای او ممکن بود تا حریفش را بدون اینکه از چیزی خبر داشته باشد نابود کند.

اما این چه حسی بود؟ کانگ‌جون می‌دانست که هاله جدیدی وارد بدنش شده است.

-ا-این...

تمام بدنش می‌لرزید. این قدرتی بود که او به‌صورت مبهمی حسش می‌شناخت. می‌خواست آن را بگیرد، اما نتوانست بیش از این را نگه دارد. این همان قدرت اساسی‌ای بود که سیستم ابعادی را تشکیل می‌داد!

این ماهیتی فراتر از هر چیز دیگری بود، «قدرت ابعادی».

قبلاً در برابر آن مقاومت می‌کرد. با این حال، او اکنون می‌توانست آن را در دستانش نگه دارد. اکنون کانگ‌جون به جای انرژی سیاه، قدرت ابعاد را داشت.

سطح: ۱۳۵ (تجربه – ۲۰.۱۲٪)

[جنگ] ابعادی

- سلامت: 9597/95970

-‌‌ قدرت ابعاد:94800/94800

- قدرت: 139 (+10)

- چابکی: 140 (+10)

- هوش: 133

- شانس: 13 (+3)

- جذبه: 32 (+4)

- بال‌های آشوب (سطح 9)

- رتبه: افسانه‌ای

- بال‌هایی با اراده‌ی آشوب‌وار.

- پرواز آزاد امکان پذیر است.

- سلامتی +93000، قدرت ابعادی +93000.

- با بالا رفتن سطح، قدرت حمله به طور قابل توجهی افزایش می‌یابد.

- مقاومت در برابر تمامی موارد افزایش یافت.

- اراده‌ی بقا: هنگامی که سلامتی به زیر 30 درصد برسد به طور خودکار فعال می‌شود.

شما می‌توانید یک کلون را احضار کنید.

- قابلیت استفاده از اراده حمله.

- اراده‌ی حمله: زمانی که سلامتی شما به زیر 50 درصد برسد به طور خودکار فعال می‌شود.

- قدرت حمله شما در هوا بسیار افزایش می‌یابد.

- مقاومت در برابر قدرت ابعادی به میزان قابل توجهی افزایش خواهد یافت.

- می‌توانید از اراده‌ی تقویت استفاده کند.

- سرعت پرواز بسیار افزایش خواهد یافت. فرار در هنگام پرواز افزایش خواهد یافت. می‌توانید قدرت ابعادی را درک کرده و از آن استفاده کنید.

- با شروع از سطح 2، یک مهارت منحصر به فرد در هر سطح به دست خواهید آورد.

- از سطح 4، احتمال شکست افزایش می‌یابد.

- امتیاز مورد نیاز برای ارتقاء سطح قدرت آشوب به سطح 10: 0/5120000

-پس سطح ۱۰ هم وجود داره.

کانگ‌جون امیدوار بود که در لحظه‌ای که اراده بعد را دید، تبدیل به یک موجود متعالی شود. با این حال، او اشتباه می‌کرد. این واقعیت که سطح بعدی‌ای برای بال‌های او وجود داشت به این معنی بود که او هنوز به انتهای خط نرسیده بود.

-من هنوز هم می‌تونم از اینی که هستم چندین برابر قوی‌تر بشم.

همانطور که او به قدرت ابعاد پی برد، فکر اینکه قدرت حمله او ده‌ها برابر افزایش می‌یابد، غیر منطقی نبود. اما از زاویه‌ی دیگر قضیه مثل این بود که قدرتش با استفاده از جادوی سیاه در سطح یک بچه‌ی خردسال و حالا در حد یک آدم بالغ باشد.

او حالا در سطحی بود که نیازی نداشت از ضربات سهمگین جاخالی دهد و می‌توانست با شمشیر یا مشت از شر آن‌ها خلاص شود.

با این حال، او هنوز یک موجود متعالی نبود. کانگ‌جون تا به حال یک موجود متعالی را ندیده بود، اما مطمئن بود که خودش مثل یکی از آن‌ها نیست. قطعا فردی قوی‌تر از او هم وجود داشت.

در گذشته این مسئله برایش مبهم بود اما اکنون متقاعد شده بود. با این حال، پس از درک این واقعیت، او دریافت که قلمرو متعالی بسیار دورتر از آن چیزی است که او فکر می‌کرد.

هنگامی که کانگ‌جون به سطح رینکار رسید، فکر کرد که به تعالی شدن نزدیک شده. رینکار نیز چنین فکر کرده بود.

اما او همه چیز را نمی‌دانست. رینکار و کانگ‌جون اشتباه می‌کردند. وقتی خوب به آن فکر کرد، وضعیتش شبیه بچه‌ای بود که به مرور داشته پا به بلوغ می‌گذاشته.

او نمی‌دانست که از چند حد و مرز فراتر رفته. او ده‌ها بار قوی‌تر شده بود. حتی امروز نیز با به دست آوردن اراده‌ی ابعاد، دوباره از محدودیت‌های خودش فراتر رفته بود.

می توان گفت او در سطحی کاملاً متفاوت از خود قبلی‌اش قرار داشت.

حالا، حتی اگر صدها دشمن هم‌سطح رینکار و کولادیکوس جمع می‌شدند، حریف کانگ‌جون نخواهند بود.

با این حال، حتی صدها کانگ‌جون هم نمی‌توانند یک موجود متعالی را شکست دهند.

این فاصله بیشتر از فاصله بین رینکار و کانگ‌جون بود. دیوار عظیمی بین خود فعلی کانگ‌جون و متعالی شدن وجود داشت. او باید از آن دیوار عبور می‌کرد تا به هدفش برسد. اما آیا او می‌توانست از آن عبور کند؟

با این حال، او احساس ناامیدی نمی‌کرد. او حتی قبل از اینکه اراده‌ی ابعاد را به دست آورد نیز به عزم خود افتخار می‌کرد.

در این میان، موجودات ابعادی موجی از قدرت ابعادی‌شان را به سمت کانگ‌جون پرتاب می‌کردند.

«هه، دوباره اومدین که قدرت آشوب منو پر کنین؟»

کانگ‌جون خوشحال شد. او شمشیر خود را به دست گرفت و سه موجود بعدی به خاک تبدیل و ناپدید شدند.

[121 قدرت آشوب به دست آمد.]

[189 قدرت آشوب به دست آمد.]

  • ·····

«قدرت آشوبشون کاهش پیدا کرده.»

موجودات بعدی در گذشته هزاران قدرت آشوب به او می‌دادند، اما حالا به صد واحد کاهش یافته بود.

این زمانی اتفاق افتاد که بال‌های آشوب به سطح 9 رسید. بنابراین، با وجود اینکه صدها نفر از آن‌ها را نابود کرده بود، تنها 60.000 قدرت آشوب به دست آورد.

- قدرت آشوب مورد نیاز برای ارتقا به سطح 10: 60122/5120000

رسیدن به سطح 10 کار آسانی نبود. پس او تصمیم گرفت که فقط به پر کردن قدرت آشوب در زمانی که می‌تواند راضی باشد.

سپس چیزی غیرعادی چشم کانگ‌جون را جلب کرد. درواقع این چیزی نبود که او ببیند، بلکه احساسش می‌کرد.

-اون چیه؟ یک جسم بعدی؟

تمام موجودات ابعادی اطراف کانگ‌جون ناپدید شده بودند. عجیب بود که فقط یک نفر باقی بماند. آن چیز توسط تعدادی اجسام ابعادی پنهان شده بود و کانگ‌جون اگر اکثر آن‌ها را پاکسازی نمی‌کرد آن را پیدا نمی‌کرد.

به آن خیره و کم کم نمایان شد. آن را با استفاده از قدرت ابعادی‌اش دید. آن جسم یک کره عظیم، با قدرت ابعادی بی‌نظیری بود.

-خیلی منحصربه‌فرد به‌نظر می‌رسه.

با این حال، این یک شیء بُعدی نبود.

-یه‌جورایی شبیه یه دنیای ابعادی کوچیکه.

از طریق ادراک ارائه شده توسط اراده‌ی ابعاد، کانگ‌جون می‌توانست ببیند که این یک دنیای کوچک و مرموز مانند جزیره فریاست.

-یه دنیای مخفی؟

این یک دنیای مخفی بود که هیچکس قابلیت دیدن آن را نداشت.

اگر کانگ‌جون اراده بُعدی را به دست نمی‌آورد و اگر همه موجودات را نابود می‌کرد، اصلا متوجه دنیا نمی‌شد.

ولی چرا باید یک دنیای مخفی وجود می‌داشت؟ یعنی ممکن بود که این، همان محلی باشد که موجودات ابعادی در آن، وارد اینجا می‌شدند؟

-به‌زودی متوجه این موردم می‌شم.

کانگ‌جون به سمت آن حرکت کرد. در آن لحظه...

ناگهان انرژی در سراسر کره‌ی مخفی شروع به لرزیدن کرد و چیزی از آن بیرون آمد.

آن پرنده‌ی بزرگی بود که قدرت قرمزی دور بدنش پیچیده شده بود. به نظر می‌رسید که اسرار جهان در چشمانش نهفته باشد و نیرویی بی‌سابقه از بدنش بیرون می‌آمد.

پرنده بال‌هایش را تکان داد و فضا حرکت کرد.

-این دیگه چیه؟

کانگ‌جون مبهوت آن شد. این یک پرنده مرموز بود که او هرگز تصورش را هم نمی‌کرد! او از ظاهر آن تعجب نکرده بود، بلکه از قدرت ماورایی‌ای که از پرنده ساطع می‌شد شگفت زده شده بود.

کانگ‌جون با خشم آن را تماشا کرد. او با یک حریف غیرمنتظره‌ی قدرتمند روبرو شده بود.

در آن زمان پرنده نیز به کانگ‌جون نگاه کرد. خصومت شدیدی در چشمانش احساس می‌شد. چشمان کانگ‌جون نیز از خشم می‌درخشید.

این لحظه‌ای بود که امکان داشت مجبور شود با پرنده درگیر یک نبرد مرگ و زندگی شود ولی در آن لحظه یک اتفاق عجیب دیگر رخ داد.

فضا ناگهان در هم پیچید و دو نفر دیگر ظاهر شدند. یکی مرد جوانی با موهای قرمز و ویژگی‌های متمایز بود. دیگری یک زن فوق‌العاده زیبا با موهای مشکی.

به نظر می‌رسید هر دوی آن‌ها در اوایل 20 سالگی خود باشند. با این حال، کانگ‌جون متوجه شد که آن‌ها با وجود ظاهرشان، انسان نیستند. همان هاله مرموز پرنده در اطراف آن زن و مرد نیز وجود داشت.

آن‌ها که بودند؟

آن دو هم کانگ‌جون را با سردرگمی تماشا می‌کردند.

چیز غیرعادی این بود که آن‌ها یک حشره طلایی شکل را در دست داشتند که برای کانگ‌جون بسیار آشنا بود.

-اون حشره فلس طلایی آنومالوریا نیست؟

هیچ شکی در این باره وجود نداشت. قلب کانگ‌جون به تپش افتاد. او نمی‌دانست که مرد و زن مرموز چه کسانی هستند، اما آن‌ها حشره را به سمت پرنده نگه داشته بودند؟

-پس اون پرنده...؟

این یک موجود مرموز بود که سرعتی بسیار بالاتر از یک آنومالوریا در دریای ابعادی داشت، آن پرنده یک ققنوس غیرعادی بود!

-اونا احتمالا برای اینکه بتونن اون رو رام کنن به اون آنومالوریا متوصل شدن.

کانگ‌جون نیز نمی‌توانست این فرصت را از دست بدهد. بال‌های آشوب او به سطح 9 رسیده بود اما سرعت پروازش تفاوت زیادی با سطح 8 نکرده بود.

او از روتاس سریع‌تر اما از یک آنومالوریا کندتر بود. با این حال، حریف او یک ققنوس غیرعادی بود، نه یک آنومالوریا.

او همچنین یک حشره فلس طلایی آنومالوریا را همراه خود داشت. این یک فرصت بی‌نظیر بود!

-نمی‌دونم کی ممکنه دوباره چنین فرصتی رو به‌دست بیارم.

کانگ‌جون اولین کسی بود ققنوس غیرعادی را پیدا کرده بود، بنابراین می‌توانست به عنوان اولین نفر حق رام کردن آن را داشته باشد.

البته این فکر کانگ‌جون بود و اینکه آیا آن زن و مرد واقعا چنین کاری را انجام دهند یا نه را نمی‌دانست. با این حال، کانگ‌جون مجبور بود حداقل امتحانش را بکند. مهم نبود آن‌ها چه کسانی هستند. مهم‌ترین چیز به دست آوردن ققنوس غیرعادی بود.

هر دوی آن‌ها همان ایده کانگ‌جون را داشتند و حشره فلس طلایی آنومالوریا را با لبخندهای درخشانشان گسترش دادند.

کانگ‌جون هم حشره فلس طلایی آنومالوریا را بیرون کشید.

حشره‌اش درخشش طلایی زیبایی داشت. هیچ مقایسه‌ای در اینجا جایز نبود، چرا که کانگ‌جون بزرگترین و درخشان‌ترین حشره را داشت.

-بنازم، من اگه جای پرنده‌هه بودم، این آنومالوریا رو انتخاب می‌کردم.

کانگ‌جون از درون غرش کرد. این مثل غذایش بود، پس او باید مطلوب‌ترین غذا را انتخاب می‌کرد.

جای تعجبی نداشت که سر ققنوس غیرعادی به سمت کانگ‌جون چرخید. نگاهش را به حشره فلس طلایی آنومالوریا که کانگ‌جون در دست داشت خیره کرد.

با این حال پس از چند لحظه، ققنوس غیرعادی شروع به تغییر نگاه خود بین سه حشره کرد.

چه کسی را پسند می‌کرد؟ شاید او به کل آنومالوریاهایی با فلس براق و طلائی را دوست نداشت.

اما این نمی‌توانست درست باشد. کانگ‌جون از استرس می‌لرزید. اما اون تنها کس نبود، چرا که در چهره زن و مرد نیز نشانه‌هایی از عصبانیت دیده می‌شد.

کتاب‌های تصادفی