همه به غیر من بازگشته هستن
قسمت: 141
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۰
مردم توضیحات ایلهان را پذیرفتند و آرام گرفتند. نه، به جای پذیرش آن، گفتند اگر همانطور که گرگها از ما استفاده کردند، ما هم از آنها استفاده کنیم، به مراتب امنتر از این است که بیملاحظه بجنگنیم.
«مسئلهی خیلی بزرگیه. حتی اگه همه کاربران توانایی جهان رو جمع کنیم، کافی نیست. حرفمو میفهمی؟»
ایلهان نظر خود را به اتحاد خط مقدم و سایر انجمنها که از طریق این حادثه سعی در ایجاد ارتباط با آنها داشتند، اعلام کرد.
از لحظهای که سوسانو به جای اینکه خودش به همه چیز رسیدگی کند، نظرشان را خواست، همه فهمیدند این موضوع خیلی بزرگی است و سرهایشان را تکان دادند.
«زمان زیادی نداریم، پس لطفاً نظر بدید که چطور با روشی موثر در برابر "دشمنامون" آماده بشیم.»
«فکر میکردم انسان نباشی، اما حالا که همسطح ما ایستادی و ازمون میپرسی، حس عجیبی میده.»
رئیس کارینا مالاتستای ماگیا بر خلاف مایکل سیمسون شوالیههای فلزی، خصومت زیادی نسبت به سوسانو نداشت، شانههایش را بالا انداخت و در ادامه گفت:
«مهمترین چیز، محدود کردن منطقهی میدون جنگه. برای رئیس انجمن خدای صاعقه خیلی متاسفم، نیاز داریم دور یه منطقه وسیع رو جدا کنیم تا حتی اگه دشمنامون از تشکیلات فرار کردن آسیب به بیرون سرایت نکنه. اگه به کوهها یا چیز دیگهای عقب نشینی کنن، بدترین وضعیت ممکن خواهد بود.»
ایلهان بعد از شنیدن آن کلمات به کانگ میرا نگاه کرد، او در حالی که موبایلش را برمی داشت، با قاطعیت سر تکان داد.
«از تمام پشتیبانی که میتونم دریافت کنم استفاده میکنم. باید امکان پذیر باشه. با این وجود، از کشورهای دیگه هم کمک میگیرم. جدایی فیزیکی معنایی ندارد. ما به کاربرانی با توانایی نیاز داریم، اونقدر زیاد که دور سئول رو احاطه کنن.»
«هیچ احمقی وجود نداره که کاربران توانایی خودش رو برای این وضعیت ارسال نکنه، بانو کانگ. البته من میتونم تضمین کنم که انگلیستان به یه تصمیم عادلانه خواهد رسید.»
او مایکل سیمسون بود. هرچند موقعی که دستور میداد هیولاها را نگه دارند تا نابودشان کند درحالی که هیچ توانایی تهاجمی خاصی نداشت حسابی غر میزد و مانند یک احمق به نظر میرسید، الان حداقل کمی منطق نشان میداد.
خندهدار بود که او همچنان با نگاه بدی به ایلهان خیره میشد، درحالی که ایلهان در درون نظر خود را درمورد او بالا برد.
«ند باید محیطهای میدان جنگ رو راه اندازی کنه. هرچند ما به یه منطقه به اندازه کافی وسیع داریم، هنوز کافی نیست، بنابراین باید عجله کنیم. علاوه بر این، موانع بسیار زیادی وجود دارن.»
«تخلیه شهروندان به طور کامل انجام شد؟ آه، اگر ممکنه، میخوام حداقل یکی از نقاط ضعف اون هیولاهای گرگی رو بدونم.»
«فکر کردم کارساز نباشه، اما حمله با استفاده از وزنهها به موجودات رتبه سوم، حداقل تا سطح ۱۳۰ جواب داد. از اونجایی که ساختمونا رو قراره حذف کنیم، نصب چندتا بمب توی ساختمونای بلندتر و استفاده ازشون توی جنگ فکر بدی نیست.»
اکثر مردم اینجا نمایندگان یک جناح بودند، بنابراین در ارائه اقدامات متقابل عالی عمل میکردند.
در این شرایط که مجبور بودند همراه با گروهی از هیولاها درمقابل هیولاهای دیگر بجنگند، روشهایی را برای کاهش تلفات انسانی به حداقل و بازگرداندن پیروزی آغاز کردند.
مردم فقط به حرف بسنده نکردند. از لحظهای که پیشنهادات مورد موافقت قرار میگرفتند، یکی یکی اجرا میشدند. این موضوع قبلاً به بالاترین افراد در جهان گفته شده بود. گروههای کاربر توانایی که اکنون وضعیت را تماشا میکردند، و حتی دولت شروع به حرکت کردند.
«اما بعد.»
کانگ هاجین از ایل هان پرسید:
«میخوای چیکار کنی؟ برامون خیلی شرم آوره، اما ممکنه لازم باشه تاکتیکهای جدیدی رو با توجه به نحوه حرکت تو ارائه بدیم.»
«اینطور که شنیدم نیروهای دشمنامون ۱۳۰ هزار نفر هستن که ۳۰ هزار نفر رده سوم و ۶ نفر رده چهارم هستند.»
پاسخ ایل هان کانگ هاجین را ساکت کرد. ایلهان آرام خندید. اگر به او بگوید چند اژدهای رده چهارم در دارو وجود دارد، ممکن است شوک زده شود و بمیرد.
«محض اطلاع، به استثنای نژادگرگی که تازه کشتیم، تعداد متحدانمون ۵۰ هزاره، ۱۳ هزار رده سوم و ۲ رده چهار با احتساب گارد سلطنتی.»
«اوه خدای من.»
تمام افرادی که برای تثبیت تاکتیکهای خود با عجله در حال حرکت بودند، پس از شنیدن تفاوتهای قدرت جنگی خود سر جاهایشان میخکوب شدند.
تعداد نیروهای انسانی بسیار بزرگتر بود، اما مردم اینجا به خوبی تفاوت قدرت تخریب بین هر رده را میدانستند.
مخصوصاً رده چهارمیها، آنهایی که قرار بود برای منطقه کانتو فاجعه بیاورند! و بزرگترین دلیلی که انسانها به هیولاهای گرگ حمله نکردند!
«من به طرف دیگهی ورودی میرم.»
به این ترتیب، به نظر میرسید اعلامیهی سوسانو جان آنها را نجات میدهد.
«برای جلوگیری از اومدن رده چهارمیها به این طرف، قصد دارم خودم اونا رو تمیز کنم.»
«......»
با تشکر از حرف سرد و محکمش، کانگ هاجین از حرص فریاد زد.
کانگ میرا وقتی در حال حرکت بود صدایش را نشنید، اما نایونا که درست کنارش بود، آن را شنید و از خنده منفجر شد.
«که اینطور...»
تاکاگاکی آسوها، رئیس انجمن اژدهای جادویی، به جای کانگ هاجین آرام سرش را تکان داد و پرسید:
«اما وقتی میگی رده چهارم، اون مرد هم شاملش میشه؟»
«البته.»
کسی که به او اشاره میکرد، فلِمیر، کاپیتان گارد سلطنتی بود. ایلهان خوشحال شد که به نکته مهمی اشاره شده بود و با لبخند سر تکان داد.
«اونا هرگز نمیتونن به اینجا به زمین بیان.»
لحظهای که این را گفت فلِمیر فریاد زد:
«دیگه آخرین نفسهای ماست. اونا به زودی میان اینجا!»
ایلهان بلافاصله اعلام کرد: «پس همه، لطفاً شروع کنین.»
ابتدا یومیر را به لیرا داد و از او خواست: «اگر فقط وقتی توی بغلته پرواز کنی مشکلی نیست، درسته؟»
[البته من رده ششم هستم. هرچند دخالت مستقیم غیرممکنه، اما هیچ مشکلی برای محافظت از خودم وجود نداره.]
«بله پس یومیر.»
ایلهان رو به لیرا سر تکان داد که با اطمینان حرف میزد و بعد نگاهش را به سمت یومیر برگرداند. او در حال آماده شدن برای شلیک جادو بود در حالی که مثل قبل مانا در هم انباشته میکرد.
«از مانای خودت کم نذار و همشونو بکش. اگر اینجا با صبر و حوصله منتظر بمونی تا سطحت افزایش پیدا کنه، بابا زود برمی گرده.»
«آره! من همشونو میکشم!»
گفت و گوی بین نوزادی که کمتر از ۲۴ ساعت پیش به دنیا آمده بود و پدرش چنین بود.
در ادامه به الفها نگاه کرد. آماده بودند دنبال ایلهان بروند، اما او به آرامی سرش را به چپ و راست تکان داد و آنها هرچند ناامید به نظر میرسیدند پذیرفتند.
اینجا فقط انسانها کافی نبودند. با تجهیزات افسانهای باید اینجا میماندند، و آن را سرپا نگه میداشتند تا رده سومیها را مسدود کنند.
«ارتا، بیا بریم.»
[منتظر این حرف بودم.]
کتابهای تصادفی
