فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 21

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۱: اشرافیت؟ سلسله مراتب

برای چند هفته آینده، اندرو هفته‌ای یک بار نینا را نزد دکتر قبلی می‌برد تا درمانی برای وضعیت او امتحان کند.

دکتری که وضعیتش را در شهر سالت‌استار بررسی کرده بود، احساس کرد که وضعیت او امیدوارکننده نیست و عواقب آن عملا غیرقابل برگشت است. با این حال، او درمان را برای حداقل کاهش شدت آنچه در آینده برای او اتفاق می‌افتد، پیشنهاد کرد.

این چیزی نبود که مشکل را حل کند. با این حال، این درمان می‌تواند تفاوتی ایجاد کند بین اینکه او با مشکل راه برود یا اینکه اصلا نتواند راه برود.

در مورد شانس نسبی نینا برای بیداری، فقط آسمان می‌تواند بگوید که آیا شانسش بهبود میابد یا نه.

در آن هفته‌ها، لارن بیشتر وقت خود را در اتاق مشترک با خواهر و برادرش برای شناخت محدودیت‌هایش می‌گذراند.

راه رفتن در تاریکی کار آسانی نبود، عادت کردن به تکامل حواس دیگرش هم همینطور!

در مورد وینسِنت، او هنوز پدرش را در مذاکرات همراهی می‌کرد و آرام آرام با او فضای بیشتری برای مشارکت و حتی رهبری پیدا می‌کرد.

با وجود اینکه او فقط ۱۰ سال داشت، بچه‌ها از قبل در این جامعه مسئولیت‌هایی را بر عهده می‌گرفتند.

بچه‌ها از سن ۵ سالگی کار والدین خود را یاد می‌گرفتند و بسیاری از آن‌ها از ۱۰ سالگی به بعد کار می‌کردند.

دیدن کودکان درحال انجام کارهای غیر فیزیکی عجیب نبود، بنابراین وینسِنت با هیچ مشکلی مواجه نشده بود.

پدرش و برخی از آشنایان این مرد مشارکت او را مثبت می‌دانستند، مخصوصاً وقتی متوجه شدند که این جوان نه لال است و نه کند.

.......

وینسنت قبل از اینکه در اتاق پدرش را باز کند و وارد شود گفت: «پدر، دارم میام داخل.»

وقتی وارد آنجا شد بوی وحشتناکی به مشامش رسید اما آن را عجیب ندید. این اواخر پدرش چندان به ظاهر و بهداشت خودش توجهی نداشت.

وینسنت او را دراز کشیده روی تخت یافت، بطری‌های نوشیدنی را روی زمین و زیرسیگاری پر از خاکستر در کنار یکی از تخته‌های بالای سرش دید.

اندرو فقط با لباس زیرش روی شکم دراز کشیده بود.

«پدر... پدر، بیدار شو...» وینسِنت سعی کرد پدر خود را بیدار کند، اندرو حین بیدار شدن صداهایی از خود درآورد گویا از کابوس بیدار شده است.

اندرو در حالی که خمیازه می‌کشید، پرسید: «لعنت، وینسِنت، چرا بیدارم کردی؟»

«امروز صبح یه جلسه داریم. نمیای؟»

«چه...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی