مافیا در دنیای جادو
قسمت: 39
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۹: جامعه بازرگانان؟
«وینسنت، باید حرکات فعلیت رو عوض کنی بچه. فکر میکنی میتونی همهی کار و کاسبیهای ما رو هدف بگیری؟» مرد میانسالی در مقابل میزی در انبار خاندان فولر علیه پسر فریاد زد.
در حومه دفتر سابق جسی، وینسنت روی صندلی راحتی نشسته بود و روری در کنار او ایستاده بود و هر دو به تاجر محلی نگاه میکردند که تازه به آنجا رسیده بود و خواستار صحبت با آنها بود.
در کنار این مرد یک ژنرال سطح ۶ قرار داشت و مانند یک بزرگسال به آنها نگاه میکرد که سعی میکند کودکی را که خرابکاری کرده بترساند.
وینسنت به سخنان این تاجر قدیمی محلی لبخند زد و گفت: «آقای دامیان کوهن، اشتباه میکنی. من سعی نمیکنم کسب و کار کسی رو بدزدم. در واقع، من دوست دارم به تُجار محلی نزدیکتر بشم. اگه مایل باشی میتونیم یه مشارکت سودمند دوجانبه داشته باشیم.»
«مشارکت؟» آن مرد چهره گیجی داشت. او آنجا بود تا درباره دزدیدن کسب و کارش توسط این پسر صحبت کند، اما وینسنت پیشنهاد شراکت داده بود...
آیا این پسر دیوانه بود یا چیز دیگری پشت آن بود؟
او گفت: «بچه، فکر نکن من علیه گروه تو عمل نمیکنم چون تو بچهای.»
«هوم، اما آقا، تو میخوای چیکار کنم؟ من فقط قیمتهای بهتری رو به تأمینکنندهها و مشتریهام ارائه کردم. اگه افرادی که حتی با اونها تجارت نداشتم متوجه این موضوع بشن و الان بخوان به من نزدیک بشن، تقصیر من نیست...» او گفت: «یا میگی اونها موظف به معامله با تو هستن؟»
«چی؟ این چیزی نیست که من میگم!» این مرد صدایش را بلند کرد.
«پس چیه؟ اگه به خاطر شایعات تأمینکنندههات عصبی شدی، فقط قیمتهات رو کاهش بده اینجوری هیچ کدوم از مشتریهات رو از دست نمیدی.»
«این مسخره است! داری به من میگی سودم رو کم کنم؟» او احساس خشم کرد.
وینسنت پوزخند زد. «بازار این جوری کار میکنه. در حال حاضر گروههایی هستن که از ما تقلید میکنن، بنابراین حتی اگه من از این تجارت خارج بشم، اونهایی که با قیمتهای بالا دارن سوءاستفاده میکنن باز هم باید قیمتهاشون رو پایین بیارن تا بتونن با گروههای دیگه رقابت کنن.»
«اما این تقصیر توعه. تو شروع کردی به این جنون!»
«هوم، پس تو میتونی متحد من بشی. تو همون بازدهی رو که قبلاً داشتی دریافت نمیکنی، اما میتونی از من سود زیادی ببری.» وینسنت صحبت کرد و در مورد حمایت بیشتر از گروه خود مذاکره...
کتابهای تصادفی
