فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 39

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۳۹: جامعه بازرگانان؟

«وینسنت، باید حرکات فعلیت رو عوض کنی بچه. فکر می‌کنی می‌تونی همه‌ی کار و کاسبی‌های ما رو هدف بگیری؟» مرد میانسالی در مقابل میزی در انبار خاندان فولر علیه پسر فریاد زد.

در حومه دفتر سابق جسی، وینسنت روی صندلی راحتی نشسته بود و روری در کنار او ایستاده بود و هر دو به تاجر محلی نگاه می‌کردند که تازه به آنجا رسیده بود و خواستار صحبت با آنها بود.

در کنار این مرد یک ژنرال سطح ۶ قرار داشت و مانند یک بزرگسال به آنها نگاه می‌کرد که سعی می‌کند کودکی را که خراب‌کاری کرده بترساند.

وینسنت به سخنان این تاجر قدیمی محلی لبخند زد و گفت: «آقای دامیان کوهن، اشتباه می‌کنی. من سعی نمی‌کنم کسب و کار کسی رو بدزدم. در واقع، من دوست دارم به تُجار محلی نزدیکتر بشم. اگه مایل باشی می‌تونیم یه مشارکت سودمند دوجانبه داشته باشیم.»

«مشارکت؟» آن مرد چهره گیجی داشت. او آنجا بود تا درباره دزدیدن کسب و کارش توسط این پسر صحبت کند، اما وینسنت پیشنهاد شراکت داده بود...

آیا این پسر دیوانه بود یا چیز دیگری پشت آن بود؟

او گفت: «بچه، فکر نکن من علیه گروه تو عمل نمی‌کنم چون تو بچه­ای.»

«هوم، اما آقا، تو می‌خوای چیکار کنم؟ من فقط قیمت‌های بهتری رو به تأمین­کننده‌ها و مشتری­هام ارائه کردم. اگه افرادی که حتی با اونها تجارت نداشتم متوجه این موضوع بشن و الان بخوان به من نزدیک بشن، تقصیر من نیست...» او گفت: «یا می‌گی اونها موظف به معامله با تو هستن؟»

«چی؟ این چیزی نیست که من می­گم!» این مرد صدایش را بلند کرد.

«پس چیه؟ اگه به خاطر شایعات تأمین­کننده‌هات عصبی شدی، فقط قیمت‌هات رو کاهش بده اینجوری هیچ کدوم از مشتری­هات رو از دست نمیدی.»

«این مسخره است! داری به من می‌گی سودم رو کم کنم؟» او احساس خشم کرد.

وینسنت پوزخند زد. «بازار این جوری کار می‌کنه. در حال حاضر گروه‌هایی هستن که از ما تقلید می‌کنن، بنابراین حتی اگه من از این تجارت خارج بشم، اونهایی که با قیمت‌های بالا دارن سوءاستفاده می‌کنن باز هم باید قیمت‌هاشون رو پایین بیارن تا بتونن با گروه‌های دیگه رقابت کنن.»

«اما این تقصیر توعه. تو شروع کردی به این جنون!»

«هوم، پس تو می‌تونی متحد من بشی. تو همون بازدهی رو که قبلاً داشتی دریافت نمی‌کنی، اما می‌تونی از من سود زیادی ببری.» وینسنت صحبت کرد و در مورد حمایت بیشتر از گروه خود مذاکره...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی