مافیا در دنیای جادو
قسمت: 41
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۴۱: لحظات کوچک خوشحالی؟
پس از چند دقیقه امتحان اسلحههای وینسنت، هر سه تاجر و شرکای آنها در آن جنگل قدرت داشتن سلاح گرم را در دستان خود احساس کردند.
داشتن یک اسلحه در دست چیزی بود که به شخص قدرت، شجاعت و احساسی میداد که توصیفش سخت بود.
این روی زمین، جایی که هیچ «ابر انسان» و جادویی وجود نداشت، قویتر بود. اما حتی در این دنیایی که جادو وجود داشت و میتوانست در زندگی مردم تغییر ایجاد کند، تفنگها همچنان درخشش منحصر به فرد خود را داشتند.
وقتی یکی از این آیتمها را در دست داشتند، آن مردان احساس قدرت بیشتری میکردند.
این مشابه داشتن جواهر جادوی خوب، قدرت منحصر به فرد ناشی از جواهر جادو یا حتی یک دستسازه سطح بالا نیست. اما با این سلاحها میتوانستند انرژی کمتری را خرج کنند و همچنان آسیب زیادی به حریفان غیرمسلح وارد کنند.
در حال حاضر، این سلاحها بیشترین تفاوت را در دستان شاگردان جوان بهوجود میآورد. با این حال، اگر وینس واقعاً اینها را برای یک شخص در سطح دستیار توسعه دهد، تفاوت برای آنها قابل توجه خواهد بود.
همه این تاجران اهمیت سرمایه گذاری روی چیزها برای آینده را میدانستند. پس از بازگرداندن این سلاحها به وینسنت، آنها به استراتژی او بسیار اطمینان داشتند.
حتی مردی که یکی از آن تفنگها را به سمت سرش گرفته بودند، فراموش کرده بود که چه اتفاقی افتاده است.
«حالا چکار کنیم؟» یکی از سه تاجر از وینس پرسید.
روری، وینسنت را دید که به او نگاه میکند و به جای دوستش توضیح داد: «حالا ما افراد خودمون رو بین گروههای شما تقسیم میکنیم. از این به بعد تعداد کمتری مزدور استخدام کنید و مردای ما رو با خودتون به سفر ببرید.
اونا با سلاحهای ما مسلح میشن و برای محافظت از شما همراهیتون میکنن. علاوه بر این، ما به هر کدوم از شما یه هفت تیر میدیم.»
همانطور که روری صحبت میکرد، یک مرد جوان کیفی را باز کرد و چندین هفت تیر نقرهای یکسان را آشکار کرد.
وینسنت سپس گفت: «ما به هر کدوم از شما یه هفت تیر به عنوان هدیه برای شراکت باهامون میدیم. اما برای به دست آوردن تعداد بیشتر و همچنین به دست آوردن مهمات، باید در موردش معامله کنیم.»
آن مردان در حالی که لبخند میزدند اسلحههای خود را برداشتند و قبول ...
کتابهای تصادفی


