مافیا در دنیای جادو
قسمت: 114
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۱۴ آهنگر مرحله اول!
وقتی نینا برادرش را دید که او را صدا میکند، با لبخندی بر لب، کمی خسته به سمت او رفت.
او به سختی میتوانست به دویدن با دوستانش بهخاطر مشکلات حرکتیاش ادامه دهد. او برای بازی با آنها تلاش میکرد و دو برابر هر یک از آنها خسته بود.
با این حال، او خوشحال بود و در حالی که به شدت نفس میکشید، پرسید: «چیه داداش بزرگ؟»
«این یه دوسته، نینا. اون اینجاست تا بهت هدیه بده.» وینس با دست به خواهرش اشاره کرد و نوآ متوجه شد که این دختر کوچک ناشنوا است.
نوآ بلافاصله احساس تاسف کرد اما تلاش کرد تا این را به نینا نشان ندهد. بدترین چیزی که یک فرد معلول هنگام ملاقات با یک فرد جدید میتواند انتظارش را داشته باشد، نگاه ترحم آمیز بود.
سپس نوآ لبخندی زد و خم شد تا اینکه صورتش هم سطح صورت نینا شد.
«نینا، تو دختر دوست داشتنی هستی. لطفا هدیه من رو بپذیر.» او گفت، زبان اشاره را نمیدانست.
اما نینا او را درک کرد و بلافاصله هدیه را از دستان نوآ گرفت.
از بچگی عاشق هدایا بود، چه از طرف غریبه و چه آشنا!
«ممنونم خواهر بزرگ!» از خوشحالی پرید و هدیهاش را دریافت کرد و زود نوآ را در آغو*ش گرفت و رفت تا ببیند چیست.
«من نمیدونستم خواهرت ناشنواست…» نوآ نظر داد و برای نینا متاسفم بود. «دوست داری بهم بگی چطور این اتفاق افتاد؟»
نینا میتوانست حرف بزند، پس نمیتوانست اینطور به دنیا آمده باشد!
«هوم، ما وقتی جوونتر بودیم درگیر نبرد پادشاههای جادو شدیم. به سختی جون سالم به در بردیم.» وینسنت گفت، بدترین اتفاقی را که آن روز رخ داده بود، بدترین اتفاق زندگیاش را پنهان کرد.
نوآ دهانش را با شوک باز کرد و تصور کرد که چه قدر وحشتناک است که در این سن کم این اتفاق افتاده باشد.
حتی بزرگسالان و جادوگران همسطح او از دیدن چنین متخصصانی که مهارتهای خود را نشان میدهند میترسند... اما وینسنت و نینا در واقع از نبرد بین جادوگران مرحله چهارم جا...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب مافیا در دنیای جادو را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی


